توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام . در خبرها دیدم که مقامات چین پختن غذا با گوشت سگ را در طول دوره بازی های المپیک 2008 ممنوع کرده اند و به  تعبیری از مردم خود خواسته ا ند " سگ خوری نکنند" . دیدن این خبر مرا به یاد خاطراتم در مدت اقامت چهارساله در مالزی انداخت . هرچند مالزی در عنوان و حتی در ظاهر کشوری اسلامی است اما حضور تقریبا پنجاه درصد چینی تبارها و هندیان وطبیعتا درهای باز این کشور به روی گردشگران و سرمایه گذاران اسلامی بودن را صرفا در حضور زنانی با حجاب و مساجدی بعضا با شکوه و صدای اذان پنج نوبته خلاصه و محدود کرده است . لابد شنیده اید که چینی ها به دلایل مختلف که علت اصلی آن بی دینی است همه چیز می خورند .درسفری که پنج سال پیش برای پوشش خبر سفر رسمی "احمد مسجد جامعی " وزیر وقت فرهنگ وارشاد اسلامی به چین ازجمله استان "شی ان " داشتم شب شام را میهمان استاندار آن استان بودیم . دقایقی از آغاز میهمانی گذشته بود که یک بشقاب بسیار شیک چینی گلدار جلو میهمانان ازجمله من گذاشتند که یک برگ سبز پهن مثل برگ تاک انگور درآن قرار داشت .در فضای کاملا سکوت  به همدیگر نگاه کردیم که داستان چیست؟ گاهی استاندار جملاتی به زبان محلی می گفت که شصت تا هفتاد  واژه "چ" داشت فقط آهنگ صدایش تفاوت می کرد. می گفت :" چوچیاچی چی چوم چم  چ چا چیا چو"! مترجم گفت : به افتخار شما میهمانان ایرانی الان برایتان یک غذای دلپذیر می آوریم ، ابتدا سوپی آوردند که بی شباهت به پساب نبود ، بخاری هم که بلند می شد بوی جوی مردگان! می داد پرسیدیم چیست ؟، استاندار جواب داد سوپ " کرم درختی " ،صورت چهار تا پنج میهمان ایرانی سرخ شده بود و صداها تغییر کرد به حالت نزدیک به  تهوع ،! صدای ممنون و "تنکیو "  همه ما با هم  مخلوط و به "هوار" تبدیل شد .خارش بینی گرفتیم ولی دست نزدیم  تا غذای بعدی برسد که ناگهان دو بانو با یک سوم پوشش ویک سرمیهماندار مرد موسیخی  پاپیون زده با دستکش های سفید وکت شلوارمشکی مدل انگلیسی  با سینی های استیل وشیک با شمع روشن در وسط سینی رسیدند و به حالت تعظیم اجازه خواستند غذا توزیع و یا بقول خارجی ها "سرو " شود.آنگاه با یک عدد کفگیر طلایی رنگ یک قلاده ! قورباغه پوست کنده به حالت نشسته در بشقاب هریک از ما گذاشت. نزدیک بود جیغ بکشیم و قالب تهی کنیم " استاندار بار دیگر چند " چ " را جفت وجور کرد و مترجم هم توضیح داد قورباغه سفارشی است ! همه فریاد زدیم "تنکیو، ممنون ،مرحبا ، خدا نعمت ها تون زیاد کند  وخلاصه صدای صندلی بود که عقب می رفت برای گریختن از  محل!! . خلاصه همه ازجمله وزیر محترم بر سر رایزن فرهنگی فریاد زدند که تو مگر نگفتی ما این چیزها رانمی خوریم او باصدای لرزانی پاسخ داد . این ها رسمشان است ابتدا غذای سنتی بیاورند ،بروید خدارا شکر کنید که گوشت سگ نیاوردند !!. استاندار پرسید ؟ چه میل دارید ؟همه روی  سیب زمینی سرخ کرده توافق کردیم که دقایقی بعد یک سینی بزرگ حواله کردند. استاندار فرمود :قورباغه غذای خوب و با قیمت مناسبی است.   یکی  پرسید غذای گران شما چه چیزهایی است؟ بادی به غبغب انداخت وگفت : سگ و گربه دم بریده !! در همین حال یک دانشجوی ایرانی اصفهانی که نمی دانم چرا مگر جا قحطی است ،دوره دکترای تخصصی اش را در آنجا می گذراند و آن شب مترجم گروه هم بود گفت : البته گران ترین غذای چینی ها که فقط پولداران می توانند مصرف کنند  "جنین چهار ماهه انسان است " او داشت توضیح می داد که در بیمارستانی که من دوره انترنی می گذرانم هفته ای ده تا دوازده جنین را می فروشند آنهم زیر میزی !! همه فریاد زدیم "حسینی" خاموش خاموش ،کافی است دیگر!! بگذار این سیب زمینی  سرخ کرده صاحب مرده از گلویمان پایین برود و به دلمان برسد!! در کره جنوبی هم بارها در حاشیه خیابان شاهد سگ پزان دوره گرد بودم و در تایلند نیز موش های صحرایی "قوی هیکل ، مارمولک های درشت بدون دم ، سوسک های برشته ریزودرشت ازجمله بهترین خوراک ها است بویژه اگر سیخ کشیده اش باشد. به نظرم با دیدن  این صحنه ها ،روزی هزار بار خواهید گفت: خدایا تو را شکر که مرا در ایران پرنعمت  به دنیا آوردی که گرسنه ترین فردش  نان خشک و پاکیزه را در آب تمیز فرو می برد وشکم سیر می سازد .

[ ۱۳۸٧/٤/٢٤ ] [ ٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . دیشب رئیس جمهور در جمع خانواده های معظم شهیدان حادثه جانسوز ودر عین حال تاثیر گذار هفتم تیر در تاریخ ایران و حرکت های دینی درباره آسیب های سنگین خط نفاق و التقاط وهمچنین برکات خون پاک شهیدان مظلوم این حادثه مطالبی مطرح کرد از جمله اینکه حادثه هفتم تیر منافقین وحامیان این گروهک تروریستی را به عنوان منفورترین چهره ها نه تنها در نزد ملت ایران بلکه مردم جهان شناساند بگونه ای که سرنوشت امروز آنان ثابت می کند که در هیج جای جهان جایگاهی ندارند.

احمدی نژاد برای  این مطلب وعواقب  و روزگار ننگین منافقان  شاهد مثال آورد و گفت : در تظاهرات به اصطلاح اعتراض آمیز منافقان بر ضد نظام جمهوری اسلامی ا یران همزمان با سفرش در نیویورک به رغم همه تبلیغات وهیاهوها فقط چند نفر بیشتر شرکت نکردند و در مقابل در اجتماع مدافعان وحامیان نظام جمهوری اسلامی هزاران ایرانی که عمدتا فرهیخته ودارای وزانت علمی هستند حضور داشتند. بیان این خاطره مرا به یاد سفر "سید محمد خاتمی " رئیس جمهور پیشین به نیویورک انداخت . من در هر سه نوبت سفر خاتمی به نیویورک به عنوان خبرنگار همراه ایشان بودم . در اولین سفر که درسال هفتاد وشش صورت گرفت رسانه های آمریکا به شدت تبلیغ می کردند که قرار است ، مخالفان نظام اسلامی ایران تظاهرات بزرگی برپا کنند این خبر به ما هم آمادگی هایی داد تا ببینیم اوضاع چگونه است .از ساعت هفت صبح به وقت محلی صدای بلندگوهایی  تاطبقه چهل وسوم ساختمان هتل" پلازا" در مقابل مقر سازمان ملل که در آن اقامت داشتیم گوش خراش و پرهیاهو شنیده می شد .گاه صدای سرودهای منافقین همراه با هوار وهورا می آمد و گاهی دیگر یک زن جیغ می کشید و شعار می داد. .باخودم گفتم حتما سه چهار هزار نفری هستند وقتی از هتل به اتفاق رئیس جمهور وقت خارج شدیم تا به مقر سازمان ملل برویم دیدم یک زن میانسال که روسری قهوه ای ومانتوی کرم رنگی به تن داشت دریک گوشه خیابان در مکانی به وسعت صد متر که با طناب و زنجیر محصورشده  همه این سروصدا ها را به تنهایی ایجاد کرده است !! و جز چند مامور پلیس آمریکایی سوار بر اسب  و تعداد زیادی عکاس و تصویر بردار، کسی نیست و عابران هم  توجهی نمی کنند . آقای خاتمی  هم بدون توجه به مقام وموقعیتش نگاهی کرد وواکنش غیرمنتظره و خیلی جالبی نشان داد و هرچند فاصله ما تا زن منافق زیاد بود و او متوجه نشد ولی کلی خندیدیم . تا عصر بساط این زن پهن بود تا اینکه پنجاه تا شصت نفری جمع شدند و پرچم های نفاق و ونشان جنایت پیشگان و آدمکشان حرفه ای را بدست گرفته و تکان می دادند و همراه با سر وصدای بلندگو هیاهو می کردند .دقت کردم  دیدم در میان آن جمع فقط ده تا دوازده نفر ایرانی وجود دارد بقیه همه چهره های غیرایرانی و عمدتا خاوری یعنی شرق آسیایی دارند . کنجکاو شدم وقتی مراسم تمام شد من به یک زن ومردی که در حال جدا شدن از جمعیت بودند نزدیک شدم پرسیدم چه خبر است ؟ یکی شان گفت ما آمدیم علیه رژیم دیکتاتور ایران  تظاهرات کردیم !! گفتم مگر شما ایرانی هستید ،پاسخ داد نه، ما فیلیپینی هستیم ودر یک کمپانی آمریکایی که برای اینگونه تظاهرات ها نیرو اجاره می دهد به کار گرفته شده ایم  . پرسیدم شما ایران را می شناسید گفتند :نه و نیازی هم نیست ،ما کاری نداریم در چه زمینه ای و برای کجاست. فقط هر ساعت هشت دلار می گیریم و در هرتظاهرات به طرفداری و یا مخالفت شرکت می کنیم .گفتم :چند ساعت منتظر شدید؟ گفت :از زمان آوردن ما به اینجا تا الان چهار ساعت شده است هر یک از ما سی ودو دلار دریافت می کنیم که  دو دلار آن را مالیات  می پردازیم . برایم تازگی داشت و جالب تر اینکه همین افراد را دو روز بعد در تظاهرات علیه دولت چین دیدم .با خود گفتم  بی جهت نیست در نیویورک مرکز تصمیم گیری برای دنیا ،لوله یک تفنگ را به عنوان نماد استفاده نکردن از خشونت وجنگ گره زده اند ولی علاوه بر جنایت و آدمکشی ، شغل پردر آمد فحاشی و ناسزا گویی هم راه انداخته اند و این تظاهرات هیچ چیز که نداشته باشد  عده ای نان فحش و ناسزا می خورند و کاخ سفید هم پز دموکراسی وآزادی  آن را می دهد.

                                        

 البته دراین بازار کم رونق  هرچیزی قیمتی دارد" سیاهی لشکر" ساعتی هشت دلار است و لابد اعضای دون پایه  منافقین ساعتی ده دلار و سرکرده های این گروهک که دستشان به خون انسان های مومن و مردم بی گناه کوچه و بازار آلوده است  ساعتی بیست دلار می گیرند و روزگار می گذرانند واین در حقیقت قدر و نرخ حقیقی آن هاست و نه بیشتر! بنابر این به قول احمدی نژاد  اتفاقی نمی افتد که در فهرست تروریست های مورد حمایت غرب مدعی دروغین مبارزه با تروریسم و مدافع حقوق بشر که این روزها بحث جنجالی پارلمان اروپا ازجمله انگلیس است ، باشند یا نباشند.!

[ ۱۳۸٧/٤/۱٠ ] [ ٤:٢٤ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس