توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام . امروز طبق معمول برای پوشش خبر امضای چند سند همکاری و آیین بدرقه "احمد عبدا.. محمد سامبی" رئیس جمهور کشور کومور به نهاد ریاست جمهوری رفتم .برای استحضار عرض می کنم که کشور کومور با جمعیتی نزدیک به ششصد هزار نفر در جنوب شرق آفریقا و در آبهای اقیانوس هند در کنار کشور ماداگاسکار واقع شده و جالب است که رئیس جمهور کنونی که در انتخابات آزاد به قدرت رسید یک روحانی دانش آموخته حوزه علمیه قم و از سادات و شیعه مذهب است

                            

.بخشی از جمعیت این کشورهم ایرانی تباران اهل فارسند که قرن ها پیش به این جزایر مهاجرت کرده بودند . پیش ازاین هم دو دهه پیش در زمان دولت هاشمی رفسنجانی "محمد جوهر" رئیس جمهور وقت کومور به ایران سفر کرد و او هم شیرازی الاصل بود . احمد عبدا.. محمد سامبی در کشورش آیت ا..نامیده می شود و فارسی هم بلد است اما براساس قراردادهای بین المللی و به قول خارجی "پروتکل"  به زبان رسمی کشورشان که فرانسه است سخن می گفت. امروز وقتی اسناد امضا شد، طبق معمول یک سوال از رئیس جمهور کومورپرسیدم و او دریک جمله کوتاه گفت اسنادی که امضا شد نشان می دهد روابط ما بسیارخوب است بعدهم سکوت کرد و لبخندی به نشانه رضایت از این پاسخ جامع و مانع .

                    

بعد از مصاحبه ،مراسم بدرقه برگزار شد اما یکباره مرا صدا کردند وگفتند رئیس جمهور کومو ر بخشی از مطالب را یادش رفته بگوید .من هم آماده شدم مصاحبه سرپایی بگیرم اما دکتر احمدی نژاد محمد سامبی را به طرف ماشین  هدایت کرد ، یعنی  حالا دیگه سوار شو برو ما کار وزندگی داریم  آقاجون!.مطلب  دیگر اینکه وقتی به اداره رسیدم نزدیک ساعت ١۴ و زمان پخش خبر بود ناگهان سردبیر از من پرسید "داداش" اسم کومور عوض شده ؟ گفتم تا همین چند لحظه پیش که کومور بود چطور مگر ؟گفت اعلام شده از این پس "قمر"گفته شود .گفتم از چهار روز پیش که رئیس جمهور کومور به ایران آمده تا الان کومور گفته می شده است .خلاصه چند ثانیه به آغاز خبر همکار عزیزم گوینده توانا "مرتضی حیدری" که در استدیو آماده خواندن خبرها بود پرسید چکار کنم بخوانم کومور یا قمر؟! . من هم به شوخی پیشنهاد کردم چون وقت کم است ، برای اینکه نه سیخ بسوزد ونه کباب بگو "کمر"!! آقای حیدری هم چنان می خندید که نزدیک بود روی آنتن برود.سرانجام او خبر را طوری خواند که هم "قمر "هم "کومور" و هم" کمر "شنیده می شد.البته همان "مجمع الجزایر قمر " درست است وگفته می شود چون زمانی مستعمره فرانسه بوده نام اصلی این سرزمین به عربی "قمر"به زبان فرانسوی ودر فهرست نام کشورهای جهان "کومور" اطلاق می شده است و در تمام این سالها در خبر واژه کومور استفاده می شده است .از نکات قابل ذکر دیگر اینکه وزیر کشاورزی مجمع الجزایر قمر خانم بود که هنگام ورود به تهران روسری عربی و مانتو به تن داشت اما هنگامی که برمی گشت چادری شده بود.

[ ۱۳۸٧/۳/٢٧ ] [ ۸:۳٥ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام .این  بخشی از مناجات ونجوای بدون تکلف و بی ریایی است که می تواند درس آموز وآرامش بخش هر دل و اندیشه جستجوگر ودر انتظار توجهی باشد وشک نداریم که آفریدگار هستی هر راز ونیاز وپرسشی را بدون پاسخ نگذاشته است و آنچه در ذیل می آید نگاهی ساده و برداشتی آسان از این موضوع است .

                        

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گفتم  :خسته‌ام

 

 

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله

.:: از رحمت خدا نا امید نشوید(زمر/53) ::.

گفتم: هیچ کس نمی‌داند در دلم چه می‌گذرد.

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه

.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید

.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا مرا فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم

.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا

.:: تو چه می‌دانی! شاید موعدآن نزدیک باشد (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچک خیلی دوراست! تا آن موقع چه کار کنم؟

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله

.:: کارهایی راکه به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک... یک  اشاره‌ کنید تمام است!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم

.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشد (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم

.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربان است (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا

.:: (مردم به چی دلخوش کردند؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفتی: ان الله یحب المتوکلین

.:: خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!

ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن! یادت باشد که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره

 

 رافقط به زبان عبادت می‌کنند. اگر خیری به آنان  برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگه بلایی سرشان بیاید تا امتحان شوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/11) ::.

                                   

 گفتم:...

دیگه چیزی برای گفتن نداشتم.

 

 

[ ۱۳۸٧/۳/٢٤ ] [ ۳:٠٦ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام .از اینکه عرض ادب و پاسخ به پیام ها و تقدیم نوشتاری جدید با تاخیر صورت می گیرد از همه عزیزان عذرخواهی و ایام شهادت را هرچند سپری شد تسلیت عرض می کنم و عذرتقصیر دارم که کسالت کمر درد سبب شد توفیق نداشته باشم سری به بستگان وخویشان مجازی و حقیقی بزنم . الهی که سر زنده وشاداب باشید و درد و رنج و گرفتاری های جسمی از شما بدور باشد. دهه دوم فاطمیه هم گذشت و باز هم ما ماندیم و دردهای کهنه ام ابیها و بهانه خلقت حضرت زهرا (س).الان که این مطلب را می نویسم درد اجازه نشستن نمی دهد .چند بیتی دراین ایام از ذهنم عبور کرد که به تقدیم آن اکتفا می کنم .

هلال ماه ،‌تفسیر قامت خمیده ات

رنگ سیاه ،‌روایت سیلی به گونه ات

سخن با چاه ، نوای غریبی همسرت

دریای اشک و آه ،مرثیه دردانه دخترت

ودر ابیاتی دیگر عرض می کنم که :

دردی فتاده به جانم تا یاد پهلوی شکسته کنم

با گل یاس همنوا و نگاهی به ساقه خسته کنم

مرا کسی نزد سیلی و سوختن در کار نیست

در این بستر نرم چگونه یاد‌‌ آن بازوی بسته کنم

او کوثر قرآن بود و من خاک پایش نمی شوم

پس کی توانم از درد خود شکوه و گلایه کنم .

از همه التماس دعا دارم

[ ۱۳۸٧/۳/٢٠ ] [ ٥:۱٦ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس