توشه قلم
قالب وبلاگ

السلام علیک ایتهاالصدیقه الشهیده

سلام .  امروز شهادت کوثر قرآن ، بهانه خلقت ، بانوی پاکی ها حضرت  فاطمه زهرا سلام ا..علیها است. غم بزرگی در دلهای شیفتگان بویژه آنانکه دیدن  گل یاس شکسته را بر نمی تابند سنگینی می کند. خدا قسمت همه آرزومندان کند. الان دلم  جلو درب کوچک سبز رنگی زمین خورده  است که جبرئیل برای ورود به  آن  اجازه می گرفت.

                      

 تمام احساس و ادراکم دخیل شده اند و دیوانه وار خود را  به عطر پراکنده در فضای آن دالان باریک و غبار گرفته سپرده ا ند . وقتی چشم به درب خانه فاطمه (س) می افتد شعله های فروخفته درخاکستر درد تمام وجود هرمنصفی را می سوزاند . یاد خاطره ام در سال  هزار و سیصد وهفتاد و شش  افتادم . وقتی باب الزهرا(س) گشوده شد و من چند گامی پا به دالانی گذاشتم که بچه های علی (ع) در چنین روزی  در آن سر به دیوار گذاشته بودند و اشک هایشان راهرو گلین خانه را در بدرقه نور خیس کرده بود می پرسیدم ای خدا این بوی یاس از کجاست ؟. آری از همان  طاقچه کوچک  در اندرونی می تراود که گویا شانه و آیینه ای که گیسوان حسین (ع) را با دستان فاطمه زینت می داد در آن نهاده شده  است . صدای سیلی شنیده نمی شود اما دیوارها کبودند . عطر دل انگیز زینب  نوازشگر جان است. همان دختر حدودا پنج ساله ای  که چادرعربی اش  را به زحمت جمع می کند از امروز باید هم برای پدر مظلوم وهم برادرانش مادری کند .  به هرجای این خانه که بنگری نشانی از دست وبازوی شکسته ای است که تاریخ را داغدار کرده است و هیچ کس پاسخی برای آن ندارد . صدای پای خانم فضه که مبهوت این طرف و آن طرف می دوید چنان بر قلب می کوبد که بی تاب می شوی  ، خانم اسما هم رنگ پریده و حیرت زده دست هایش را به هم فرو می مالد ،  چه کند دستی به گونه های آزرده از اشک زینب  بکشد یا دردانه حسن (ع) را سراسیمه به دنبال پدر به مسجد بفرستد . تمام این لحظه ها و دردها در چارچوبه فروافتاده  باب الزهرا و راهرو این خانه پر راز و رمز قاب گرفته شده بود  و از مقابل چشمانم عبور می کرد  . ای خدا چگونه از این درب نیم سوخته  که آتشش چنین هستی ام را می گدازد بگذرم ، کمی به درون خانه نگاه کردم شاید خشتی جابجا شده باشد و مدفنی پنهان رخ نماید ، اما دریغ دریغ که یک ضربه شرطه (مامور) بدهیبت  عرب  بازمانده از همان نسل ناپاک  مرا عقب راند و مجال فیض  بیشتر نداد . .این بیت شعر در ذهنم تکرار شد و همراه با  گدازه های اتشفشان اندوه  سراسر وجود را در نوردید و چنین آمد .

هرگز کسی به این خانه در نمی زند

اینجا دگر مرغ شوق پر نمی زند

می زد مغیره و آخر کسی به او نگفت

زن را مقابل همسر کسی نمی زند

بیش از خودم دلم به حال زینب سوخت

چون که  مادر کسی مقابل دختر نمی زند

ضمن تسلیت از همه التماس دعا دارم

[ ۱۳۸٧/٢/۳٠ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام. این روزها خبر طوفان هولناک و مرگبار در کشور میانمار (برمه ) که تاکنون نزدیک به صد هزار تن ازجمله کودکان را به کام مرگ کشانده و ناپدیده ساخته ، خانه های بسیاری را ویران و صدها هزار نفر را آواره کرد ه است بار دیگر هشداری شد و خاطرات تلخ مرا از زلزله و تسونامی جزیره سوماترای اندونزی و نیز اوضاع واحوال میانمار زنده کرد و بهانه ای شد تا مطلبی در باره میانمار یا همان برمه تقدیم کنم .

           

میانمار با جمعیتی نزدیک به چهل ونه میلیون نفر کشوری بسیار فقیر در جنوب شرق آسیا است . این کشور در منطقه مثلث طلایی تجارت مواد مخدر قرار گرفته و با کشورهای لائوس ، و تایلند هم مرز است. هرچند میانمار منابع نفت و گاز دارد و به علت قرار گرفتن در موقعیت دریایی خاص از توانایی تولید و صادرات ماهی و آبزیان برخوردار است اما این کشور نیز همچون بسیاری از کشورهای دارای موقعیت جغرافیایی ممتاز دستخوش تحولات پی درپی و دخالت های بیگانگان بوده و از قافله پیشرفت عقب نگه داشته شده است. شاید جالب باشد بدانید درصدی از جمعیت میانمار را ایرانی تباران مهاجر تشکیل می دهند . چهار سال پیش درخلال ماموریتم در مالزی و منطقه جنوب شرق آسیا، با خبر شدم که ایرانیان شیعه در این منطقه با گذشت قرن ها از مهاجرت نیاکانشان به میانمار همواره کوشیده اند فرهنگ و مذهب وآیین واخلاق ایرانی خود را حفظ کنند وهمین انگیزه ای شد تا به مناسبت ایام محرم و تاسوعا و عاشورای حسینی به این منطقه سفر کنم .یکی از نشانه های حضور کهن ایرانیان در این کشور جنوب شرق اسیا قبرستان قدیمی یانگون است که بیشتر سنگ لوح های آن به زبان فارسی نوشته شده است وآنان کوشیده اند هویت ایرانی خود را برای نسل های بعد به یادگار بگذارند.

        

 میانمار گرفتار حاکمیت نظامیان و کودتاهای پی در پی است .نظام حاکم بر میانمار پوسته ای از کمونیسم فرو پاشی شده و رنگی از نظام سوسیالیستی حاکم برچین را در خود حفظ کرده است و آمریکا و متحدانش برای براندازی این رژیم نظامی و متمایل به چین تلاش و سرمایه گذاری می کنند و هر روز به بهانه ای اعمال تحریم وفشار و صدور قطعنامه را در دستور کار دارند . در بخشی از شهر" یانگون" یا" رانگون" پایتخت میانمار که شبیه یک شهر است و حتی یک ساختمان نو و تمیز در آن دیده نمی شود محله های شیعه نشین ایرانی تبار وجود دارد و ایرانیان در میان نژادهای گوناگون چینی ، هندی ، برمه ای یک سروگردن از همه بالاتر و تاثیر گذارترند . تصور کنید درکشوری که پایتخت ان در شبانه روز فقط چهار ساعت برق دارد و از بهداشت فردی وعمومی درآن خبری نیست و مردم به طور متوسط روزانه کمتر از یک دلار درآمد دارند چه صحنه هایی از زندگی روزمره انان می توان تصور کرد.در حالی که وجود معابد بزرگ و کهن بودائیان ازجمله معبد طلایی و طبیعت سر سبز و دست نخورده این کشور می تواند عامل جذب گردشگران و جهانگردان ومنبع درآمد قابل توجهی برای این کشور شود . گردش در شهر یانگون و دیدن جمعیت محروم تنیده در هم که لباس مردانشان فقط یک پارچه نیم متری است و غالبا پا برهنه راه می روند ودر میان چهره های زرد و تیره نه چندان زیبای خاوری ، سیمای وزین وجذاب مردان وزنان ایرانی تبار که رنگ و بوی اسلام آن هم شیعه اثنی عشری دارند خود را به خوبی می نمایاند .حضور در میان ایرانیان و دیدن حسینیه شیعیان یک حس جالبی درمن ایجاد می کرد. بویژه وقتی یک پیرمرد لاغر اندام با یک عینک گرد زهوار در رفته با جلیقه ای فرسوده نخ نما ویک ساعت جیبی با زنجیر آویزان جلو آمد و به زبان فارسی گفت :خوش آمدی آقا و آنگاه صمیمانه مرا درآغوش گرفت . نام میانماری او " اونگ سی وان" است ولی خود را میرزا محمد شفیع شیرازی معرفی کرد .

                                                   

عبدالحسین تبریزی هم پیرمردی هفتاد وشش ساله است که به همراه سید مرتضی رضوی به جمع ما پیوستند . فاطمه همسر سید مرتضی که چهل سال سن دارد به همراه دخترانش عقیله بیست ویک ساله و رقیه شانزده ساله هم به دیدن ما امدند به قول خودشان احساس کردند عمو و یا دایی شان را که از قرن ها پیش گم کرده اند به جمعشان بازگشته است و با کلمات فارسی نه چندان روان خوش آمد گفتند. فاطمه می گوید ما چهارساعت بیشتر برق نداریم اما همین مدت را پای تلویزیون می نشینم و از طریق شبکه جام جم جمهوری اسلامی با برادران و خواهران و اجداد خود ارتباط برقرار می کنیم وبا نام و یاد وطن مادری اینجا زندگی می کنیم . عقیله می گفت عاشق نماز خواندن آیت ا..خامنه ای رهبر انقلاب است . او گفت منتظر می مانم تا هنگام پخش نماز فرارسد و اگر برق باشد از شنیدن لحن وصوت آسمانی "آقا" لذت می برم و اشک هایم بی اختیار فرو می ریزند.

                                                                                                                          

جوانان ایرانی تبار گروهی بنام فرزندان و پیروان حضرت روح ا.. تشکیل داده اند و دوست دارند عزاداری سنتی و بدور از پیرایه برای امام حسین و شهیدان کربلا برگزار کنند . در مدت دو روز تاسوعا وعاشورا فقط یک شال مشکی به گردن آویخته و کمی هم گل به نشانه عزا بر شانه های خود مالیده بودند و در تاریکی شب در خیابان های بدون آب وبرق خود دسته های عزا به راه می انداختند و نذری می دادند و به سبک جنوبی ها سینه می زدند و نوحه سرایی می کردند .

                   

خانم فاطمه که شغلش معلمی و به زبان انگلیسی هم مسلط بود برای بانوان عزادار نوحه خوانی می کرد و شب شام غریبان دست به گردن اسب سفید امام حسین (ع) انداخته بود و با گرفتن یک شمع بر روی کتابچه نوحه اش چنان از سوز دل شعرهای محتشم کاشانی را می خواند که زمین وزمان را تاب شنیدن نبود.

                       

 عقیله می گفت من ایمیل دارم ولی کامپیوتر و از همه مهمتر برق نیست که با ایران مکاتبه کنم . یکی از جوانان میانماری که روحانی انان به شمار می رفت ودر حوزه علمیه قم درس خوانده و برای تبلیغ به میانمار و به جمع هموطنان خود بازگشته بود می گفت هر روز شمار کسانی که در میانمار اسلام می آورند بویژه شیعه مذهب می شوند رو به فزونی است. شیخ مهدی که بانام میانماری "هون سو مانگ " شناخته می شد می گفت آمار دقیقی از شمار شیعیان در میانمار در دست نیست چراکه پراکنده و بدون ارتباطند .وی معتقد بود که اگر امکان تبلیغ بیشتر دراین کشور فراهم باشد دیری نخواهد پایید که فرهنگ ایرانی و شیعی فراگیر تر خواهد شد . امروز وقتی تصاویر هولناک قربانیان طوفان موسوم به "نارگس" با سرعت بیش از دویست کیلومتر در ساعت را از شبکه های خبری دیدم ، نگران کسانی شدم که انگار از بستگان نزدیکم به شمار می روند .خدا کند که  آسیب ندیده باشند.

[ ۱۳۸٧/٢/٢٥ ] [ ٤:٢٧ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

 

 سلام . دیشب رئیس جمهور از معلمان نمونه کشوری تجلیل و لوح سپاس به آنان اهدا کرد . دیدار جالبی بود وحاشیه هایی داشت . یکی اینکه، فهرست مطالبات بلند بالایی از درخواست های معلمان سراسر کشور تهیه شده بود که  خانم "زهره میر سپاسی "همکار گرامی ام ،  گوینده خوب خبر بیست ویک شبکه اول که خود به عنوان مدیر نمونه مرکز تربیت معلم تهران انتخاب شده است  آن را در حضور رئیس جمهور خواند. فکر کنم زیاد نبود ولی اگر تمام بودجه کشور هم برای تحقق آن ها اختصاص داده می شد هنوز چیزهایی باقی می ماند.

                       

 دوم اینکه رئیس جمهور طبق معمول از ادبیات ویژه خود استفاده کرد وحسابی به معلمان حال داد ودرجایی گفت : یکی از انگیزه هایی که من به لایحه جامع خدمات کشوری رضایت دادم جامعه فرهنگیان بود چون در آن پیچیدگی های ایجاد شده است که پدر دولت درمیاد .درجای دیگری در توصیف اهمیت جایگاه تربیت معلم در نظام آموزشی کشور گفت : البته انچه در باره تربیت معلم گزارش می دهند درست نیست  و برخی جاها فقط یک اسم است و من نمی خواهم اسم باشد بلکه باید محتوا یعنی تربیت معلم باشد!. انجام بدهید در این صورت  "بنده احمدی نژاد با افتخار  حاضرم از پنج یا شش ساعتی که شب ها می خوابم یک ساعت کم کنم ،خدا شاهد است این را درست می گویم  وبیایم انجایی که تربیت معلم است شب ها نظافت کنم "!این جمله رئیس جمهور شور وشوقی به معلمان داد که لحظاتی کف زدند و البته  مرا هم به گونه دیگری  خوشحال کرد چون فکر نمی کردم ایشان حتی چهار ساعت هم در شبانه روز  بخوابد و البته کمی از نگرانی ام درباره بی خوابی  اقای احمدی نژاد کاسته شد.!نکته دیگر حاشیه این دیدار، موافقت رئیس جمهور با اعزام معلمان نمونه با همسرشان  به حج عمره و همچنین تحویل یک دستگاه خودرو پراید است  که البته این هدایا  پیش تر استادان نمونه دانشگاه ها را شامل شده است  و با وجود خویشاوندی سببی نزدیک رئیس کارخانه خودروسازی سایپا با جناب" علی احمدی " وزیر آموزش و پرورش، تصوراین است که عملی شدن سریع این درخواست دور از انتظار نیست .من به یکی از معلمان نمونه گفتم، اگر من جای رئیس جمهور بودم می گفتم اجازه بدهید اول شایعه غیرشرعی بودن حقوق سه ماه تعطیلی معلمان را برطرف کنیم بعدا به حساب های دیگر برسیم.! نکته دیگر عکس یادگاری آخرکار معلمان نمونه با رئیس جمهور بود . حساب کنید در یک جایگاه ده متری حدود دویست نفر می خواستند با رئیس جمهور عکس بگیرند. من با دیدن این صحنه به یاد اتوبوس های مسافربری هند و پاکستان افتادم که علاوه بر آدم کوب شدن درون تا حد جرخوردن اتوبوس و  لبریز شدن ، در بدنه بیرونی آن هم میله های جاسازی شده که مسافران به آن آویزان می شوند . اینجا هم فشار وتلاطم جمعیت باعث می شد که عده ای سر ریز شوند و پایین بیفتند و ازگوشه دیگری بالا بروند شاید درعکس دیده شوند و البته جیغ وداد بانوان معلم نمونه!! هم سمفونی قضیه شد وگاهی کار به هوار و داد وبیداد می کشید و صدایی می آمد که  " ای خدا مُردم" !!.بی مروت ها هل ندید!

                          

 ازسوی دیگر برادران وخواهران نمونه  فکر جثه نحیف و کوچک دکتر احمدی نژاد را هم نمی کردند و این بنده خوب و زحمت کش خدا ورئیس جمهور این مملکت  را در لابلای خود چنان مشت و مال می دادند که نه تنها کاپشن جابجا شد که  کم مانده بود یقه پیراهن هم پاره شود  و او هم مظلومانه لبخند می زد وتسلیم بود. خدا از همه قبول کند.

                        

 به مقام معلمان بزرگ شهید چون مطهری ، رجایی وباهنراحترام می کنیم وبه دست همه معلمان بوسه می زنیم و هفته معلم را گرامی می داریم  .از بزرگمهرپرسیدند: چرا معلمت را بیش از پدرت احترام می کنی ؟ پاسخ داد :چون پدر زندگی دنیوی مرا سبب شده ولی آموزگار مرا به زندگی جاوید رسانیده است .

 

[ ۱۳۸٧/٢/۱٥ ] [ ٧:۳۸ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام. همه با واژه محرومیت و مفهوم آن آشناییم و در این سه دهه اخیر در تمام نوشته ها ، سخنرانی ها و مطالب سیاسی و  غیر سیاسی این واژه تکرار شده وعمدتا به معنای نداشتن و فقر و کمبود بوده است و هرجا این واژه به کار می آید به طور طبیعی  یک آدم پا برهنه ، شلوار پاره و با پیراهن بدون دکمه و زهوار در رفته از نظر اصول بدن سازی در ذهن مجسم می شود اما به نظر دیگر اینگونه نیست . این روزها که توفیق پیدا می کنیم  به همراه رئیس جمهور به یک روستا ویک نقطه حاشیه شهری که عنوان محروم را بر پیشانی دارند سر می زنیم این سوال مطرح می شود که آیا مفهوم محرومیت و تعریف ان عوض شده است ،یا ادعاها درست نیست و یا الگوی مصرف تغییر کرده است . در مرحله دوم سفر های استانی دکتر احمدی نژاد ،به هرجا به عنوان منطقه و یا محله  محروم رفتیم تعداد زیاد گوشی های تلفن همراه که از بازدید رئیس جمهور تصویر می گیرند  این نکته را القا می کند  که خوشبختانه مشکل نان شب و این جور مسائل حل شده و محرومیت درواقع به معنای نبود امکانات ورزشی ، بدن سازی و زیبایی اندام و استخر و اتوبوس سه لوکس ودانشگاه است آیا واقعا چنین است ؟. در قم به روستای مشک آباد رفتیم  آب نداشتند بخورند وحمام بروند اما موبایل حداقل دو مگاپیکسل و بازار پیامک های رنگارنگ و موتور سیکلت هوندا وسهمیه بنزین و تک چرخ جوانان بیکار!  روبه راه و داغ بود .

                                  

در همدان هم به یک کارخانه رفتیم فریاد کارگران از کمبود حقوق و دستمزد بلند می شد اما بدون استثنا  به جای بیل وکلنگ و چکش، موبایل ها بالا می رفت و از رئیس جمهور تصویر می گرفت .خدا را شکر که همت استفاده از فناوری روز در بین مردم ما رواج دارد ولی با وجود بهای  نسبتا گزاف گوشی تلفن ، سیمکارت و مکالمه و پیامک بالا و این  مخابرات بی رحم یک جورایی این نکته را می نماید که  به قول قدیمی ها این ها برجشان (به فتح ب )بیشتر از خرجشان است  .در مشک آباد دخترک کلاس پنجمی پیش من آمد و گفت : ما در این روستا محرومیت های زیاد ی داریم که از همه مهمتر ادامه تحصیل به دلیل نبود مدرسه راهنمایی و دبیرستان و دوری مسافت ونداشتن وسیله برای رفتن به روستای همجوار است. کوچه ها آسفالت نیست و مردها بویژه جوانان بیکارند .دوم اینکه من  دوست دارم مثل عمو پورنگ ، خاله شادونه ، خاله سارا و روحانی نژاد مجری و خبرنگار تلویزیون بشوم . پرسیدم مرا از کجا می شناسی ؟ پاسخ داد همیشه اخبار را نگاه می کنم ببینم احمدی نژاد کجا رفته و چه می گوید!!؟ به دخترک گفتم رئیس جمهور را دیدی ؟ گفت با او صحبت کردم وهمه این ها را گفتم .او هم قول داد درست کند.ضمنا تا یادم نرفته  و از باب انبساط خاطر عرض کنم  که هنگام حضور رئیس جمهور در کلاس درس دبستانی ها در روستای مشک آباد قم که تصویر آن را در پست قبلی گذاشتم ، احمدی نژاد  از دانش آموزان خواست یک شعر دسته جمعی بخوانند و بچه ها چنین خواندند: آدامسی آدامسی / تو مبصر کلاسی / نمره چند می خواستی / نمره بیست می خواستی . حالا که شدی رفوزه / دلم برات می سوزه/ گریه نکن زار زار/ می برمت لاله زار/ می فروشمت چهارهزار/ لاله زار قدیمی/ خاک تو سر رحیمی / رحیمی بیچاره / چهارصد تا بچه داره / وقتی میره اداره / سرکچلش می خاره !!. خلاصه این شعر کلی جماعت را خنداند بویژه رئیس جمهور را. 

[ ۱۳۸٧/٢/٧ ] [ ٥:٢٤ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]


سلام. این روزها با انجام سفرهای متوالی و برنامه های فشرده رئیس جمهور و همراهی ایشان، فرصتی برای نوشتن و به روز کردن وبلاگم نیست. سفر مشهد مقدس ، قم مقدس و این هفته نیز سفر به همدان تا پنجشنبه شب تمام وقت را پر کرده است

                                         

مستحضرید که جلسات رئیس جمهور شامل کارگروه های تخصصی و نشست هیات وزیران  حداقل چهارساعت است ودر قم جلسه دولت ساعت نزدیک بیست ویک پنجشنبه شب  آغاز و درساعت دو بامداد تمام شد .مصاحبه پایانی آقای احمدی نژاد هم در ساعت دو وچهل وپنج دقیقه به انجام رسید و در عین حال رئیس جمهور هرگز خستگی اش را بروز نمی دهد و حتی  لبخند و روحیه با نشاطش برای  دیگران انرژی زاست..خدا به رئیس جمهور واقعا پرتلاش که هدفش خدمت به مردم و پیشرفت کشور است قوت بیشتری عطا کند .لابد می پرسید چرا با وجود این همه کوشش، مشکلات گرانی وتورم مردم را رنج می دهد که البته این موضوع دیگری است ودر جای خود قابل بحث .محتاج دعای خیر شما هستم .این هم عکس حضوررئیس جمهور درکلاس درس روستای محروم مشک آباد درحاشیه کوی قم.

                                        

[ ۱۳۸٧/٢/۳ ] [ ۸:۱۸ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس