توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام

امروز هم مثل بسیاری از سال های گذشته  ساعت تحویل سال  اداره بودم. هرچند گذران این لحظات در کنار اعضای خانواده نعمتی بزرگ و با ارزش است اما کنار دوستان وهمکاران بودن که شاید بهترین و بیشترین اوقات سال را با هم زیر یک سقف می گذرانیم خالی از لطف نیست .همت یکی از همکاران امسال هم سبب شد در محیط کار از سفره هفت سین بی بهره نباشیم .حمید امامی هم که سال 87 را با اندوه سنگین از دست دادن پدر ومادر بزرگوارش به پایان برد در کنار ما بود اما کوشید که روبان مشکی گوشه قلبش را با طعم سبز لحظه ها گره بزند و لحظات را با قدوم بهار آذین کند . به یک تنگ بلورین که یک ماهی قرمز کوچک  را در خودش جا داده بود خیره شدم . انگار با هرنفسش یک بوسه نثار می کرد و چنان عشوه می آمد تا  گلایه هایش پنهان بماند .زبان ماهی ها را باید فهمید . او با حباب های ناجویده غصه هایش را به دل می ریخت و چنین واگویه می کرد که افسوس! آدم ها فقط سالی یک بار یادی از ماهی های قرمز کوچک می کنند وآنگونه که حتی  به ارج وارزش  ناز و کرشمه هایمان چوب حراج می زنند و دیگر هیچ !.خوب است که به نزدیکان وهم نوعان ودوستان دور ونزدیکمان مثل ماهی های قرمز کوچک نگاه نکنیم یعنی که فقط لحظه سال تحویل، با یک مشت واژه های تکراری به یادشان بیافتیم. این چند بیت یی مقدارحاصل لحظات دوست داشتن و به یاد هم بودن است که تقدیم می کنم.

بهار، بدون عشق یار ،بهار نیست

گر بروید گل وچمن، ماندگارنیست

پروانه دلم نشست روی غنچه یادت

ترک دلدادگی، رسم روزگار نیست

چهره ات  بهار را در دیده ام نشاند

دلم بی مقلب القلوب والابصار نیست

به فاصله ها بگو از بین ما کنار روند

درفصل جدایی، اشکم آشکار نیست

وقتی خدا مهر تو را فزون در دلم نهاد

جز عنایت  مدبراللیل والنهارنیست.

سلامتی ونشاط برای همه عزیزانم طلب می کنم.

بهار یعنی دوستی های تازه تر

پیوندها ومحبت های جاودانه تر....

[ ۱۳۸٧/۱٢/۳٠ ] [ ٦:۳٠ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . وقتی هواپیما برای نشستن در فرودگاه بغداد ارتفاع کم می کرد، درهمان نگاه نخست، کاملا پیداست که  خاکستر مرگ به روی این شهر پاشیده اند و رفتار بی رمق ورنگ وروی کدر وگل آلود  رود خانه پر آوازه و در عین حال پر راز و رمز  دجله که روزگاری  دامن سبز می پوشید و با عشوه گری ودست افشانی وهلهله و پایکوبی زنان خلخال پوش  و نگاه مرموز مردان صورت پوشانده و برق شمشیرهای سواران عرب همراه می شد اکنون حرف ها برای گفتن دارد  و حتی تابش تیغه های آفتاب هم نمی تواند به اندام کرختش جلا دهد.کمی که به زمین نزدیک تر شدیم آمیخته ای از دلهره های دیروز از ستم صدامیان با دهشت افکنی امروز چهره های بد نهیب  نظامیان اشغالگر که همچون ابری دلگیر بر خاک این سرزمین سایه افکنده است اشکارتر می شد. این جاست که روایت موجود درباره حقایق این سرزمین نفرین شده با زبان مولود کعبه و شهید محراب مولای مظلومان حضرت علی (ع) و دختر صبور و داغدیده اش حضرت زینب کبری (س) مصداق می یابد آنجا که فرمود:" یا اهل العراق یا اهل النفاق و الشقاق..........."

در تیر رس نگاه  مسافران که دلشان با سمفونی کاهش ارتفاع ناگهانی هواپیما درتلاطم است یک ساختمان زیبا ی ویلایی شکل محصور در برکه ای که امروز درگردابی از لجن عفن رفتار و کردار حکام گوناگون بغداد گرفتار است هنوز هم خودنمایی می کند اما انگار جز هجوم باد وصدای خشک تکان خوردن پنجره های نیمه شکسته واحیانا آواز مارمولک های بی پناه رنگ وبوی زندگی در آن پیدانیست. لابد تا بحال آواز مارمولک را نشنیده اید ؟! درمالزی به دلیل سرسبزی محیط و رطوبت هوا مارمولک ها تقریبا همنیشن مردمان هستند وگاهی درسکوت وتنهایی به رغم جثه های کوچکشان  صدایی به اندازه بشکن های دو شصت یک رقاص کار آزموده از خود رها می کنند که اگر ترس از قیافه و اندام بد هیبت وخوفناک وچندش آورشان نباشد شاید کمر در چرخش و قوس به همراهی برود.!!  اکنون هواپیما روی زمین آرام گرفته است و من برای دومین بار قدم در خاک عراق گذاشته ام ،یک بار در عملیات غرور آفرین  فتح فاو وهمراه رزمندگان قامت افراشته و باصلابت  سپاه اسلام  ودر اوج بارش گلوله ها و غرش هواپیماها و گذر مضطربانه از دالان آتش از اروند رود تا ام القصر و این بار در سکوت لبان فرو بسته و چهره بدحال و شرمنده وسر تعظیم فرو برده بغداد !! 

عذرخواهی:اگر عکس وتصویر ندارد اشکال از من است که فقط به نوشتن فکر می کنم!

ادامه دارد.

[ ۱۳۸٧/۱٢/۳٠ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام. هفت سال داشتم وکلاس اول دبستان بودم که پدرو مادرم ابتدا به حج مشرف شدند و سپس برای زیارت حضرت امام حسین (ع) به عراق رفته بودند و طول مدت رفت و برگشت آنان چیزی حدود شش ماه شد . طولانی شدن سفر والدینم سبب شد که شایعات زیادی درباره سرنوشت زائران ایرانی در سفر به کربلا رواج یابد و همان زمان گاهی با زمزمه همسایگان و بستگان دور ونزدیک می شنیدم که "حسن البکر" رئیس جمهور وقت عراق زائران ایرانی را دستگیر و شکنجه کرده  و برخی را کشته و اجسادشان  را به دریا ریخته است . شرایط به گونه ای شده بود که وقتی هنگام غروب از مدرسه برمی گشتم  دلتنگی هایم را در نگاه های مهربانانه وهمراه با ترحم رهگذران جستجو می کردم که گاهی زمزمه می کردند" آخی طفلکلی یتیم شد .!! چون آن زمان وسایل ارتباطی  مثل امروز نبود و در سفرهای طولانی و دور خبری از مسافران نمی آمد  مگر اینکه یا بازمی گشتند ویا احیانا رهگذری آنان را دیده بود و قاصد می شد.ذهنیت نا امنی در عراق از همان زمان تا کنون وجود داشته است .حتما از تنش های آن روزها بین ایران وعراق یادتان هست .به یاد دارم همان سالها درمیان دانش آموزان این شعار رایج بود که "نون و پنیر وسبزی / عراق چرا می ترسی ؟ایران کارت نداره / سر به سرت میزاره !! با این مطالب می خواهم عرض کنم که نه فقط در دوره معاصر بلکه در طول تاریخ، از "بغداد "به لحاظ سیاسی جز یک نام منفور باقی نمانده است. سلاطین جور بویژه آنانکه حقوق آل ا... را پایمال کردند و خون پاکشان را ریختند همواره مرکز حکومت و یا فرمان بری وفرماندهی شان بغداد بوده است .

البته عناوین دیگری هم نظیر " چهل دزد بغداد " و تحفه بغداد" در زمره مفاخر مکتوب و کلامی این منطقه محسوب است . در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم بغداد مرکز شعله ور شدن آتش کینه ضد ملت ایران شد وصدام زشت خو و دیو سیرت و بد سرشت نه تنها با آرزوی تسخیر بیست وچهارساعته تهران جنگ را تحمیل کرد بلکه روش اسلاف خود همچون "منصور دوانیقی "را در کشتار رهبران شیعه از جمله خانواده های مظلوم حکیم ، صدر ،علم الهدا، بحرالعلوم و صدها نفر دیگر از عالمان وسادات و مجاهدان پاک نهاد مسلمان در درون عراق پیمود . به نظرم مقدمه کمی طولانی شد ،بگذریم.  ساعت ،ده وسی دقیقه صبح دوشنبه دوازدهم اسفندماه را نشان می داد که هواپیمای ارباس  پس از یک ساعت پرواز از تهران ،برفراز بغداد قرار گرفت ومیهماندار خوش صدا ودورجذابی گفت : مسافران گرامی برای نشستن در فرودگاه بغداد آماده می شویم.....

ادامه دارد

[ ۱۳۸٧/۱٢/٢٤ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام .امروز درحالی که پس از شش روز سفر به عراق و زیارت عتبات مقدسه به اداره بازگشتم ، فضا را غم انگیز دیدم انگار که همه برو بچه ها درد یک فراق را بین خود تقسیم کرده اند .خبر از دست رفتن پدر و مادر مهربان و عزیز همکار و دوست خوش ذوق و توانایم "حمید امامی " در حادثه رانندگی مرا در بهت فرو برد. وقتی حمید عزیز از حج امسال برگشته بود برای تبرک شدن و خیرمقدم به خانه اش رفتم و در آن خانه معطر به قدوم یک حاجی با صفا، لبخند مردی نه چندان سالخورده و مهربان وصمیمی چاشنی این استقبال شد و با همان لهجه جذاب "ابرکوهی" گفت :من ترا از خیلی سال ها قبل می شناسم .من هم به او ابراز ارادت کردم و داشتن یک فرزند شایسته و هنرمند همچون حمید را به او تبریک گفتم .امروز غم فراق آن پدر صمیمی و همچنین مادری مومن برجان وجسممان سنگینی می کند . شنیدم که دست بی رحم حادثه پدر ومادر را همراهی کرد تا پیش از آنکه تپش قلبشان را به لبخند فرزند دلبندش آرام کنند چشم از جهان فرو گیرند و به دیار باقی رهنمون شوند .وقتی حمید شنید با سوز دل گفت :پدر ، مادر . قرار این نبود که نیایی ..........!! روحشان شاد و فرزند  نیکشان  باقی الصالحاتشان. با حمد وصلوات  برای آن دو عزیز غفران واسعه و برای داغدیدگان صبر وپاداش طلب می کنیم

[ ۱۳۸٧/۱٢/۱۸ ] [ ٧:٠٥ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

از دوران کودکی  با چند واژه انس گرفته ام که حتما شما هم چنین هستید . نینوا ، کربلا ، حسین مظلوم(ع) ، عباس علمدار و وفادار (ع)، زینب داغدیده وصبور (س)، تل زینبیه ، گودال قتلگاه ، لب تشنه ، شش ماهه گلو دریده ، گریه های یتیم سه ساله  ، سرهای بریده ، خیمه های سوخته ، دست های کوچک حلقه شده بر گردن ذوالجناح و.....!  اگر کمی حضور قلب داشته باشم به یاد می آورم که هریک از این واژه ها با اشک هایی که از گونه های مادرم می غلطید و گرما گرم به روی صورت من آرام می گرفت  معنا می شد و مفهوم می یافت . الان که واگویه می کنم دلم به تب وتاب می آید . سالها بود دردعاهایمان تکرارمی شد" خدایا راه مسدود شده کربلا را به روی ما مفتوح بفرما " همه به یاد داریم که مداحان تا دو دهه پیش  با سوز وگداز خاصی می گفتند آیا می شود روزی بیاید واین ندا به گوش رسد که  " هرکه دارد هوس کرببلا بسم ا." واین جمله به روضه ها شور وحال می داد وجان ها را می سوخت .ماه گذشته که به همراه دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور به مشهد مقدس رفته بودم نیمه شب در حرم مطهر  عاجزانه به محضر امام رئوف حضرت رضا (ع) التماس کردم که نکند عمر این خادم حقیر و بی مقدار آن آستان ملک پاسبان به سر آید و کربلا و نجف را نبیند و از زیارت اجداد بزرگوارتان محروم شود  . ده روز گذشت  زمینه فراهم و حسن ظن وعنایت مدیران واحد مرکزی خبر وسیله ساز شد. حالا من در آستانه تحقق چنین آرزویی هستم . به یاد همه مادرانی که کام فرزندان خود را با تربت  حضرت اباعبدا... می گشودند و متبرک می کردند واکنون نیز این همت و سنت را دارند فردا دوشنبه دوازدهم اسفندماه  به سرزمینی خواهم رفت که در هرقدم عطر برآمده از خون شهیدان کربلا مشام را می نوازد و به دل های عاشق جان می بخشد. اجازه دهید وقتی چشمانم در فضای بین الحرمین چرخید و دلم دست های بریده و یک مشک پاره پاره خالی از آب و انتظار لب های خشکیده اهل حرم را جستجو کرد و یا در محله های نجف نیمه شب و آمدن شبگرد یتیم نواز ، عدالت مجسم و مظلوم نخست عالم ، همسر یگانه بانوی آسمان وزمین حضرت علی (ع )را انتظار کشید ، به یاد همه شما قطره اشکی تقدیم کنم و دعاگویتان باشم.  این ماموریت اداری و همراهی با آیت ا.. هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در دیدار رسمی از عراق است اما دل از هم اکنون کربلایی است . مقصود توئی ، کعبه وبتخانه بهانه !!

محتاج دعای خیرتان هستم .

[ ۱۳۸٧/۱٢/۱۱ ] [ ٧:۱٤ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس