توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام. امروز برای پوشش خبر یک همایش دانش آموزی توفیق حضور داشتم . جملات جالب توجهی از زبان یک مقام مسئول شنیدم که حیفم آمد شما به عنوان مخاطب دست نوشته هایم از مطالب سخنران محترم بی بهره بمانید !. به قول برنامه ریزان این مقام" مدعو "در آغاز سخنرانی در جمع دانش آموزان با میانگین شانزده تا هیجده ساله و شماری از مقامات گفت: قبل از اینکه در این همایش حضور یابم نمی دانستم برای چه مجموعه ای می خواهم صحبت کنم اگر می دانستم حرف های بهتری داشتم که می زدم ولی سعی می کنم الان مناسب این عزیزان صحبت کنم .!!

با این سخنان ،یاد خاطره شانزده یاهفده سال پیش افتادم که یکی از مسئولان آن زمان ، برای دیدار رسمی به یکی از کشورها سفر کرده بود و هنگام بازگشت  خبرنگاری از او پرسید سفر شما چه دست آوردهایی داشت ؟ آن مسئول با استحکام خاصی پاسخ داد: خوب بود، البته بد نبود ،یک چیزهایی آن ها گفتند ما قبول نداشتیم یک چیزهایی ما گفتیم آنها روی آن بحث داشتند ولی بحمدا.. تفاهم حاصل است ویک چیزی هم امضا کردیم قرار شد ترجمه و اعلام کنند.!!

البته سخنران امروز همایش دانش آموزی به سابقه حدود سی ساله اش به عنوان استاد دانشگاه  اشاره کرد و پس از ارائه تحلیل هایی درباره ناکامی ها وشکست های دشمنان وموفقیت های بزرگ ملت ایران  درعرصه های مختلف با وجود تحریم ها ، فشارها ، جنگ تحمیلی و انواع دسیسه ها گفت:امریکا ظرف دویست سال امریکا شد و ماهواره ساخت، ولی ما در مدت سی سال وبه رغم این همه مشکلات وموانع به جایی رسیدیم که ماهواره امید را ساختیم و به فضا فرستادیم واین ماهواره ما بیست و پنج کیلو وزن دارد  اما" هرکیلوی آن به تمام ماهواره های آنها شرف داردچون منطق ساخت آن برحق است. "

همیشه این سوال مطرح است که چرا برخی اصرار دارند حتی اگر لازم نباشد حرف بزنند آن هم طولانی وبه گونه ای که  مطالب  حق و درست و منطقی تحت الشعاع ادبیات نادرست قرارگیرد و ضایع شود.

[ ۱۳۸٧/۱۱/۳٠ ] [ ٧:۱٠ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . این روزها در لابلای خبرهای ریز ودرشت پیشرفت و فناوری های نو، مالزیایی ها به افتخار منحصر بفردی دست یافته اند .هرچند که تجربه چهارساله من در این کشور اسلامی نشان داد که این روش و یا فناوری جدید که اکنون درصدر اخبار مالزی و برخی رسانه های غربی قرار گرفته ،از مدت ها پیش اجرا می شد ولی مالزیایی ها که به لحاظ حافظه و به قول خارجی ها "آی کی یو" بر اساس نظرات علمی خودشان در سطحی پایین ترند آن را به عنوان شیوه نوین جا زده اند .

برخی شبکه های خبری با آب وتاب زیادی به نقل از "عبدالحمید عثمان" از مقامات حقوقی مالزی  اعلام کردند قراراست این روش در مجلس مالزی تصویب وقانونی شود. رسانه ها می گویند روحانیون مالزی پذیرفته اند که طلاق همسر از طریق "اس ام اس " با قوانین شرع مقدس مغایرت ندارد!!.

این کشف بزرگ پس از آن علنی شد که چند روز پیش مردی با ارسال یک پیامک به همسرش اعلام کرد از لحظه دریافت پیام  دیگر همسر اونیست وباید فکر همسر دیگری باشد ! دولت مالزی هم از ابتکار این مرد خوشش آمد و اعلام کرد این روش نوین را تصویب کرده و منتظر تایید وقانونی شدن آن در مجلس ملی این کشور است.

یاد خاطره ای افتادم .در نخستین روز های پس از پایان دوره طولانی مسئولیت  " مهاتیر محمد " نخست وزیر پیشین مالزی در دفتر کارش در "موسسه جهانی صلح "پردانا " با او گفتگو می کردم . از مهاتیر پرسیدم شما به عنوان پدر توسعه مالزی و با تجربه بیست وسه سال نخست وزیری این کشور فکر می کنید چه اشتباهاتی داشتید که مایلید جانشین شما تکرار نکند؟ مهاتیر تاملی کرد وگفت : من بزرگترین اشتباهم این بود که به مالزیایی ها خوش بین بودم اما امروز و پس از سال ها می بینم که آنان از پیشرفت وتوسعه و تمدن فقط  کاسه و بشقاب چیدن و خم و راست شدن در مقابل صاحبان سرمایه بویژه خارجیان را بلدند و امیدوار بودم در کنار حضور سرمایه و فناوری خارجی علم وتخصصی هم نصیب بومیان مالزی شود اما آنان به خوردن و خوابیدن و برخورداری از رانت سرزمینی عادت کرده اند و این برایم سخت است .(براساس قانون اساسی مالزی هر سرمایه گذار خارجی باید سی درصد از سرمایه و درآمد ماهانه خود را به یک شهروند مالزیایی بدهد که البته طبیعی است که سرمایه گذارسراغ مردم عادی نمی رود بلکه صاحبان نفوذ ومقامات را شریک خود می سازد )  امروز با این خبر ثابت شد که مردمان این سرزمین خیلی هم از فناوری نو بدور نمانده اند نمونه اش طلاق همسر با اس ام اس است !! البته این شیوه در میان فرقه هایی از مسلمانان در دیگر کشورها هم  ازجمله در مناطقی از جنوب شرق ایران عزیز ما هم رایج است و  طرف سه عدد سنگریزه پرت می کند و سه بار هم می گوید "واگذار کردم" ولی  با این تفاوت  که در حضور همسر و یک یا چند شاهد این کارصورت گیرد و اکنون این پیشرفت در مالزی حاصل شده که از فناوری پیامک بهره می برند. امیدواریم طرف! پیام طلاق را " send to all"  (ارسال به همه ) نکند و یا همانند مخابرات ایران اشتباهی برای فرد  دیگری ارسال نشود.!!

به مصداق ضرب المثل "باد آورده را باد می برد" این نوع طلاق باید ازدواجی از همین نوع داشته باشد تا پیشرفت کاملتر شود .ضمنا خدا کند ایرانیان مقیم مالزی از شمول این قانون مستثنی شوند.!!!

[ ۱۳۸٧/۱۱/٢٤ ] [ ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام.

امروز برای بیستمین  سال است که برای پوشش خبر راه پیمایی عظیم این مردم خوب و قدرشناس و غیرتمند  انجام وظیفه کردم .براستی که یک عمر است اما در تعجبم که چرا تکراری وخسته کننده نیست . در این سالهای طولانی هرگاه و بارها  از برج آزادی به سه سوی خیابان های آزادی و محمدعلی جناح و آیت ا..سعیدی نگاه کرده ام ویا در میان خیل جمعیت به دنبال جفت وجورکردن و یافتن  واژه درخور و جمله ای که بتواند حتی بخشی از حقیقت را بازگو کند می گشته ام یک نکته  فراموشم نشد که  هیچ زمانی به عنوان قطره ای از این اقیانوس جدا نبوده ام و همگام وهمصدا با  این مردم راه آمده ام و با اینکه روزهای عادی از این مسیرها عبور می کنم نه خیابان هایش تکراری است و نه آدم هایش .انگار همه  آشنای دیرینه اند که باید برای دیدن وشناختنشان دقت کرد  . امروز و پس از سی سال وقتی به چهره های مردم می نگریستم .لبخند های مردم به یکدیگر و یا به من چنان صمیمانه و مهربانانه است که طعم دلبستگی ها را تا اعماق جان فرو می نشاند. به درستی که 22 بهمن عید است که در هیچ مناسبتی نمی توان نظیر آن را یافت و این موهبت دست آورد مجاهدت های طولانی و رنج هایی است که بزرگوارانی چون امام راحل و رهبرعزیز و مهربانمان و بسیاری از مردم عادی  که گمنامند متحمل شدند و برای تحقق وثبت این روز بزرگ قربانی داده اند و ازهمه چیز گذشتند .امروز وقتی در مقابل سازمان تامین اجتماعی در خیابان آزادی تهران منتنظر حضور دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور در راه پیمایی بودم بازهم خدا را شکر کردم که هنوز این توان و افتخار را دارم که به امواج پیوسته ام . وقتی احمدی نژاد وارد راه پیمایی شد جمعیت شور وحالی گرفت و طبق معمول دست های ریئس جمهور در لابلای مردم می گشت تا دست های درازشده به نشانه ابراز محبت را بفشارد. برای گرفتن مصاحبه باید دل به دریا می زدم و از امواج می گذشتم تا به نزدیک رئیس جمهور برسم و مصاحبه را بگیرم و حاصلش یک مشت ومال حسابی ولی موفقیت بود.در همان تلاطم مردی میانسال دست به گردنم انداخت وگفت تو که همیشه با رئیس جمهوری  مرا هم ببر تا احمدی نژاد را ببوسم . گفتم الان در این فشار جمعیت این کار امکان پذیر نیست . به هرحال تلاش کردیم وموفق شد وقتی بر می گشت گفت : احمدی نژاد مرد خداست .هم پاک دامن است وهم دلسوز .بوسیدنش ثواب دارد . وقتی از جمعیت خارج شدیم و از مسیر فرعی به طرف میدان آزادی ومحل سخنرانی رئیس جمهور می رفتیم . دیدم همان مرد دوان دوان خود را به کنارخودرو وانتی که ما سوار بودیم رساند وگفت ممنون که کمک کردی اجازه بده تا یک گردو که از باغ خودم چیدم به تو هدیه می کنم که تا پایان مراسم تغییر ذائقه ای باشد . تشکر کردم وگفتم : بزرگوار  محبت و مهرورزی تو و این دریای مواج بیکرانه است وگردوی جیب تو هم سرمایه ای تمام نشدنی  برای من !!

[ ۱۳۸٧/۱۱/٢٢ ] [ ۸:٢٢ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

 

سلام .امروز تصادف کردم ولی بخیر گذشت. با اینکه طبق معمول خونسرد پشت فرمان خودروم نشسته بودم و به اداره می رفتم پیرمردی فراتر ازخونسردها و در زمره بی خیالان با یک دستگاه تاکسی زهوار دررفته متعلق به دو دهه اخیر !ناگهان ترمز زد و بنده هم که سرعت نداشتم و فاصله ام با تاکسی منطقی بود کوبیدم روی پدال (فارسی آن را نمی دانم) و مویی توقف کردم اما یک مرد پراحساس و لطیف آن چنان از پشت کوبید که گردنم جلوتر از فرمان دوری زد و  اوضاع پس خودروم را تیره و تار جلوه داد و ماشین من هم به تاکسی برخورد کردو صدایی دهشتناک در نمود .پیاده شدم مرد جوان و کوبنده از عقب ، با زبان بسیار ملایمی گفت: چطور معذرت بخواهم درحالی که مقصرم؟ نفسی راست کردم وگفتم خدا راشکر که طوری نشدیم.پیرمرد از تاکسی پیاده شد ورو به من گفت: آقا جان چه خبره با این سرعت کجا می خواهی بروی ؟ گفتم البته محل کارم همین نزدیک هست ولی  من به شما نزدم بلکه این جوان پرشور سرعت خود را با من تقسیم کرد و سبب شد درحد بوسه ای دو خودرو با هم تماس داشته باشند .گفت: برو آقاجان زدی سپرم را درب و داغان کردی می گویی بوسه زدن .گفتم اگر این سپر تو رفته تاکسی شما که تقریبا به صندلی عقب چسبیده با ضربه خودرو من اینگونه شده باشد که بنده در خدمت شما صحبت از بوسه نمی کردم بلکه سخن از خشونت به میان می آمد و بازار یقه درانی گرم می شد .پیرمرد لبخندی زد گفت به هرحال اینجوری است آقاجان ! مرد جوان هم به سبب اینکه خودرو را امانت گرفته و سرعت هم داشته خود را شماتت می کرد ولی فرقی به حال خودرو تقریبا صفر کیلومتر از نوع پژو پارس نمی کرد چراکه جلو امانت مردم تقریبا نابود شد ،خلاصه یک پلیس جوان شاهد به کمک آمد و ازافسر کارشناس هم استمداد کرد و پس از چند دقیقه جناب سروان سررسید و با دو سوال از پیرمرد ماجرا را البته برای من فیصله داد. از راننده تاکسی پرسید شما چند ضربه به عقب ماشین خود احساس کردید ، پیرمرد فکری کرد وگفت یادم نمی آید ولی فکر نمی کنم بیش از یک ضربه باشد.جناب سروان گفت مقصر اصلی همان جوان پرشور کوبنده از عقب است که درحقیقت  با واسطه به شما کوبانده وبه نوعی نقش ضربه گیر وحائل و یا فدایی را ایفا کرده  است واین نوجوان وسطی (مرا می گفت) تقصیری ندارد وبه همین دلیل ماشین او بسیار اندک آسیب دیده است. نام ماشینم را نمی برم که تبلیغ و بی خودی گران نشود .حالا مشکل تصادف یک طرف ، ابراز احساسات  و محبت عابران وتوضیح برای هریک که موضوع چیست به مسائل اضافه می شد . یاد خاطره سال ها پیش افتادم که  یکی از خبرنگاران همکارم که خدا نگه دارش باشد سر صحنه تصادفی حاضر شد و درحالی که جنازه ای کنار دراز به دراز افتاده بود  با میکروفون و د وربین روشن  به سرا غ مجروح حادثه رفت ودر شرایطی که فک او از دو یا سه جا شکسته و چشمه خونینی در فرق سرش ظاهر شده بود پرسید  آقا چی شده ؟ طرف درحالی که ناله می زد ،به سختی جواب داد که: مگه نمی بینی دارم  می میرم ؟! همکار ما هم برای اینکه کم نیاورد در جواب گفت : ببین اون که  مرده هیچی نمی گه ولی تو این قدر شلوغش کردی !! خلاصه  قضیه  امروز ما هم  با بگو مگو های جوان با احساس و پیرمرد بی خیال ادامه یافت .هرچند  بنده با تاخیر به اداره رسیدم ولی ماجرای درد گردن کمی  سرگیجه غیر ذاتی ادامه دارد . خدا حافظ شما باشد.

[ ۱۳۸٧/۱۱/٧ ] [ ٧:٠٥ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس