توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام . این روزها شاهد هجمه فرهنگی گسترده ای علیه اسلام و مکتب انسان ساز قرآن ازجانب کسانی هستیم که دست آورد اندیشه های بزرگانشان ارتکاب  بزرگترین جنایات برضد بشردرطول تاریخ  بوده است وامروز خود را در زیر نقاب بشردوستی وصلح و آزادی و امثال این واژه های مفهوم از دست داده پنهان کرده اند .اینان که امروز با اتکا به دست آوردهای علمی دانشمندان نامدار خود به جهان فخر می فروشند و چنین وقیحانه اندیشه الهی وآسمانی قرآن را مخدوش می کنند نه تنها خود از حقایق اسلام اصیل بی بهره اند بلکه از اندیشه های عالمان خود درباره قرآن و اسلام هم بی خبرند . یکی از دوستان وهمکاران خوبم اخیرا مطلب جالب و تحقیقی را در باره دیدگاه برجستگان ودانشمندان غربی درباره قرآن کریم برایم ارسال کرده بود که با توجه به اهمیت آن مناسب دیدم در وبلاگ قراردهم تا بلکه چیزی به داشته های عزیزانم  اضافه شود. 

     

- گوته، شاعر و نویسنده معروف آلمانى مىگوید: «سالیان دراز کشیشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبى در ما ایجاد نمود. به زودى این کتاب توصیفناپذیر، محور افکار مردم جهان مىگردد! » 

   ۲آلبرت انیشتاین که نیازى به معرفى ندارد، مىگوید: «قرآن کتاب جبر یا هندسه نیست؛ مجموعهاى از قوانین است که بشر را به راه صحیح، راهى که بزرگترین فلاسفه و دانشمندان دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت مىکند ».

۳ویل دورانت، دانشمند امریکایى شرقشناس، مىگوید:«در قرآن، قانون و اخلاق یکى است. رفتار دینى در قرآن، شامل رفتار دنیوى هم مىشود و همه امور آن از جانب خداوند و به طریق وحى آمده است. قرآن در جانهاى ساده عقایدى آسان و دور از ابهام پدید مىآورد که از رسوم و تشریفات ناروا آزاد است ». 4- پروفسور آرتور آربرى که یکى از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگلیسى است، مىگوید: « زمانى که به پایان ترجمه قرآن نزدیک مىشدم، سخت در پریشانى به سر مىبردم؛ اما قرآن آنچنان آرامش خاطرى به من مىبخشید که براى همیشه به خاطر خواهم داشت. من در حالى که مسلمان نیستم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگهاى نافذ و مرتعش کنندهاش شوم و تحت تأثیر آهنگش قرار گیرم و به کیفیتى که مسلمانان واقعى و نخستین داشتند، نزدیک گردم تا آن را بفهمم » .

  ۵- لئوتولستوى، نویسنده معروف روسى مىگوید: «هر کس که بخواهد سادگى و بى پیرایگى اسلام را دریابد، باید قرآن مجید را مورد مطالعه قرار دهد. در قرآن قوانین و تعلیمات حقیقى و احکام آسان و ساده براى عموم بیان شده است. آیات قرآن به خوبى بر مقام عالى اسلام و پاکى روح آورندهاش گواهى مىدهد». 6- دکتر هانرى کُربن، اسلام شناس معروف فرانسوى، سخن جالبى درباره قرآن دارد. وى مىگوید: «اگر قرآن خرافى بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمىکرد که بشر را به علم و تعقل و تفکر دعوت کند. هیچ اندیشهاى به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تاآن جا که نزدیک به نه صد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است». 7-ارنست رنان، فیلسوف معروف فرانسوى مىگوید:« در کتابخانه من هزاران جلد کتاب سیاسى ،اجتماعى، ادبى و... وجود دارد که هر کدام را بیش از یک بار نخواندهام؛ اما یک جلد کتاب هست که همیشه مونس من است و هر وقت خسته مىشوم و مىخواهم درهایى از معانى و کمال به رویم باز شود، آن را مطالعه مىکنم. این کتاب، قرآن - کتاب آسمانى مسلمانان - است». 8- ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه مىگوید:« امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم تا نظامى یکنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و مىتواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم کنم. قرآن به تنهایى عهده دار سعادت بشر است». 9- مهاتما گاندى، رهبر فقید هند هم اعتقاد داشت: «از راه آموختن علم قرآنى، هر کس به اسرار وحى و حکمتهاى دین، بدون داشتن هیچ خصوصیت ساختگى دیگرى پى مىبرد. در قرآن هیچ اجبارى براى تغییر دین و مذهب انسانها دیده نمىشود. قرآن به راحتى مىگوید: هیچ زور و اکراهى در دین وجود ندارد».

  ۱۰-ژان ژاک روسو، متفکر و روان شناس مشهور فرانسوى، برداشت منحصر به فردى از قرآن دارد؛ او مىگوید:« بعضى از مردم بعد از آن که مقدار کمى عربى یاد گرفتند، قرآن را خوانده، امّا درست درک نمىکنند. اگر مىشنیدند که محمّد(ص) با آن کلام فصیح و آهنگ رساى عربى آن را مىخواند، هر آینه به سجده مىافتادند و ندا مىکردند: اى محمّد عظیم! دست ما را بگیر و به محل شرف و افتخار برسان. ما به خاطر یارى تو حاضریم که جان خویش را فدا سازیم.حال با وجود چنین دیدگاه هایی از دانشمندان نامی غرب درباره اسلام اینکه چرا غرب راه ضدیت را در پیش گرفته است جای مداقه وتامل دارد.امیدوارم من وشما  که خود را پیرو اسلام و قرآن می دانیم با علم به جایگاه رفیع وارزنده این آیین و اندیشه از ساحت مقدسش به درستی و عالمانه و خداپسندانه دفاع کنیم و این مهم قطعا به دور از خشونت و رفتارها وروش های مبتنی برافراط وتفریط قابل تحقق است. 

[ ۱۳۸٧/۱/٢٥ ] [ ٤:۱٢ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام .از تاخیر در ابراز ارادت به محضر همه عزیزانم در عالم مجاز وغیر مجاز پوزش می طلبم .در مطلب پیشین گفتم که  سال نو را انگونه اغاز کردم، دلی دادم و لبخند غنچه ای را چیدم و نگاه گلبرگ ها را در قاب قلبم ثبت کردم تا در همیشه ایام در منظر حضور دلم باشد و با شروع تعطیلاتم از پنجم فروردین  با همین توشه به مشهد مقدس دیار  معصوم هشتم حضرت رضا (ع) که به رئوف ال محمد (ص) شهرت یافته است رهسپار شدم .دلم می خواست هرشب وروز را در حریم مقدسش باشم و جارو بزنم و غباری برگیرم و کفش دلداده وزائری شیفته را به چشم ودلم  بسایم  .هرچند اینگونه نشد ولی بیست وچهار ساعت  در عطر ملکوتی بارگاه نورانی  اش غوطه ور بودم ..

                  

بعد از ظهرروز دوازدهم فروردین  بود که کنار درب  طلای ورودی دوم موسوم به دارالولایه ایستاده بودم که دو جوان با ظاهری نه چندان معمولی از من پرسیدند کی حرم را برای شستشو قرق می کنند . پاسخ دادم واقعا نمی دانم . لحظاتی بعد دو بانوی میانسال وجوان اصفهانی سلام واحوالپرسی گرم وکاملا آشنایی کردند واز احوال شخصی  رئیس جمهور و تاریخ انتخابات مرحله دوم مجلس  تا گرانی قیمت گوجه و کرایه ها  پرسیدند و درنهایت گفتند اگر امروز حرم را می شویید به ما هم بگویید . من به آنها گفتم اطلاعی ندارم و کاش همین امروز باشد .بانوی جوان اصفهانی به همان لهجه شیرین گفت من دانشجویم و دوبار بیشتر تا به حال به مشهد نیامده ام می خواستیم بعد از چهار ساعت حضور درحرم برای نهار واستراحت به محل اقامتمان برویم ولی انگار یکی می گوید نرو بمان !. گفتم معمولا فقط مسئولان حرم و سرکشیشک ها می دانند وان ها هم از قبل اعلام نمی کنند چون داخل حرم شلوغ می شود جمعیت منتظر می ماند و کاردشوار می شود.

                        

خداحافظی کردم  به داخل حرم برگشتم دیدم همکاران خادم با وسایل و تجهیزات به سمت ضریح مطهر می روند فهمیدم خبری است  برگشتم به ان دو بانو اطلاع دهم که الان برنامه شستشو داریم پیدایشان نکردم . ترسیدم خودم جا بمانم و درها بسته شود . با عجله امدم دیدم درب ها بسته شده و یک درب برای خروج خانم ها وآقایان باز مانده بود . خادمان مرا هم به داخل بردند و در موجی از التماس و درخواست هایشان از زائران برای خروج به موقع و فراهم شدن زمینه شستشو گم شدم .بهرحال مردان زودتر روضه منوره را خالی کردند ولی بانوان حاضر نبودند خارج شوند .دقایقی طول کشید تا تعدادبانوان کم شد. ضجه هایشان امان نمی داد ، اشکهایشان صفحات نقره ای ضریح مطهر را برق انداخته بود، برخی پنجه هایشان را در غرفه های ضریح مطهر قلاب کرده بودند و چون فرزند از دست داده ها نعره می زدند . دلم نمی آمد بگویم بروید بیرون . ناگهان ان دوبانوی اصفهانی در میان فریادها و ناله ها  مرا صدا زدند وگفتند: ببین چه طور آقا دعوت می کنند ! دلم ازجا کنده شد وگفتم نگرانم که فکر کنید من دروغ گفته ام . یکی از آن ها که در فشار بازوان ستپر یک بانوی عرب که تلاش می کرد ضریح را در آغوش بگیرد اسیر شده بود گفت : امام رضا  مولای رئوفی است دل شکسته نمی خواهد . تمام هیمنه ام در هجوم این کلمات فرو ریخت . سعی کردم به آنها بگویم زیارت فقط بوسیدن ضریح و دست کشیدن به پنچره های آن نیست  بلکه فقط حضور قلب کافی است که ناگهان صدای بلند بانو عرب زبان بالا رفت که  می گفت : یا ایها الرضا (ع) ....  او چشمانش را با اشتیاق به غرفه های ضریح می کشید و اسامی فرزندانش را صدا می زد وتکرار می کرد " یا بنی !! انا فی روضه الجنه .. . من هنوز غرق در این حالات عجیب و غریب بودم که کف پایم با آب شستشوی حرم خیس شد و آنگاه به جمع خادمانی پیوستم که با اشک چشمانشان زیر پای زائران حریم ملکوت را پاک می کردند.یک قیچی بسیار کوچک از یک نفر امانت گرفتم و تقریبا بیش از یکصد پارچه سبزی که به عنوان دخیل و باهدف وعقیده عامیانه ادای حاجت و نذر در قسمت زیارت بانوان به غرفه های ضریح مطهر بسته شده بود و بعضی از انها بیش از بیست گره داشت بریدم تا چهره ضریح مطهر را از این نازیبایی ها پاک کنم اما در دو نقطه دو قفل بزرگ به ضریح مطهر زده بودند که از رنگ و نوع یکسان قفل ها معلوم بود مال یک زائر بوده است وبراساس همان تفکر مثل اینکه گرفتاری شون سنگین بوده که چنین قفلی را انتخاب کرده بودند.به هر صورت تلاش کردم و با هرکلیدی که دراختیارمن ودیگران بود قفل ها باز نشد و به نظرم طوری بود که گشایش انها برای حضرت رضا هم دشوار می نماید و وقت آقا را زیاد می گیرد!!. یک قیچی آهن بر هم اوردند که در برابر ضخامت قفل ها ضعیف بود و به کار نیامد وقرار شد قیچی بزرگتری بیاورند و قفل ها را ببرند. به هر حال این حرکات عامیانه هنوز در بین گروهی از مردم رواج دارد و نمی توان کاری کرد!!

                       

همه کسانی  که به عنوان خادم افتخاری در حرم حضرت رضا (ع) خدمت می کنند افراد صاحب نام و برجسته ای هستند که من  کمترینشان به شما رمی روم . و این مکان مقدس ، رئیس و مرئوس ، وزیر ، وکیل ،ثروتمند ، قاضی ، استاد دانشگاه وپزشک  نمی شناسد وهمه غبار می روبند ، می شویند و پاکیزه می کنند.ساعتی طول کشید تا اطراف ضریح مطهر را شستیم و از بوی گلاب و عطر آل محمد مدهوش شدیم .بی اغراق از طرف بسیاری از شما عزیزان که نام ویادتان در ذهنم ردیف می شد  جارو زدم و شستم و در هرگوشه این ضریح ملائک پاسبان به نیت شما  نماز گزاردم .باشد که مقبول درگاه ایزد و رضایت حضرتش باشد.

[ ۱۳۸٧/۱/۱۸ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام. امروز به همراه دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور ساعتی پس از تحویل سال، به شیرخوارگاه" شبیر" در منطقه جنوب تهران رفتیم . دقایقی پیش از اینکه سال جدید اغاز شود با همکاران حاضر در واحد مرکزی خبر  شوروحالی داشتیم . یکی گل می آورد و دیگری هفت سینی را اماده می کرد ومن هم که کت وشلوار کوپنی خرید پارسالم را پوشیده بودم تو پوستم نمی گنجیدم !  وقتی که نوای خوش یا مقلب القلوب والابصار از صحن وسرای حضرت رضا (ع) در فضای ایران پیچید هفت سلام به نشانه هفت سین تقدیم سلاله سرمد . سبط رسول وخورشید هشتم(ع) کردم و دست دلم دراز شد تا عیدی معطر رضوی را از سفره گشوده و گسترده و رنگین کمانی او بر گیرد .  لحظه ای که سال عوض شد انگار که به حریف گل زدیم و جماعت به سر تیمی همکار عزیز و دوست داشتنی ام "ایمان مرآتی" جوان خوش ذوق و خوش مرام ، هورایی کشیدند و هیاهویی راه انداختند و بعد به همدیگر حمله ور شدند و  هرکی  رسید از بی ریش وباریش وانواع سبیل " البته مردها را می گویم" صورت سنگ پایی مرا حسابی ماچ مال کرد !! بهرحال اینجا خانه ما است و دست کم نیمی از عمرمان را به عنوان یک خانواده در کنارهم گذرانده ایم و مثل یک پیکر یکصدا سروده های فطرت و سیرت پاک این مردم را تکرار کرده ایم و پژواک صدای قلبهایشان بوده ایم و هستیم. دقایقی بعد    مجتبی سروش پور دوست وهمکار خوبمان  مدیرکل روابط عمومی ریاست جمهوری تماس گرفت و گفت ساعت ده وسی دقیقه  پایین تر از میدان خراسان  اطراف شیرخوارگاه  شبیر باشید . بلافاصله  راهی شدیم و سر ساعت مقرر  انجا بودیم و رئیس جمهور ساعت دوازده به محل رسید و برنامه با اقامه نماز جماعت ظهر وعصر اغاز شد.

     

 توی اتاق های مرکز نگهداری کودکان  لحظه ها رنگین کمانی بودند ، دلها صورتی و فضا هم سرشار از  واژگانی بود که  از زبان کودکی معصوم  رها می شد وعطر عشق ورزیدن و دوست داشتن را می پراکند . خورشید دو ساله با یک بلوز دامن افتابی، نور افشانی می کرد و شبنم عاطفه را روی لوح دلت به درخشش وا می داشت. سهراب توپول موپول  شش ماهه هم روی دست مددکاران و همراهان رئیس جمهور  غل می خورد و با  لبان غنچه ای رنگ و خیس و شربتی اش چنان نگاهت می کرد که چاره ای نداشتی جز بوییدن وبوسیدن.

                     

در یک اتاق ده شیرخوار معصوم خواب مادر می دیدند و در اتاقی دیگر سه ساله ها الفاظ گمشده محبت را یکصدا و تک صدا  هجی می کردند.دنیای غریبی است .

   

این گلها وغنچه ها که به باد سپرده شده اند به کدام پروانه دلخوشند و من و ما که ایم که چنین دل سپرده ایم و سبزینه ها را به نشانه یادمان هجر و محرومیت از مهر مادری و عاطفه پدری گره می زنیم و گاه پا روی آن می گذاریم و می رویم. وقتی احمدی نژاد وارد شد اغوشش جلو تر از او چند کودک معصوم را در برگرفت و سلامی و دست نوازشی .یکی از اون ها که عطا نام داشت  شاخه گلی به رئیس جمهور داد وگفت بیا عمو این هم مال تو . ببین چه بوی خوبی میده . همشون عین ماهی های قرمز توی تنگ بلور تو هم می لولیدند و هرجا نگاه احمدی نژاد می رفت شناور می شدند. لحظه های سرشار از عشق وعاطفه رقم خورد. رئیس جمهور توی اسباب بازی ها چرخید و انگار چیزی از بچگی هاش یادش نمی اومد جز یک آغوش گرم مادر و دست پینه بسته پدر که عشق را به درونش می تاباند. نشست و دقایقی اسباب بازی ها را  از کاغذ کادو در آورد و رفت توی وادی دل دادن به غنچه ها.! یکی شعر می خوند یکی شون با گوش رئیس جمهور ور می رفت و علی رضا هم حاضر نبود سرش را از روی شانه احمدی نژاد برداره و خلاصه غرق در اقیانوس دوست داشتن وعشق ورزیدن بودیم که  علی اصغر از اون کنار گفت: دعامی کنم امام بیاد .!!و ما هم سال هشتاد وهفت را اینگونه اغاز کردیم  و خدا می داند دلم نمیاد که این پنجره احساس را به روی باغ ریحان واقاقیا ببندم . نه بخاطر خودم بخاطر شما که دوستتان دارم. نوروزتان پیروز . این هم از طرف همه شما دیده بوسی با رئیس

 جمهور وعید مبارکی .

                         

[ ۱۳۸٧/۱/۱ ] [ ٤:۱٢ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس