توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام . اين روزها بوي حج مي آيد و دل ها شوق پرواز دارند .احساسم پا برهنه  و انديشه ام دشتاشه پوش دركوچه هاي مدينه سير مي كنند.اشك هايم احرام پوشيده اند وقلبم درانتظار رها شدن و فرياد زدن اين پاو آن پا مي كند . اي خدا كاروان ها چون سيل جاري اند اما من در پس سنگلاخ بدهيبت و بي رحم غفلت مانده ام و نگاهم در حصار حسرت گرفتار . فقط مي توانم  به ياري نسيم دلم را به غبار پرراز ورمز بقيع بسپارم ، شايد چون ذره اي در كف پاي زائران محرم وراهيافته مجال ورود يابد. محتاج دعاي همگان. اگر ره يافته اي مرا هم ياد باش .

سال هزاروسيصد وهفتاد وسه درحالي كه دوازده ساعت به پايان پروازها و بسته شدن پرونده حج باقي مانده بود ، مدير وقت بخش اطلاعات واخبار صداو سيما مرا  از برنامه خبري بازديد مقام معظم رهبري از نمايشگاه فناوري رسانه درمحل دائمي نمايشگاه هاي بين المللي فرا خواند و دست نوشته اي به من داد و گفت :امسال گروه معرفي شده از جانب معاونت سياسي صدا وسيما به دلايلي با مشكل ويزا مواجه شده ومي خواهيم آخرين اقدام را انجام  دهيم .. درحالي بود كه  نوبتم نبود وحتي درفكر اعزام هم نبودم . ساعت چهار بعد از ظهر، من نامه را به ساختمان شبكه دوم سيما درخيابان آرژانتين بردم و امضاي مدير مربوطه را گرفتم و ساعت شش تحويل دفتر حجت الاسلام والمسلمين محمدي ري شهري درساختمان حج وزيارت دادم وانان گفتند چون وقت تمام شده بعيد است موفق شويم . بهرحال خداوند لطف كرد و ساعت يازده شب درحالي كه اميد نداشتم از دفتر آقاي ري شهري تماس گرفتند وگفتند مدارك لازم را بياور . وقتي مراجعه كردم مامورنگهباني گفت لابد سركارت گذاشته اند چون  همه به حج رفتند و كسي نمانده است كه جواب شما را بدهد آن هم اين وقت شب .بالاخره با اصرار وارد ساختمان شدم ، صداي راديو از اتاقي درطبقات بالا شنيده مي شد به طرف صدا رفتم در اتاقي باز ويك نفر هم نشسته بود وقتي مرا ديد گفت كجايي برادر من هزار كار وگرفتاري دارم ولي تا الان فقط منتظر تو بودم . مدارك را دادم وگفت فردا تا ساعت ده صبح معلوم خواهد شد مي روي يا نه ! ساعت يازده صبح  روز بعد تماس گرفتم گفت نامه رسان رفته براي گرفتن ويزا هنوز نيامده است . يك ساعت بعد با من تماس گرفتند سريع بيا و گذرنامه ات را بگير و برو فرودگاه . وقتي نامه رسان مرا ديد با لهجه شيرين تركي گفت خيلي شانس آوردي كه سفير درحال رفتن بود وازپاي ماشين صدايش زدند و برگشت دستور صدور ويزا را داد . بلافاصله  وسايل لازم احرام را از بازار تهران خريدم و با خداحافظي موقت تلفني از خانواده وهمكاران  ساعت شانزده به فرودگاه رفتم .اخرين پرواز يازده شب بود . چهارپرواز رفت و پروازها همه پر از مسافر بودند و كسي هم جا نمي ماند. بالاخره درپرواز ساعت ده شب مرا سوار هواپيما كردند شماره صندلي من پانصد ويازده ثبت شده بود درحالي كه هواپيماي بوئينگ  هفتصد وچهل وهفت كلا پانصد وده صندلي دارد !! وهمين موجب خنده ميهمانداران شد . بهر حال يكي از ميهمانداران لطف كرد وجايش را به من داد و عازم شدم .در جده هم كه پياده شديم ماموران عربستان كارت بهداشت از من خواستند كه نداشتم خطر بازگشت وجود داشت و هواپيما آماده براي بازگرداندن مسافران مشكل دار !! اينقدر جايم را لابلاي جمعيت عوض كردم تا بالاخره مهر ورود در گذرنامه ام ثبت شد و من هم شدم زائر ناچيز. خداوند اين سفر پر راز ورمز و معنوي را نصيب همه شيفتگان كند.آمين

[ ۱۳۸٦/۸/٢۸ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام // دهه پيش مرحوم" صفر مراد نيازاف" معروف به" تركمن باشي" رئيس جمهور فقيد تركمنستان  روابطي صميمانه اي با ايران برقراركرده و فاصله هاي ديدارهايش از تهران كوتاه بود وبه  قول معروف تا  دلش مي گرفت يا علي مدد كجا؟ تهران !. نيازاف به رغم چهره خشن و روش ديكتاتوري اش در كشورداري ، وقتي به تهران مي آمد لبخند دائمي داشت و در هرنشستن و بلند شدن ازصندلي  و يا رفتن به بيرون از اتاق و بازگشت،  رئيس جمهوري اسلامي ايران را كه بيشتر درزمان آيت ا..هاشمي رفسنجاني بود  مي بوسيد آن هم نه از نوع معمولي بلكه  از گونه كش دار و به قول ما تلويزيوني ها " دوبل باند"!!. حالا چاوز همان رسم و راه را دارد وتا دلش تنگ مي شود پرواز به تهران بهترين گزينه است! البته با اين تفاوت كه راه چاوز خيلي دور و دست كم چهارده ساعت طول پرواز است و نيازاف يك ساعت و نيم . ضمن اينكه نيازاف خيلي حرف نمي زد فقط دندون طلايش  را به رخ مي كشيد اما آقا هوگو " اوه هوهو" . خيلي به مردم كشورش لطف كند سه ساعت حداقل زمان سخنراني است . درسفر پيشين دكتر احمدي نژاد رئيس جمهور به ونزوئلا زمان مصاحبه مطبوعاتي كه شد تقريبا دو ساعت چاوز حرف زد كمتر از نيم ساعت رئيس جمهور كشورمان . موضوع مصاحبه او از نوع درختان نيكاراگوئه تا كتابش درباره قهرمان استقلال امريكاي لاتين "سيمون بوليوار" را شامل مي شد آن هم در ساعت يازده شب . من و همكاران  پشت دوربين هاي تلويزيون ،صندلي ها را رديف كرديم و از فرط خستگي پرواز و كار خبري يك چرت خوب زديم وقتي بيدار شديم هنوز ديدم با حرارت درباره  موضوع خودرو سخن مي گويد ، به خواب ادامه داديم ......!

درآخر هم به عرض مبارك برسانم چاوز همين امشب وارد تهران مي شود!!!

[ ۱۳۸٦/۸/٢٧ ] [ ۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

اين روزها كه برخي نشريات كويت ، گذشته ننگين حاكمان خود را فراموش كرده  و با گستاخي  به ايران سربلند بي حرمتي مي كنند ياد  جمله اي از يكي بزرگان كشور افتادم .زمان حمله صدام به ايران كه  كشتي هاي كويت از ترسشان با پرچم هاي امريكا در خليج فارس رفت و‌آمد مي كردند  و دلار ودرهم هاي شيوخ اين جزيره همه گونه در خدمت و پشتيباني از صدام بود آن مقام محترم پس از تحليل اوضاع منطقه در حالي كه بوسيله  دو انگشت يك دست خود حد وقواره كشور كويت را نشان مي داد   اين جمله سه كلمه اي را با تلفظي شيرين وهمراه با مكث گفت:؛ كويت! تو هم ؟!!. هرچند اين جمله كوتاه و بدون توضيح و تفسيربود ولي انصافا قدر و جايگاه اين كشور فسقلي را خوب نماياند.وچند سال بعد كه اميران خوش خواب با لباس زير از بسترها فرو افتاده و سينه خيز از ترس جان خود در برابر تهاجم صدام گريختند مفهوم جمله ياد شده عينيت يافت . 

[ ۱۳۸٦/۸/٢٥ ] [ ۳:٤٥ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام

از اين خبر حرفه اي  يك خبرگزاري مهم ،حظ كنيد.

به‌گفته يك ديپلمات آگاه، هيچكس‌ از مفاد گزارش محرمانه "محمد البرادعي" مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي درباره روند همكاري‌هاي هسته‌اي ايران مطلع نيست.                                                         
وي كه خواست نامش ذكر نشود، روز چهارشنبه در وين گفت: اين گزارش محرمانه به احتمال بسيار زياد عصر امروز (چهارشنبه) به اعضاي شوراي حكام ارايه مي‌شود. اين ديپلمات آگاه در خاتمه گفت: البته طبيعي است كه اعضاي شوراي امنيت اين گزارش را خواهند ديد و آن را بررسي خواهند كرد.

حالا يادگرفتيد! اينه

[ ۱۳۸٦/۸/٢٤ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام

چند روز پيش به همراه دكتر حداد عادل رئيس مجلس شوراي اسلامي براي بهره برداري از چند طرح عمراني در استان همدان به اين استان رفتيم . در مراسم آغاز بهره برداري از بخش شمالي بزرگراه ساوه – همدان كه خوش آمد گويي و دادن گزارش كوتاهي از مسائل منطقه مرسوم است ، استاندار محترم همدان  دقايقي را فقط به تعريف و تمجيد شخصيت رياست مجلس شوراي اسلامي صرف كرد و با واژگاني چون ، دانشمندي .... ، اديبي .....، شخصيتي ....... ، شاعري كه درحضور مقام معظم رهبري شعرهاي بسيار خوبي خواند و من از تلويزيون آن را  ديدم و لذت بردم  ، معلمي....... ، استادي ...... ياور.....و بسياري واژگان ديگر كه همه مترادف ولي  صرفا وقت گير و آزاردهنده بود از ايشان تجليل كرد . اين درحالي بود كه به دليل قرار گرفتن محل برگزاري  مراسم در منطقه باز  علاوه بر سرماي صبحگاهي ،وزش بادي بسيار شديد نه تنها چهار ستون چادر صحرايي  را مي لرزاند بلكه همراه  آن دل ها  را هم جابجا مي كرد وهرچند گاه تابلو و يا شيئ نيزبرزمين مي افتاد.

به نظرم فضا كمي سنگين شد چراكه كمتر كسي است كه دكتر حداد عادل را نشناسد و حداقل در جمع محدودي كه تمام آن ها مسئوليتي محلي و يا سراسري دارند و با مسائل آشنا و مرتبطند چنين است . البته مطمئنا با شناختي كه حاصل است رئيس مجلس هم چنين شيوه اي را نمي پسندد پس اين عمل استاندار چه مفهومي دارد؟! ياد مطلبي مستند افتادم كه البته نقل به مضمون مي كنم . امام راحل (ره ) در دوران تبعيد در نجف اشرف به يك  روضه خوان و منبري در مقايسه با ديگر روضه خوانان و منبري ها پول كمتري مي دهند . وقتي علت را جويا مي شوند امام فرموده بود ،من به منبري كه در آن سخن از خاندان عصمت و طهارت (ع)و ذكر مصائب آنان باشد پول مي دهم نه به منبري كه براي تعريف و تمجيد از خميني باشد! و البته همه ما برخورد امام راحل را با يك سخنران مشهور كه در حضورش از ايشان تمجيد و تعريف مي كرد به ياد داريم . خداوند رحمتشان كند.

[ ۱۳۸٦/۸/٢٤ ] [ ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام .

اعلام خبر افزايش روز افزون قيمت نفت، مرا به ياد خاطره اي  انداخت كه بيان آن بي مناسبت نيست .

دردوران جنگ ودر سال هزار وسيصد و شصت وهفت كه قيمت نفت هر روز كاهش بيشتري مي يافت، مسئله درآمد دولت و اداره كشور آن هم در شرايطي كه هيچ توليد داخلي وجود نداشت و زيربناها تقريبا از بين رفته بود همچنان از دغدغه هاي مهم مردم و مسئولان به شمار مي رفت . يادم هست يكي از نمايندگان مناطق غرب كشور در مجلس شوراي اسلامي ، در سخنراني پيش از دستور جلسه علني آن روز دسيسه هاي دشمن را محكوم مي كرد و از آن جمله  موضوع كاهش قيمت نفت را در رديف همين توطئه ها برشمرد اما با اين جمله محكم پاسخ توطئه گران را داد.

" زهي خيال باطل . استكبار جهاني كه بهاي نفت ايران را پنج دلار تعيين مي كند محكوم به شكست است چراكه در همين ايران خودمان الان يك بشكه خالي ؛قير ؛را پانصد تومان خريدو فروش مي  كنند ولي  آن ها مي خواهند با نفت داخل آن كمتر از اين رقم بخرند .

 البته آن روز قيمت دلار زير صد ريال محاسبه مي شد .

 

[ ۱۳۸٦/۸/٢٠ ] [ ٩:٤۸ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام .

 اين دو سه روز گذشته نائب الزياره بودم در مشهدالرضا (ع) . اتفاقا محل خدمتم درب طلا پيش روي مبارك حضرت ثامن الحجج (ع) بود. روز شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) همانطور كه تو حال خودم سرم را به چارچوب در معطر تكيه داده بودم و زائرين را نگاه مي كردم كه با حالات عجيب وغريب و متنوعي با زبان هاي گوناگون عرض ادب مي كردند .ياد خاطره سفر رسمي آيت ا..هاشمي رفسنجاني به عربستان در سال هفتاد وشش افتادم . حكام عربستان براي نخستين بار در تاريخ اجازه دادند جمعي از شيعيان، پاي خود را برهنه كنند و در محوطه هلالي شكل كنار ديوار سنگي قدم بگذارند و  بر بر سر قبور مطهر چهار امام  بزرگوار  مدفون در قبرستان بقيع (ع )حاضر شوند ، به همراه شماري از اعضاي هيات ،دقايقي در كنار قبور خاكي  وغريب آل عصمت و طهارت (ع) نشستيم . آن خاك مقدس عجب بوي عطري داشت و حقيقتا در جايي كه نگاه كردن به آن خاك سوخته در پرتو آفتاب سوزان  جرم  است ،گويا از گلاب ناب مشكي ساخته اند كه عطر آن شميم جان افزايي را تا اعماق وجودت مي پراكند . من بالاي سرمرقد شريف امامان بزرگوار زانو زده بودم  ودرست رو به روي من ،آقاي هاشمي رفسنجاني و دركنارش آقايان دعايي نماينده پيشين مجلس شوراي اسلامي و مدير مسئول روزنامه اطلاعات  و ولايتي  وزيرپيشين امورخارجه و مشاور كنوني مقام معظم رهبري در امور بين الملل  نشسته بودند و دستان خود را به روي خاك مطهر ائمه مي كشيدند و به صورت و چشم ها يشان مي ماليدند ، شرطه ها (ماموران امنيتي سعودي )هجوم آوردند كه ما را از محوطه قبور مطهر بيرون كنند  اما  شاهزاده همراه به آنان توصيه كرد كاري نداشته باشيد اين ها آزادند ! آقاي هاشمي مكرر توصيه مي كرد از خاك ها برنداريد چون هم قبور مطهر ممكن است آسيب ببينند وهم حساسيت برانگيز مي شود . مواظب باشيد عملي سبك و بدعتي مرتكب نشويد كه بهانه بدست ماموران سعودي داده شود ، فقط كمي خود را متبرك كنيد .اما اشك ها امان نمي داد و صورت ها و گونه ها بي اختيار به خاك قبرها سائيده مي شدند . الان هم كه تعريف مي كنم نفسم خوشبو مي شود و احساسم اوج مي گيرد.آن لحظه كسي روضه نمي خواند اما به اندازه يك حسينيه بزرگ همهمه و شيون بر پا بود . كاش فرصت كنم و بتوانم تصاوير  آن صحنه ها را نشان بدهم. وقتي بلند شدم خاك روي قبور مطهر تازه ،اما اشك ها گم شده بودند. درحرم مطهر حضرت رضا (ع ) با خودم گفتم امروز كدام غريب ترند . امامان بقيع . يا ثامن الحجج در مشهد مقدس ؟ ..

البته اين خاطره مناسبتي بود و اگر يادم باشد و توفيق يار . از ورودم به درون خانه حضرت علي (ع )و بانوي آب و‌ آفتاب حضرت زهرا (س) در مدينه منوره هم درآينده و به مناسبتي  خاطره اي  تقديم خواهم كرد/.انشاءا..

 

[ ۱۳۸٦/۸/۱۸ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام .

سال ها پيش به منظور بزرگداشت مقام والاي شهيد سيد حسن مدرس كنگره اي به رياست يكي از سران سه قوه كه از دو دهه پيش تاكنون از سياست كنار رفته است در تهران برگزار شد . روز بعد از برگزاري آ ن مقام محترم مصاحبه گذاشت و من و آقاي ؛ فربيز؛ خبرنگار وقت  ؛ايرنا ؛ كه هرجا هست به سلامت وخدايش نگهدار او باشد به محل مصاحبه رفتيم . مشورت مي كرديم  حالا كه كنگره برگزارو تمام شده است چه موضوعي براي پرسيدن و گفتن هست ؟ چون از قبل  فقط گفته بودند غير از موضوع كنگره هيچ چيز ديگر نبايد مطرح شود ما هم واگذار كرديم كه خود آن مقام عاليرتبه هرچه مي خواهد بگويد . اما ايشان هنگام حضور در مصاحبه گفت: در اين زمينه سوال كنيد  پاسخ مي دهم ، من چون در جريان كنگره بودم و در آنجا بحثي در باره اثر نفيس بجا مانده از شهيد والامقام مدرس با عنوان ؛كتاب زرد؛ مطرح شد پرسيدم آيا آن كتاب زرد موجود است يا نه ؟ آن مقام محترم چنين پاسخ داد . بله هست . شايد هم نباشد! . البته يك كتاب زردي هست وعده اي مي گويند آن زرد نيست . زرد هست ولي زرد مدرس نيست و يا اگر هم باشد آن زرد كامل مدرس نيست بنابراين بين آقايان اختلاف است كه بالاخره همان است يا نه ؟! درهمين حال آقاي فربيز كه به علت سابقه خبرنگاري و ارتباط خبري كه با آن مقام داشت به زبان خودماني  گفت :حاجي دست بردار! يك كلمه بگو هست يا نيست ما را از ابهام نجات بده! . ايشان پاسخ داد من نمي دانم !! فربيز گفت : از اول همين را بگو وكار را تمام كن .مصاحبه هم در همين جا به پايان رسيد.

[ ۱۳۸٦/۸/۱۳ ] [ ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . از نكات جالب سفر دكتر داوودي معاون اول رئيس جمهور به  شهر تاشكند پايتخت ازبكستان كه به همه همراهان همان اول كار  يك حال حسابي داد انتخاب هواپيماي تشريفاتي ايرباس با نشان؛ آ ۳۲۱ ؛براي اين  سفر بود . البته من براي نخستين بار سوار اين هواپيما مي شدم فكر مي كردم داخلش  چه خبر است كه آقاي احمدي نژاد آن را خيلي تشريفاتي و پرهزينه و تقريبا طاغوتي مي داند ، وقتي وارد شدم ديدم نه بابا اين كه هواپيماي معمولي مسافربري مورد استفاده در برخي خطوط هوايي مشهور دنيا در كشورهاي عربي وخاور دور واروپا است كه البته انها بخش؛ فرست كلاسشون ؛ خيلي شيك تر ومفصل تراست .هرچند  در مقايسه با هواپيماهاي مورد استفاده درايران كه اكثرا بيش ازسي سال از عمرشان مي گذرد  مي توان تصور كرد كه اين هواپيما خيلي تشريفاتي است . خيلي وقت بود مقامات هواپيمايي توصيه مي كردند حالا كه اين هواپيما خريداري شده است  و بلااستفاده ماندن ونگهداري آن هم كم هزينه نيست حداقل به كار گرفته  شود اما رئيس جمهور با آن مخالفت بود و اكنون به دليل كمبود هواپيما ومسائل امنيتي و غيره ايشان با استفاده از اين هواپيما موافقت كرده است كه براي نخستين بار در ميان مقامات عاليرتبه دولتي معاون اول رئيس جمهور آن را سوار شد و از اين پس نيز در چرخه پروازي قرار مي گيرد چون صرف نظر از مسائل تشريفاتي نوتر بودن اين هواپيما اطمينان امنيتي بيشتري به سرنشينان مي دهد. نكته دوم در باره اين سفر اين كه قرار بود يك روزه باشد و ساعت ده شب به تهران برگرديم اما ديدارمهم معاون اول رئيس جمهور با ؛ووجيابائو ؛نخست وزير چين كه به علت فشرده بودن وقت ملاقات ها به امروز شنبه موكول كرديد سبب شد شب را درتاشكند مانديم وامروزصبح پس از انجام شدن اين ديدار به تهران بازگشتيم.

[ ۱۳۸٦/۸/۱٢ ] [ ٤:٠٠ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام

برای پوشش خبری آغاز بهره برداری رسمی از واحد تولید اوره و آمونیاک دیشب چهارشنبه شب وارد عسلویه یا همان منطقه ویژه پارس جنوبی شدیم. درآن منطقه  هوا خیلی گرم و انگار هنوز تابستان است . به همراه همکاران خبرنگار وعکاس دیگر رسانه ها از ساعت بیست تا بیست وسه  کنار ساحل آرام با آبی زلال و بدون موج دور هم جمع شدیم و از هردری سخنی . امروز صبح پنجشنبه  آیین بهره برداری رسمی با حضور رئیس جمهور برگزار شد. عجب سرزمینی است ایران . در یک لحظه در گوشه وکنار این کشور چهار فصل وجود دارد . ساعت ده صبح  همه عرق می ریختند و پنکه ها جواب نمی داد و برخی عکاسان و تصویربرداران پیراهن هایشان کاملا خیس شده بود . من برای رساندن تصویر برنامه وهم اینکه فردا جمعه قرار است با معاون اول رئیس جمهور برای شرکت در اجلاس کشورهای عضو پیمان شانگهای به تاشکند پایتخت ازبکستان بروم با هواپیمای حامل رئیس جمهور به تهران برگشتم . وقتی برای رفتن از محل مجتمع پتروشیمی غدیر به فرودگاه عسلویه که از هم فاصله زیادی دارند سوار اتوبوس حامل رئیس جمهور شدم چند کارگر  زجر دیده و عصبانی ازرئیس جمهورمی خواستند به حرف هاو مشکلاتشان توجه ورسیدگی کند . احمدی نژاد هم گفت دو نفرتان بیایید تو اتوبوس حرف هایتان را بزنید.یکی از کارگران جوان ودرشت هیکل درحالی که بغض درگلو داشت گفت: آقای دکتر شش ماه است حقوق نگرفته ام! ترا به جان بچه هایت به داد  برس ومشکل من وخیلی از کارگران دیگر را برطرف کن .خیلی گرفتار و درفشارم و پیش زن وبچه ام شرمنده . آقای احمدی نژاد هم علت را جویا شد و برخی از مقامات گفتند پیمانکاران از ما پولشان را می گیرند اما به کارگرنمی دهند تا اورا مجبور به اعتراض کنند ودولت هم مجبور شود بدهی های خود را به پیمانکار زودتر بدهد درحالی که با همان بخش از  پول می توانند حقوق کارگران را بپردازند . رئیس جمهور خیلی ناراحت شد و به آن جوان کارگر قول داد کمک کند تا مشکل حل شود. اتفاقا درمسیر فرودگاه احمدی نژاد گفت برویم بین کارگران وحرف هاشون را بشنوم والان که مسئولان هم هستند مشکل را حل کنیم ، رفتیم به ساختمان استقرار کارگران و آن ها حرف را مطرح کردند ورئیس جمهور هم درحضور مقامات وعده پرداخت حقوقشان را داد .هرچند بهره برداری از واحد تولید اوره و آمونیاک خبر خوشحال کننده و مایه غرور است اما اشک والتماس این جوان زحمت کش که در هوای نزدیک به پنجاه درجه تابستان برای ساخت این مجتمع تلاش و دوری زن و بچه را تحمل کرده همه چیز را تلخ کرد . 

[ ۱۳۸٦/۸/۱٠ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

ديروز در كنگره بين المللي مولانا كه با حضور دكتر احمدي نژاد و دكتر حداد عادل روساي جمهوري و مجلس شوراي اسلامي و صدها مولوي شناس از بيست ونه كشور جهان برگزار شد هرچند دو شخصيت سياسي حضور داشتند اما تنها نشستي بود كه سياست جاي خودش را به لطافت داد و از هرچه سخن به ميان مي آمد عشق و شور و سرمستي چاشني ان مي شد .

طبق معمول در كنار همكاران ديگر رسانه ها مشغول نوشتن و تهيه خبر بوديم  . عزيزي پرسيد ، بچه ها با توجه به اينكه آقاي رئيس جمهور حساسيت خاصي به حقوق هسته اي ايران اسلامي دارد و درتمام برنامه ها گريزي به اين موضوع مي زند در اين كنگره چگونه به ماجراي هسته اي و حق ملت ايران خواهد پرداخت ؟. هركسي چيزي گفت  و من هم  گفتم : حتما  دكتر احمدي نژاد از ميان انبوه اشعار مثنوي معنوي ابياتي انتخاب کرده وخواهد خواند كه واژه هسته اي در آن باشد . دوستان خندیدند. اتفاقا در يك بيت از اشعاري كه ايشان برگزيده بود وخواند  از واژگان آب ، آتش و دود استفاده شده بود ودر بيتي ديگر هم چنين خواند

        كاشکی هستي زباني داشتي !!                تا زهستان پرده ها برداشتي  !!

اما به هر حال جذابيت اين جلسه دراين بود كه نواي جانسوز ني از لبان هنرمند چیره دست استاد ؛حسن ناهید ؛ شوري در دل حاضران فكند و درطرح نمادين مقابل جايگاه هيات رئيسه اين  نشست  نيز اين شعر زيبا و ماندگار مولانا  به خط زيبايي نوشته  وبا چوب هاي ني آذين شده بود .

      بشنو از ...

با خودم گفتم اي كاش هرگز جدايي نبود ازجمله در سياست و بويژه در ميان سياسيون .....
[ ۱۳۸٦/۸/٧ ] [ ۱:٠٥ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

روزي حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمي رئيس جمهور پيشين با سه تن  از همراهان ازجمله " آقا صادق " نهار را در جايي ميهمان بودند كه من هم حضور داشتم . تعداد افراد خيلي كم و برسرسفره كوچكي نشسته بودند. ميزبان يك بشقاب پر از مرغ و برنج جلو دست آقاي خاتمي گذاشت و گفت بفرمائيد  حاج آقا . ايشان با قيافه اي جدي خطاب به ميزبان گفت : مگر من گاوم  بگذاريد جلو  صادق آقا !!!. 

شوخ طبعي وخضوع از ويژه گي هاي بارز آقاي خاتمي است . 

[ ۱۳۸٦/۸/٧ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

از هر رويدادي عبرتي و از هرنكته اي درسي .

در ديدار صميمانه و سراسر عاطفي  روشندلان شامل نابينايان وكم بينايان با رئيس جمهور در عصر روز پنجشنبه گذشته با خودم گفتم : اين ها كه چشم ندارند براي چه به ديدن آقاي احمدي نژاد آمده اند ، هركس  مي تواند  الان برود  جلو و بگويد سلام بچه ها من رئيس جمهورم  چگونه تشخيص مي دهند ؟ داشتم فكرمي كردم  ديدم   دو بزرگوار كاملا نابينا قبل از اينكه رئيس  جمهور به جمع وارد بشود و  با صداي بلند سلام كند ازجاشون بلند شدند و ايستادند و بلافاصله با داخل شدن رئيس جمهوربه محل ديدار دستهايشان را بلند كردند و گفتند آقاي احمدي نژاد سلام ، خيلي دوستتون داريم .

وقت عكس دسته جمعي رسيد ، نفر آخر صف نابينايان كه يك بانو بود خودش را به كنار رئيس جمهور رساند و با حالت خيلي صميمانه اي مطالبش را بيان كرد وازهمه زيباتر اين بود كه  " محسن رمضاني " هنرپيشه معروف ونقش اول فيلم " رنگ خدا" صورتش را چسباند به  سينه رئيس جمهور و انگار عزيز ترين خود را ديده است . اينگونه بود كه با ضربان قلب احمدي نژاد ، طپش گونه هاي محسن را مي شد ديد .يعني اينقدر به هم نزديك شدند . آخه محسن قبل از اينكه به دنيا بيايد پدرش به رحمت خدا رفته بود.

 در جواب خود  گفتم اگر چشم ظاهر نباشد با چشم دل مي شود عاشقانه تر ديد.

                        

[ ۱۳۸٦/۸/٥ ] [ ۳:۱۱ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

چه دارم جز قطره اشكي تقديم كنم .امروز  در كجاي احساسم قرار گرفته ايد كه ناگهان  گدازه هاي داغتان روان و سوزان  خود را به حصار اين دل تنگ  مي كوبند. هرچند ياد ونام شما موسمي نيست و هروقت  ميكروفن بدست مي گيرم ، ابراهيم بقايي را در مقابل خود مي بينم كه گوش هايش را به هدفون سپرده تا صدا بي غش و زلال بشنود ، وقتي خود را كادر لنز دوربين قرار مي دهم  محمود توران پشتي را مجسم مي كنم كه عرق همت ،سخت كوشي  نشسته برپيشاني اش  يك  آيينه  شفاف گشوده تا خود را در آن بيارايم  و تصويرم  جلا يافته تر شود و مجيد عسكري را به ياد مي آورم كه متانت ونجابت آميخته با نگاهي عفيف و دلي مملواز  ياد خدا و معنويت او  هميشه ما را به تواضع و خشوع در برابرش واداشت . محمود ايل بيگي را دركنار خود دارم  ، همو كه دمادم صفايي داشت و نجوايي ، وقتي باران  واژگان  از زبانش مي باريد  همه طراوت را در گوش وجان احساس مي كردند و تازه مي شدند و امروز همه شان در قاب خاطره ها كنار هم نشسته اند و لبخند شان مهر افشان وماندگار است.

يكي از همكاران مي گفت محمود توران پشتي را درخواب ديدم از او پرسيدم چه خبر ، جايتان چگونه  است ؟ با همان لبخند شوخ و نگاه كشيده اش گفت : خيلي سخت است . مواظب باش هرچه بگويي بايد پايش بايستي .. اما خدا را شكر مي گذرد................    

احترام مي كنم به همه بازماندگان اين قوم ره يافته و سفر كرده .     

[ ۱۳۸٦/۸/٥ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

از شنيدن و ديدن خبر خودكشي دسته جمعي دلفين ها در سواحل جاسك يكه خوردم . ثابت شده كه حيوانات در بسياري از مواقع زود تر از انسان ها از وقوع حوادث وروي دادها با خبر مي شوند . آيا مي توان براي اين اقدام دلفين ها عنوان انتخاب كرد ؟. نظرتون با " غيرت حيواني " چيست ؟ چون  دوست ندارند محيط زندگي و آرامش آنها به خطر بيفتد . حتما از  آلودگي هاي  روز افزون محيط زندگي وحياتشون ناراحت شدند  و  يا از رفت وامدهاي  بيگانه وجولان دشمن به تنگ امده اند و ازژاپني ها ياد گرفتندكه با روش "هاراگيري " وجدانشان را راحت كنند .تحقيقات و خبرهاي رسمي نشان مي دهد كه بالاترين آمار خودكشي هاي دسته جمعي در ژاپن صورت مي گيرد و گروه هايي يافت مي شوند كه از طريق اينترنت و يا پيامك ساعت خود كشي را با هم قرار مي گذارند و مثلا در درون يك خودرو شيشه هارا مي بندند وبا گاز مسموم به زندگي شان پايان مي دهند .  شما در اين باره چه فكر مي كنيد  ؟ البته تصور نشود به ژاپني ها گيردادم ،همين جوري پيش آمد!!

[ ۱۳۸٦/۸/٥ ] [ ٩:٥۸ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

با سلام

هرچند ما در ايران شاهد وقايع متعدد طبيعي واثار غم انگيز و ويرانگر ان بوده ايم اما هرگز به عمق و وسعت ؛تسونامي ؛ نبوده است .

حتما واژه  " تسونامي " و خاطره زلزله هولناك جزيره " سوماترا" در اندونزي را در دفترچه خاطرات خود ثبت كرده ايد . تسونامي يك واژه ژاپني كه از تركيب " تسو"  به مفهوم بندر و "نامي" به  معناي موج آب  ترجمه مي شود اما  در زبان  فارسي آن را " آب لرزه "  معني  مي كنند و هنگامي كه زلزله در اعماق دريا رخ مي دهد امواج  ناشي از  آن از محل كانون زمين لرزه به اطراف به حركت در مي آيند و خود را به ساحل مي كوبند

                            تسونامی

چهار سال تجربه من در منطقه جنوب شرق آسيا و دانسته هاي خواندني و شنيدني پيش از آن اجازه مي دهد جزيره سوماتراي اندونزي را از كانون هاي انتقام طبيعت از انسان بنامم  چرا كه  در تاريخ اين سرزمين وقوع زلزله ، آتش فشان ، رانش زمين ، جاري شدن سيلاب هاي ويرانگر و بالا آمدن آب دريا و حتي غرق شدن كشتي هاي كوچك و بزرگ مسافربري  فراوان ثبت شده است كه يكي از آنها زلزله مهيب 9 درجه ريشتري بود كه  در پانزده كيلومتر ي ساحل جزيره سوماترا در عمق آبهاي  اقيانوس هند روي داد و صحنه هاي دلخراش و تكان دهنده و غم انگيزي را خلق كرد . دو روز پس از وقوع زلزله  با زحمات و مشقت هاي فراوان  به همراه سيروس دربندي همكار تصوير بردار ، بخشي را با هواپيما ، قسمتي را با هيلي كوپتر نظامي ، بخشي را پياده و قسمتي از مسافت را با خودرو وانتي كه براي حمل اجساد قربانيان استفاده مي شد  خود را به منطقه رسانديم . درهمان لحظه نخست با ديدن ويراني ها  سوره مباركه " زلزال" در مقابل ديدگانم عيني و ملموس شد زيرا به تمام معني آنچه در درون دريا بود در مدت ده تا يازده دقيقه بيرون پريد  و پس از پيمودن مسافتي به طول پانزده كيلومتر چنان خود را به بندر" آچه " كوبيد كه هر موجود زنده و غيرزنده را از سر راه  برداشت و با خود برد.

لحظه اي به ساحل و ويرانه هاي بجا مانده نگاه كردم  با تعجب گفتم " واي "  امواج سفيد وآرامي كه گاهي رقصشان با هلهله هاي شادي همراه مي شود و چون نوعروسان سپيد پوش با عشوه و كرشمه سر به شانه ساحل سبز مي مالند و با نجواي عاشقانه ،دل نواز آدميان مي شوند هنگام خشم  چه بيرحمانه از هم  انتقام مي گيرند و گويي هيچ قاعده و اصولي جلودارشان نيست " . ديدن اجساد متعفن و باد كرده كه چيزي جز كرم ها و حشرات دهشتناك بر گردشان نبود چنان موج اندوه و وحشت را در وجود ادمي مي گستراند كه الان هم كه  به رغم گذشت  سه سال در باره آن مي نويسم ، سنگيني و محنت را بر قامت واژگان و پيكره قلم احساس مي كنم . زلزله و تسونامي سوماترا نزديك به چهارصد هزار انسان را به كام مرگ كشاند كه دست كم از سرنوشت نيمي از آنان اثري بدست نيامد .همه حادثه پانزده دقيقه طول كشيده بود و پس از وقوع زلزله در عمق دريا ، امواجي به ارتفاع نزديك به ده متر به ساحل هجوم آوردند كه حاصل آن پهلو گرفتن كشتي هاي كوچك در بربام ساختمان هاي شش و هفته طبقه و بلعيدن هرآنچه در خشكي ،هنگام بازگشت امواج به دريا بود.

                           

 

جواني دانشجو هنگام جستجو در لجن زار به شدت متعفن كه بوي آن تا مغز آدمي را مي سوزاند تعريف كرد او تنها بازمانده يك خانواده هفت نفره است و اكنون جز جسد باد كرده و متلاشي شده برادر هفت ساله اش كه در زير تلي از آهن وسيمان و لجن شناور و فقط صورتش پيداست از مادر ، سه خواهر و يك برادر ديگرش اثري پيدا نكرده است . جوان گفت : صبح خيلي زود به قصد خريد سبزي ازميدان تره بار كه در جنوب بندر آچه واقع است از خانه خارج شدم و بوسيله موتوسيكلت در فاصله دو كيلومتري از خانه هنگام گردش به چب در خيابان احساس كردم زمين بر خلاف جهت حركت من شيب شد  و  سرعت موتور را گرفت و باعث شد زمين خوردم ، وقتي بلند شدم پشت سرم نگاه كردم ديدم ساختمان ها و خودروها ودرختان همه به سمت من مي آيند و غبار عظيمي آنها را همراهي مي كند به گونه اي كه آسمان ديگر نبود. مردم فرياد مي زدند فرار كنيد و من با روشن كردن دوباره موتور به مسيري  ادامه دادم و پس از ديدن حركت آمبولانس ها و امدادگران كه همه را به كمك فرا مي خواندند دقايقي بعد به سمت ساحل بازگشتم ،‌ اما امكان حركت نبود همه چيز جابجا و نابودشده بود جز مسجد بزرگ" بيت رحمان" وكساني كه داخل مسجد و يا محوطه بيروني ان بودند. مسجد بيت رحمان تنهاي بنايي بود كه امواج خشمگين به خود اجازه ندادند هيبت خود را به آن بكوبند و ماموريت داشتند ازكنار آن بگذرند و قامت برافراشته مناره ها و استواري گنبد لاجوردي آن را به نشانه آيتي عبرت آموز به رخ  مردمان بكشند . بانوي ميانسال  ديگري هنگام جستجو براي يافتن عزيزانش گفت : شغل من فروش ميوه هاي جنگلي است در بساطم " رامبوتان " منگوسيو" موز " آناناس " نارگيل و" دوريان" مي فروشم و اذان صبح  هرروز از خانه خارج مي شوم و غروب از بازار ميوه در فاصله  ده كيلومتر به خانه ام باز مي گردم ، از سيزده عضو خانواده شامل فرزندان و نوه هايم خبري نيست و خانه ام را با زحمت پيدا كردم و تنها چيزي را كه شناختم و برداشتم يك جلد قرآني است كه صفحات آن از آسيب مصون مانده وهمان را برداشته ام .

تقريبا هرچا در خياباني كه با بولدوزر باز شده بود قدم برمي داشتم عضوي از انسان و يا جسد فروپاشيده را مي ديدم كه هيچ كس توان نگاه كردن و ايستادن در كنار ان ها را  نداشت تا چه رسد به اينكه او را به عنوان انسان احترام و دفن كنند . سه روز به همين منوال گذشت و پس لرزه هاي  پي درپي چهار تا پنج ريشتري كه روي مي داد هرچند چيزي براي ويران كردن وجود نداشت اما وحشت را همراه مي كرد .شب ها را به همراه گروه زيادي از خبرنگاران رسانه هاي مختلف جهان در سوله اي درفاصله پانزده كيلومتري ساحل كه شيشه هاي سقف بر اثر پس لرزه هاي مكرر فروريخته بود به سر مي برديم و شب هنگام جز چراغ موتور هاي سيار كه براي ارسال گزارش وتصوير رسانه ها و در چادرهاي امدادرسانان بين المللي روشن بود همه چيز در تاريكي مطلق قرار داشت و من و همكارم سيروس دربندي تصوير بردار همراه من در دفتر مالزي فقط دوروز دوام آورديم و از ترس شيوع بيماري هاي واگير دار از جمله شيوع وبا و تيفوس  از بندر مصيبت زده"آچه " بوسيله يك هواپيماي امداد رسان به شهر "سورابايا" درمرز مالزي و سپس با هواپيماي مسافربري به كوالالامپور بازگشتيم .

ياد آور مي شوم بندر آچه از جمله مناطق است كه علاوه بر بحران هاي طبيعي / شاهد دست كم سي دهه درگيري و خشونت نظامي بين شبه نظاميان جدايي طلب ودولت مركزي بود و در اين بحران بيش از پانزده هزار نفر كشته و نزديك به يك ميليون نفر آواره شده بودند و با وجود اينكه بارها مذاكرات صلح وسازش بين طرف هاي درگير به نتيجه نرسيده بود وقوع اين حادثه خوفناك با عث شد رهبران جدايي طلب و دولتمردان اندونزي پاي ميزمذاكره بنشينند و با رسيدن به توافق هايي پيمان صلح امضا كنند وهمت و سرمايه خود را به جاي صرف درگيري و كشتار يكديگر  به ساختن وآباد كردن منطقه اختصاص دهند وگام هاي خوبي در جهت صلح وآرامش بازماندگان حادثه تسونامي بردارند و از اين جهت مي توان گفت // بي رحمي طبيعت بدون نتيجه مثبت هم نبود// 

              بايد دعا كنيم هرگز هيچ انساني گرفتار بلاياي طبيعي نشود .

 

 

 

[ ۱۳۸٦/۸/٤ ] [ ٥:٤٧ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

پيش از اينكه براي نخستين بار به ژاپن بروم دانسته هايم درباره  رفتار وكردار مردم اين سرزمين  با ان همه پيشرفت اقتصادي و صنعتي  نا چيز بود .نخستين سفرم به اين كشور در دوره رياست جمهوري سيد محمد خاتمي صورت گرفت كه البته به دليل رسمي بودن سفر، تمام وقت من هم به همراه هيات در گفتگوها ومكان هاي رسمي گذشت و با مردم تماسي نداشتم .

                              

 تاكنون پنج بار به ژاپن سفر كرده ام كه در مجموع يك ماه را در بر مي گيرد ودر سفرهاي بعدي با مردم در تماس بودم و وقت بيشتري براي ديدن اين كشور داشتم . توكيو شهري تو درتو  به كلاف درهمي از ساختمان ها و آسمان خراش تشبيه مي شود كه همه چيز فقط در مقررات و نظم و اهميت وقت آدم ها نهفته است . در راه رو هاي مترو بلاتشبيه  خدا قسمت همه بكند همانند" سعي  صفا  و مروه " در سفر حج ، آدم ها با هلهله و ول وله  با عجله از كنار هم مي گذرند و فقط به رسيدن به هدف فكر مي كنند و گاهي تصور مي شود تظاهرات است.خدا نكند از كسي آدرس به پرسي !  بخصوص  اگر يك واژه و يا شماره را كج تلفظ كني بيچاره اي . فقط خم و راست مي شوند و هي هي مي كنند. با سيروس دربندي تصوير بردار خوب واحد مركزي خبر  كه همسفر صميمي من در شرق آسيا بود مي خواستيم از ايستگاه  مترو به سفارت ايران در توكيو برويم ، اولين سفر سيروس بود وطبعا همه چيز جذاب وديدني . به او گفتم عجله نكن خنگي ژاپني ها ترا به ستوه خواهد آورد ، سيروس گفت: وقتي همه چيز رايانه اي است چه مشكلي هست . به تاكسي آدرس سفارت را كه از قبل داشتم نشان دادم ، سه بار خم و راست شد وگفت : هي هي هي . ادرس را در رايانه تاكسي ثبت كرد و بلافاصله مسير حركت خودرو در مانيتور نمايان شد سيروس گفت به به عجب !ما كجائيم واين ها كجا! ، گفتم حالا صبر  كن . تاكسي بعد ا زپيمودن مسير دو چهار راه، متوقف شد نگاه كردم ديدم خياباني را كه رايانه براي عبور نشان داده با گذاشتن كلاه قندي و علائم هشدار بسته اند و راننده گيج ومبهوت به ژاپني چيزهايي مي گويد و من به سيروس گفتم بيچارگي شروع شد اين مسير بسته است و راننده نمي داند چه كند يعني عقلش روي همان چيزي كه به او نشان دادند قفل شده است وكاري نمي توان كرد . نقشه اي باز وچراغ داخل تاكسي را روشن كرد با چراغ قوه ليزري هي روي تقشه چرخيد و گفت : هي اوكي ... ده متر ديگر به سمت راست حركت كردم دو باره ايستاد و نقشه را باز كرد ، خلاصه دو ساعت وسي دقيقه معطل شديم و سيروس كه به رغم سردي هواي فروردين ماه و اغاز فصل بهار در ژاپن با همان پيراهن نيمه استين كه در مالزي به تن مي كرد آمده بود  از سرما كلافه شد و مي گفت با همين سه پايه دور بين مي زنم تو سر مردك راننده . خلاصه راننده  پياده شد و با چراغ قوه شماره پلاك چند خانه را ياد داشت كرد و از طريق تلفن مي پرسيد چه كند . حتی یک بار هم من شماره مترجم محلی سفارت ایران را گرفتم و راننده با اوصحبت کرد و او به زبان ژاپنی آدرس سفارت را داد ولی بازهم جا نیفتاد .درهمین حال يك پيرمرد و پيرزني  با سگي كه همراه داشتند رد مي شدند او آن ها پرسيد اين خيابان بسته است من مي خواهم به اين آدرس بروم ، آن دو نفر هي خم وراست مي شدند و هي هي مي كردند ، من پياده شدم و گفتم ، سفارت ايران . آن زن ومرد با هم گفتند اوه"  ايلان " ژاپني ها به ايران مي گويند ايلان . از خيابان بغلي اين جا كه بسته است برويد و به طرف چپ گردش كنيد مي رسيد به همين خيابان كه بسته شده  و سفارت ايران نبش همين خيابان واقع است. ساعت يازده ونيم شب رسيديم ، دكتر محسن طلايي سفير ايران در توكيو به همراه شماري از كاركنان سفارت حيرت زده دم در سفارت منتظرما بودند، پرسيدند كجا بوديد ساعت هشت راه افتاديد الان يازده شب است چرا دير كرديد ،گفتيم، اول برويد اين خيابان را كه بسته است بازكنيد تا ما به موقع برسيم ، يكي از كاركنان ايراني سفارت مقيم ژاپن وهمسر ژاپني دارد  گفت : دكتر : اين بيچارگي مال خنگي ژاپني ها است كه نفهميده همين خيابان بغلي هم به اينجا راه دارد.!!!!.البته راننده به علت معطل شدن ما کرایه کمتری گرفت.

حال با توجه به اينكه بارها شاهد اينگونه ماجراها بوده ام اين سوال را مي پرسم كه ژاپني ها خنگ اند يا باهوش ؟

[ ۱۳۸٦/۸/٢ ] [ ٢:۳٤ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس