توشه قلم
قالب وبلاگ

دركنار خدمت در رسانه ملي ،از سال هفتاد و نه تا كنون  افتخار پوشيدن لباس خدمت درحرم مطهر حضرت امام رضا(ع) در مشهد مقدس هم نصيبم شده است .من هم مانند بسياري ازعاشقان و شيفتگان  آستان مقدس ان امام رئوف ، طعم شيرين محبت ها وعنايت كريمانه اش را بارها در جان وروحم احساس كرده ام هرچند لياقت ان را نداشته و يا كمتر شايسته ان بوده ام .ولي بهر حال در پي طرح تقاضايي ، حكم خدمت در حرم مطهر رضوي را گرفته ام و هرچند گاهي دست به سينه ، دربان آن آستان آسماني مي شوم و به زائران آن حضرت خدمت مي كنم . خاطرات بسياري دارم كه مجال طرح نيست اما همين اخرين هفته تيرماه به زيارتش نائل امدم .وقتي كنار درب طلا ورودي به محل ضريح مطهر مي ايستم  ، چهره ها ي زوار ديدني و روحبخش است. حالت افراد هنگام ورود ، اشك ها و لبخند ها ،‌نگاه هاي فرو افتاده و قدم هاي آرام ومتواضعانه همه و همه به انسان درس ها مي آموزد . ساعت يك و سي دقيقه بامداد است و من از ساعت بيست وسه هر نيم ساعت درباني كرده ام ، به لحاظ موقعيت شغلي و فعاليت خبري در تلويزيون تقريبا مي شود گفت  هميشه وقتي درحرم مشغول خدمت مي شوم از هر ده نفر شش نفر دقت مي كنند و مي شناسند و برخي هم احوال پرسي و  چگونگي افتخار خدمت درحرم حضرت رضا را جويا مي شوند. ان شب جواني با كمتر از سي سال سن دو بار از مقابلم رد شد و باز برگشت و بار آخر روبروي من ايستاد ولحظاتي خيره شد و سپس جلو آمد و گفت : شما كجا ، اينجا كجا ؟!گفتم از نظر شما ليافت ندارم ؟ با كمي تامل گفت چرا حالا بيشتر باور كردم ! ، اولش گفتم خودشه ،باز شك كردم كه نه اونكه هميشه خارج بوده و با مقامات اول كشور ، اين ور و اون ور مي ره، اما بالاخره ترديدم رو ناديده گرفتم و جلو اومدم بپرسم خودتي يا نه ؟ اما اسمتون يادم نمياد . گفتم روحاني نژادهستم . با لبخندي عميق گفت آره حالا كاملا شناختم ، الان كه ديدمت سه بار از جلوت رفتم وامدم كه اي خدا اين همون خبرنگاره است يا نه كه بالاخره شناختم ، صورت و پيشوني منو بوسيد و گفت ، اصلا فكر نمي كردم در چنين مكان مقدسي و تو اين لباس ببينمت .حتما یک کسی واسطه شده تا تو خادم بشوي ! گفتم بالاخره يك بزرگواري واسطه شده و از همه مهمتر اينكه حضرت رضا (ع) پذيرفتند . آن فرد خداحافظي كرد و رفت و لذت احساسم وقتي به اوج رسيد كه مسئول خادمان گفت  يك كودك فرش نزديك ضريح مطهر را نجس كرده ، مي توني بري شستشو كني؟ گفتم با كمال ميل و رفتم شلنگ آب و يك ظرف بزرگ مخصوص تطهير را برداشتم و با اشتياق تمام محلي را كه نجس شده بود شستم واز امام بزرگوار خواستم  نعمت خدمت در اين مكان مقدس را از من نگيريد. اشاره كنم در شيفت ما در حرم مطهربيشتر وقت ها وزيران ، مقامات عالي رتبه كشورهم هستند . يك روز وزيري هامانه وزير نفت با لباس خدمت حرم در كنار من نشسته بود و دعا مي خواند يك زائر مراصدا كرد و گفت اقاي روحاني من ازكرما نشاه ااومدم و شما را هم مي شناسم خوش بحالت كه خادمي . الان مي شه به من محبت كني و به وزير نفت سفارش كني مشكل سوخت ماشين منو حل كنه !حد اقل يك كارت سوخت اضافي به من بده ! گفتم او اينجا خادم امام رضا (ع )است  نه وزير نفت!!

                                حرم امام رضا (ع)

[ ۱۳۸٦/٥/۱۱ ] [ ٤:۱۸ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس