توشه قلم
قالب وبلاگ


سلام .در پست قبلی درباره سفر به همراه رئیس جمهور به سنگال مطلبی تقدیم کردم . در این یادداشت نکات تکمیلی به استحضار می رسانم .پس از ورود به فرودگاه بین المللی داکار پایتخت سنگال حدود یک ساعت در ترافیک توقف هواپیما واجرای مراسم استقبال رسمی منتظر ماندیم که اگر بخواهیم این مدت را هم جز ساعت پرواز بحساب آوریم یازده ساعت می شد. علت ترافیک هم ورود روسای جمهوری کشورها پشت سر هم و در نتیجه یک صف طولانی از انواع هواپیماها از بوئینگ  ۷۰۷ مدل حدود چهل سال پیش هواپیمای  ما تا بوئینگ های مدل ۷۶۷ و ۷۷۷ امیر قطر ، پادشاه مغرب و امثالهم ..در انتهای باند تشکیل شد . خلاصه مراسم استقبال از رئیس جمهور در فضای کم نور فرودگاه انجام شد. مجسم کنید هوا تاریک ،چهره رئیس جمهور و مقامات سنگال و نظامیان تشریفات همه سیاه !فقط می دیدم برخی کت شلوارها و یونیفورم های نظامی سفید و نارنجی با چند جفت کفش های سفید جابجا می شوند چیزی شبیه اشباح .دکتر احمدی نژاد هم که در میان هیکل های بالابلند گم شده بود . خودروی که برای خبرنگاران در نظر گرفته بودند امریکایی  هشت سیلندر بود و برخلاف هیکل خودرو و سرنشینانی مثل من، راننده آن یک زن با رنگ چهره ذغالی متالیک! لاغر و کلاه قرمزی ، که او هم  فقط سفیدی چشمها ودندانهایش  انهم در روشنایی اندکی مشخص بود.موهایش پسرانه و کلاهش  ایتالیایی بود و در نظر اول که حلال است مرد دیده می شد اما کمی که دقت می کردی ؛ لب بالا نظر بر عرش می کرد؛ ،؛ لب پایین زمین را فرش می کرد! ؛بالاخره مخلوق خدای بزرگ وزیبا برای هم ن‍‍ژادانش. با فاصله بیست دقیقه بعد به محل اقامت سفیر رسیدیم  ونخستین برنامه سفر که دیدار با کارکنان نمایندگی های ایران بود آغاز شد و یک ساعت ونیم هم طول کشید .بعد از شام قیمه ایرانی ومرغ  دیدار وزیر امورخارجه سنگال هم با اقای احمدی نژاد هم  انجام شد وقتی   به محل کشتی موسیکا رسیدیم یک ونیم شب یعنی ؛فردا ؛!شده بود .در صف گرفتن کلید اتاق ایستادیم ،کشتی موسیکا انقدر بزرگ بود که در لنز هیچ دوربین نیمه حرفه ای جا نمی شد کسانی هم کارت می دادند چند مرد وزن ایتالیایی با لباس ملوانی بودند .

                         

نیم ساعتی هم اینجا معطل شدیم تا کارت دادند و از پله های کشتی بالارفتیم و پس از عبور از دو دستگاه چک وخنثی وارد کشتی شدیم.اول رفتم بخوابم با خود گفتم که ممکن است دیگر وقتی برای دیدن قسمت هایی ازاین کشتی پیش نیاید بهتر است از فرصت استفاده کنم ، به اتفاق دوست وهمکار خوبم فرزاد مددی رفتیم بخش های گوناگون کشتی را دیدیم بیشتر کارکنان و تعداد زیادی از مسافران کشتی اروپایی عمدتا ایتالیایی و انگار همونهایی بودند که فیلم تایتانیک را بازی کردند البته با میزان استهجان کمتر !!.یک ساعت دوری زدیم از زیبایی وامکانات این کشتی در حیرت!! یعنی همین فاصله بیست تا پله از زمین تا ورودی کشتی نسل آدمها عوض شد از سیاه چرمی پوست گاوی به سفید برفی و بلورین تبدیل شدند (جل الخالق ) همه چیز تغییر کرد و خیابان های تاریک و کم نور ساختمان های کوتاه و محله های بسیار کثیف و فقیر جای خودش را به مجلل ترین مکان با زرق وبرق مثال زدنی داد و براستی شکاف و فاصله عمیق فقر و غنا به صد متر هم نمی رسید .تا آمدم بخوابم هرچند دقیقه در را می زدند می گفتم /یس / جواب نمی آمد تا در را باز می کردم یک سیاه هولناک چند چمدان بزرگ را هل می داد داخل اتاق می گفت این هم چمدان های شما !می گفتم مال من نیست روی ان نوشته دیپلمات بنگلادش من ایرانی ام ..کمی غرولندمی کرد و می رفت و دوباره همین موضوع با نام اردن و قزاقستان تکرار شد و جالب بود که روی همه چمدان ها شماره اتاق من خورده بود ومعلوم شد اتاق را به چند نفر اجاره داده بودند یا اشتباهی یا که چون هراتاقش چهارتا تختخواب داشت می گفتند کی به کیه حالا تا صبح هم چیزی نمانده است و لابد یک جوری با هم کنار می آیند.

           

ساعت دو ونیم شب اگر هم نمی خواستم خوابم برد و ساعت شش بیدار شدم و نماز خواندم و برای صبحانه به رستوران رفتم . با اینکه من تقریبا دنیا دیده ام ولی در کشتی رستورانی به این زیبایی و تشریفاتی ندیده بودم.

             

هرچند بازهم خوراک ما فقط نیمرو و مربا وشرینی بود وبقیه خوراکی ها ذبح اسلامی نبود وحرام به حساب می امد و برخلاف شعر معروف/ ای برادر سعی کن در کار آش// کاسه گر چینی نباشد گو مباش //یه جورایی کیف می کردیم .برنامه های رئیس جمهور هم از ساعت هشت شروع شد که شامل حضور در اجلاس ،‌ دیدارهای دو جانبه ، سخنرانی و کنفرانس خبری بودو من هم در اتاق مخصوص خبرنگاران به قول خارجی ها( پرس سنتر)درجمع سیصد خبرنگار با رایانه خبرها را می فرستادم . هنوز در این اندیشه بودیم که شاید عصر زودتر بتوانیم برویم و آن کشتی رویایی را بیشتر ببینیم وعکسی هم بگیریم که قاصد نا بهنگامی رسید و بانگ در داد که  حاج داداش بروید وسایل را جمع کنید از هتل بیاورید که شب از همین جا به تهران برمی گردیم . قبل از هرچیز تحمل ده ساعت بازگشت تو هواپیما دور سرم چرخید.فشار برنامه هاهم زیاد شد.خداقوت بیشتری به دکتر احمدی نژاد بدهد . واقعا سخت کوش و خستگی ناپذیر است . با آن جثه نحیف و ضعیف ،دلی دریایی و محکم دارد ،با اعتماد به نفس ستودنی . خدا ایشان را حفظ کند . من با هرکس در خلال اجلاس روبرو می شدم و کمی صحبت می کردیم از هرکشور اسلامی که بود احمدی نژاد را واقعا در حد اعلا دوست داشت و برایش دعا می کرد که راه امام خمینی(ره) و رهبری معظم انقلاب را درست شناخته و با قدرت و کمترین واهمه در میدان کارزار حاضر است و من به خود می بالیدم که دل انسان های مظلومی در گوشه و کنار جهان برای رئیس جمهور منتخب یک ملت و انقلاب می طپد و او حلقه اتصال مردمانی از تبارها و نژادهای گوناگون با سرزمین وملت وانقلابی ومسلمان شیعی بنام ایران شده است وهمین موضوع تمام خستگی ها را می برد. سرانجام ساعت ۲۲و ۳۰ پنجشنبه شب از سنگال به طرف تهران پرواز کردیم و پس از حدود نه ساعت پرواز ،ساعت ده و سی دقیقه صبح جمعه به وقت تهران در فرودگاه مهراباد به زمین نشستیم و به همراه رئیس جمهور به مسجد لرزاده در نزدیک میدان خراسان رفتیم و با دریایی مواج از مردم این منطقه که در صف رای دادن بودند مواجه شدیم و بعد ازخستگی سفر یک مشت ومال حسابی هم در فشار جمعیت حاضر در مسجد خوردم و شب هم  با تب ولرز و سردرد راهی دکتر شدم که دست آوردش دو عدد آمپول سوزناک بود والحمدا.. بهتر شدن حالم . اگر طولانی شد معذرت می خواهم.

[ ۱۳۸٦/۱٢/٢٥ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام. من از دیشب در شهر داکار پایتخت سنگال در غربی ترین نقطه قاره آفریقا، دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور را همراهی می کنم . درسنگال ،اجلاس یازدهم سران کشورهای اسلامی برگزارشده و الان که این یادداشت را می نویسم ساعت یازده به وقت داکار چهارده و سی دقیقه روز پنجشنبه  به وقت تهران است . دیروز چهارشنبه یکی از طولانی ترین روزهای عمرم بود  روزی که بیست وچهار ساعت طول کشید  چراکه از ساعت شش صبح به وقت تهران بیدار شدم و مقدمات کارهای سفرم را انجام دادم .پس از مصاحبه اختصاصی کوتاهی با رئیس جمهور درباره انتخابات در بیرون پاویون جمهوری اسلامی در فرودگاه مهرآباد ،ساعت یک وبیست دقیقه بعداز ظهر به وقت تهران به همراه رئیس جمهور پرواز کردیم و پس از ده ساعت پرواز روی دریا و خشکی و کوه و صحرا در فرودگاه بین المللی شهر ساحلی داکار به زمین نشستیم . وقتی پرواز نشست هنوز هم روز بود . در این ده ساعت هرچه خوابیدم روی صندلی هواپیما و هرچه خاطره از کودکی تا الان داشتم برای همکاران و همراهان دیگر تعریف کردم اخر هم وقت زیاد می آوردم . دیشب تا دیدار رئیس جمهور با کارکنان سفارت و وزیر اموررخارجه سنگال تمام شد ساعت دوازده شب به وقت محلی یعنی سه و نیم بامداد به وقت تهران بود. سنگال کشور بسیار فقیری است اما برای اینکه کمبود هتل اقامت هیات های عالی رتبه را تامین کند خبرنگاران را در یک کشتی بزرگ وبسیار زیبای اجاره ای شببه ؛تایتانیک ؛و با عنوان ؛موسیکا؛  جا داده بود . اتاق من در طبقه یازدهم کشتی بود و وقتی روی عرشه ان ایستادم کشتی یکپارچه روشن بود مثل یک شهری که از فراز آسمان به آن نگاه کنی وتا دور دست اقیانوس اطلس کشتی هایی را که درحال رفت وامد بودند می دیدم .

                   

 مقامات سنگال برای اجاره این کشتی ایتالیایی که کاملا تفریحی و اقامتی واز هتل پنج ستاره هم بهتر است شانزده میلیون دلار برای ده روز پول داده اند که البته خودشان قادر به پرداخت نیستند و کشورهای ثروتمنداسلامی ان را تامین کردند . درهرصورت ازنقاط جالب حاشیه این اجلاس حضور خودروهای سمند ساخت ایران برای جابجا کردن مقامات کشورها است . ایران یکصد دستگاه خودرو سمند از نوع ؛سریر؛ صفرکیلومتر که هنوز شماره هم نشده بود دراختیار دولت سنگال قرارداد تا بتواند میهمانان را جابجا کند که البته این تبلیغ خوبی برای صنعت خودروسازی ایران است . وقتی در طبقات کشتی رفت وامد می کردم انگار نه انگار که مجموعه عظیم روی آب شناور است . تمام امکانات در داخل ان فراهم است از استخر و سونا تا زمین گلف و سینما وانواع رستوران ها و... هرطبقه این کشتی دویست و بیست وپنج اتاق دارد و هراتاق همانند کوپه قطار دارای چهار تخت است که بصورت دو طبقه قرار گرفته اند وامکاناتش بسیار شیک و زیبا است .

                    

 یکی دیگر از حاشیه های خوب این سفر دیدن ؛فرزاد مددی ؛ همکار خوب وصمیمی ام درواحد مرکزی خبر که الان در آفریقای جنوبی مستقر است . من وفرزاد سالها است همکاریم و او هم ماه های آخر ماموریتش را در منطقه افریقا می گذراند.ودرآینده نزدیک به جمع ما خواهد پیوست . بهرحال برخی از کارشناسان می گویند دولت سنگال بجای دادن این پول بی زبان به ایتالیایی ها برای اجاره کشتی ،می توانست یک هتل خوب بسازد تا ماندگار هم باشد . اقای احمدی نژاد به همراه دیگر سران کشورها در هتل دیگری اسکان داشت وفقط خبرنگاران و برخی همراهان روسای جمهوری کشورهای اسلامی در این کشتی غول آسا مستقر شده اند . هوا خوب و معتدل و به علت اینکه  دراین منطقه  فصل زمستان است ازپشه مالاریا فعلا خبری نیست هرچند ما هم قرص ضد تب زرد وضد مالاریا خوردیم وهم واکسن زدیم .در سریع ترین زمان ممکن عکسی از این کشتی را تقدیم خواهم کرد .محتاج دعای همتون هستم .


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٦/۱٢/٢۳ ] [ ٢:٠٩ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . دیشب به همراه دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور در همایش نکوداشت شهدای ادیان الهی به سالن حجاب رفتیم . هرچند به سبب طولانی شدن برنامه قبلی یعنی  آیین بزرگداشت دویستمین زادروز تولد امیرکبیر در سالن موزه ایران باستان  حضور رئیس جمهور در همایش نکوداشت شهدای ادیان الهی با تاخیر و دیروقت صورت گرفت اما ترکیب جمعیت حاضر یعنی رهبران و خانواده های معظم شهدای  پیروان ادیان مختلف الهی که در یک جا گرد امده بودند  یک سو‍ژه قابل توجه و ارزنده می نمود. شعار اصلی این همایش هم " ایران سرزمین من "برگزیده شده بود . در میان برنامه های متنوع این همایش دو برنامه یکی به لحاظ جذابیت و دیگری به سبب ناهمگونی محفل را تحت تاثیر قرار داد که بدنیست با اشارتی ، از آن اگاه شوید .یک بانوی جوان و شاعره از هموطنان ارمنی قطعه شعر بلندی را در حضور رئیس جمهور خواند که فرازهایی از آن را زیبا و متعهدانه سروده و از تشبیهات خوب واگاهانه ای استفاده کرده است مانند این مصرع که :

شعر من مثل خطبه زینب (س) بلند است  

شعر من مثل جنگ پرآهنگ    ، شعر من مثل آیه های همرنگ /

خاطره ها ،تن پاره ها ، شعر من مثل خمپاره ها /مثل احد ، خندق و بوسنی ، غزه، حلبچه ، صور وصیدا

شعر من چه پر فروش است           مثل سوسنگرد پرخروش است

 این بانوی ارمنی با یک حالت شیفتگی حضرت آیت ا.. خامنه ای رهبر معظم انقلاب را شهید زنده کربلا خواند و در ادامه چنین گفت :

 به یاد سوره حضرت مریم        همی چشم تر هزار شبنم

 سوره یوسف و آل عمران ،    طه و یاد آصف و رحمان

به یاد رهبر یک شهر ،          خمینی دهر و هزار عصر

به یاد سید علی خامنه ای حضرت ،   حضورش ، الفت ، رحمت ونصرت

به یاد دست تو ای  رهبر       شهید زنده،  ای  سرور

 در بخش دیگری از این شعر از محمود احمدی نژاد رئیس جمهور  هم تجلیل شده وآمده است :

 تو احمدی نژاد به زیارت شاه کربلا رفتی   حجت قبول که به نینوا ،صحن معلا رفتی.

 گذشت کردی چو کاظم(ع) کظم غیض کردی        از محضر آقا کسب فیض کردی .

بانوی شاعر در فراز های دیگری از سروده خود  یاد شهیدان دوران دفاع مقدس را گرامی داشت و در ادامه چنین گفت :

ای سنگ های سپید و مستطیلی (قبورشهدا). 

شعر من، بحر طویلی

ای از اشک طحورا ، همراه من، طوبی  

همدست من سارا ، ای پتروس یوحنا

ای هم پشت اهورایی ،همراز من زهرا 

 بیاد یک شب حمله ، یکی شدن هم  سهله 

   سردار امشب همه چی حله، با جمله یازهرا حمله

شاعره در بخش دیگری ابیاتی هم درباره امامان شیعه (ع) گفته که از آن جمله به مناسبت آخر ماه  صفر آمده است

بیاد خوراک مسموم ، یا رضا (امام رضا ) می گویم

بیاد جزیره مجنون دست موسی می جویم

 ای رضا (ع) دیروز روز سفر ها بود        بگو که آن بالا چه خبرها بود

 کنار سر رضا آیه های تورات                او  از تبار یاسین و صافات

شاعره ارمنی در بخش دیگری از سروده خود به جنایات قدرت های شیطانی اشاره کرده و در ادامه آورده است که : بیائیم برای درگذشت صلح سکوت کنیم   

  درکنیسه با محراب علی ، ناقوس مسیح وآتش زرتشت قنوت کنیم 

آی آدم ها که در این شهر نشسته شادید

 گوشه یک شهر خسته دلانند  بدانید

 ای آنکه شما اهل سرابید و شرابید

دنیا در رنج و هوار است بدانید

این بانوی شاعر سپس به انتظار موعود اشاره کرده و در بیتی  چنین گفت:

 این عطر گل یوسف زهرا است             این بوی حبیب و یونس دریاست

 شاعر سپس برضرورت ایستادگی و مقاومت تاکید کرد و گفت :

این نهضت را بلند کنید                ایران را سر بلند کنید

 این خون حکم طحورا است       امشب شب عاشورا است

 ما نورعلی نوریم     درعالم اشراق، خاور پرشوریم

 بانور خدا فضلیم     همراه ابوالفضلیم

.ازخاطره ها عبرت بگیریم    از کوچه عاشقی قیمت بگیریم

 واما در این حال وفضا و در برنامه نکوداشت شهدای ادیان الهی  ناگهان گروهی  که در میانشان افشین قطبی  ، حمید استیلی ، محمود خوردبین و شماری دیگر از دست اندرکاران تیم فوتبال پرسپولیس تهران بودند ویکی از ان ها  هم ساعت ده شب عینک دودی به چشماش  زده بود ظاهر شدند و در یک صف با  رئیس جمهور دیده بوسی واحوالپرسی کردند .  مجری برنامه که هم مداح ، هم قاری و هم گویا در اداره  امور تیم فوتبال پرسپولیس دستی دارد مکرر  اعلام می کرد هم اکنون اعضای مدیریت تیم پرسپولیس با رئیس جمهور دیدار می کنند . رئیس جمهور هم که متعجب شده بود، فقط به آنان لبخند زد و برخی را نیز بوسید. من که توی وادی  فوتبال نیستم ولی خیلی از حضار می پرسیدند که در این برنامه چرا . البته ممکن است آنهایی که ناراضی و معترض بودند  آبی ها باشند.

به نظرمن علت این بود که حبیب کاشانی عضو شورای شهر و سعیدلو معاون اجرایی رئیس جمهور که در باشگاه پرسپولیس مسئولیت دارند زمینه این دیدار را فراهم کرده بودند ولی بهرحال چرا اینجا ......؟!

[ ۱۳۸٦/۱٢/٢٠ ] [ ٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام  .دیشب لحظاتی دم در خانه دلم ایستاده و درخود فرورفته بودم  وگاهی رهگذران رامی نگریستم. یک کاروان اشک از مقابلم می گذشت ویک قطره شون دستم گرفت و در خیل کاروانیان سوگوار و سیاه پوش قرار داد، احساس کردم دیده و دلم بین الحرمین است به ابتدا وانتهایش نگاه کردم یک طرف گنبد طلایی بود و میلیونهاپروانه که دیوانه وار وعاشقانه دورش می چرخیدند ودر آن سوی یک گنبد سبز و یک مضجع خاکی و محصور در غبار مظلومیت که وجودم را در هم می کشیدند .کاروان هم مانده بود به کدام سو برود .در این سوی مشهد بود و یک آسمان ضجه و ول وله غریب نوازان و دل سوختگان . آنطرف هم مدینه . روی یک قبر غریب یک ترمه پهن شده بود وچهار تا شمع   نیم سوخته روی تخته سنگی ماتم زده سوسو می زد و در پرتو انوارش ملائک  با جام های گلاب و خرما شور وحالی داشتند .مسیر آسمانی بین الحرمین هم اینقدر شلوغ بود که بالهای فرشتگان بهم می خورد و برای رسیدن به مقصود سبقت می گرفتند .به نظرم کنار مضجع نورانی پیامبر و ائمه مظلوم بقیع چند بانوی سیاه پوش و داغدیده وغمزده نشسته و سر به خاک نهاده بودند و نجوا می کردند به گونه ای که ملائک را تاب شنیدن مرثیه های دلشان نبود .حتما مریم ، آسیه و زهرا و زینب( س) صاحبان عزای این روزها بودند .عجب ماه پرراز و رمزی است این محرم و صفر.شک ندارم که  ماموریت اصلی فرشتگان در رفت وآمد بین الحرمین  هم جابجا کردن دل ها برای زیارت این قبور نورانی و پایگاه منزلت و معرفت انسانی بود. حالا دلم پابرهنه است و چشمانم فقط در جستجو .ای خدا! پس چرا من سرگردانم .صدایی در نهادم نشست  و این شعر را زمزمه کرد .

بیایید ختم آقا گریه کنید               بیایید بر شهدا گریه کنید

شمع وقرآن بیارید خرما بدید          مثل زینب این روزا گریه کنید

از همه التماس دعا دارم

 

[ ۱۳۸٦/۱٢/۱۸ ] [ ۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . امروز طبق معمول برای مصاحبه با اعضای هیات وزیران پس از پایان جلسه دولت به ساختمان نهاد ریاست جمهوری رفتم . بگذریم که هر وقت من  پا به محوطه این مجموعه بویژه روی پله های مقابل ساختمان می گذارم  خاطرات دودهه حضور و رفت وآمدم به این مجموعه زنده می شود . یادش بخیر دوران نخست وزیری مهندس میر حسین موسوی و روزهای مقاومت و دفاع که  وقتی جلسه دولت تمام می شد همه وزیران واعضای دولت وحتی شخص نخست وزیر با لباس بسیجی از جلسه بیرون می آمدند و دور و اطراف ساختمان ازجمله شیشه ها کیسه های شن چیده شده بودند .آن زمان تعداد رسانه ها وبالطبع خبرنگاران زیاد نبودند . مهندس موسوی می آمد و درجمع خبرنگاران  مصوبات را توضیح می داد خبرهایش عمدتا درباره پیروزی های رزمندگان در جبهه هاو تصمیمات دولت برای پشتیبانی وجذب کمک های مردمی و انتقال آن به خطوط نبرد ومقاومت بود .

                     

 یک روز مهندس محمد غرضی که ان زمان وزیر نفت بود ازجلسه دولت بیرون آمد ویکی از همکاران به او گفت جناب وزیر امروز امریکا یک نفتکش ایران را در خلیج فارس هدف قرار داد . غرضی با همان لهجه مخصوصش که با اصفهانی هم مخلوط است در پاسخ گفت : که چی حالا ؟ خبرنگار هم هیچ نگفت و بعدا به مهندس موسوی اعتراض کرد که چرا وزیر نفت اینجور پاسخ داده است . البته نخست وزیر به سوال پاسخ داد. سال ها بعد دکتر حسن حبیبی معاون اول رئیس جمهور همین نقش را به عهده داشت و بیشتر وقت ها فقط رسانه ملی دعوت می شد ومن حضور داشتم. دکتر حسن حبیبی   فرهیخته ای ارزنده و از مفاخر فرهنگی وسیاسی کشور به شمار می رود. کاری ندارم که گاهی با جواب های عجیب وغریب وطولانی که خود بزرگوار هم متوجه نمی شد چی گفته است کار را سخت می کرد ولی برخی پاسخ هایش مبتنی برخاطرات دوران کودکی ونوجوانی اش بود. هر دو هفته یک بار هم همه رسانه ها دعوت می شدند  بیشتر خبرهایی هم که می داد بازسازی مناطق جنگ زده ، ساخت سکوهای ویران شده نفت ، سدسازی ها و ساخت نیروگاه ها را شامل می شد . یک دوره بعد عطاا.. مهاجرانی و بعد هم  رمضان زاده سخنگوی دولت بودند  و همان روزها تعداد خبرنگاران زیاد تر شدند و بیشترشان خود را اهل چالش می دانستند ودنبال تیترهای درشت و اصلاحات ومبارزه با تمامیت خواهی و اعطای حقوق شهروندی . امروز هم حلقه خبرنگاران گسترده تر شده و خوش وبش ها با رئیس جمهور صمیمانه تر . سی تا چهل نفر خبرنگار زن ومرد دنبال شکار بودند هر وزیری ازجلسه بیرون می آمد اولش سرش را پایین می انداخت که یعنی خیلی کارداره باید به سرعت بیرون برود و به کارش برسد اما خبرنگاران همچون نیزه بدستان و فلاخن داران هجوم می آوردند وطرف را محاصره می کردند حرف ها که تموم می شد سراغ دیگری می رفتند  اما بعضی ازوزرا  دوست داشتند یک دور دیگه هم دور حوض وسط محوطه بزنند شاید مشتری بیشتری پیدا شد و اگر کسی چیزی یادش رفته وجامانده باشد بازهم بپرسد ! امروز دکتر احمدی نژاد رئیس جمهورروی  پله ها ایستاد و دوست داشت تریبون مصاحبه  توی آفتاب باشد .به خبرنگاران می گفت شما جوانید ما دیگه پیر شدیم تریبون را بگذارید توی آفتاب . تصویر برداران وعکاسان می گفتند توی  سایه عکس وتصویر بهتری می دهد. خلاصه آخرش حرف خبرنگاران شد .

                

                   

 به هرحال وزیران امروز از گرانی طلا و مسئله ارزاق وانتخابات ، قیمت اس ام اس و اینکه زمستون داره تموم میشه وچون تا بحال هوا خیلی سرد بوده  برف ها کم کم آب و پشت سدها جمع می شوند سخن به میان آمد . رئیس جمهور هم کمی گوش دبیرکل سازمان ملل آقای بان کی مون را سر ماجرای سکوت وحتی حمایت از جنایات صهیونیست ها درغزه  و موضوع صدور قطعنامه سوم ضد ایرانی پیچاند که چرا به صهیونیست ها باج می دهی ؟ مزدور مشتی صهیونیست نباش یک کمی هم غصه فلسطینی ها را بخور.خلاصه امروز از ساعت نه صبح تا دوازده ونیم فقط پیچ وتاب می خوردیم وهمه دنبال یک لقمه مصاحبه !.

[ ۱۳۸٦/۱٢/۱٦ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . خیلی از دوستان دیرآشنا و یا همراهان عرصه ارتباطات مجازی از من می پرسند که با توجه به  هفده سال سابقه فعالیت در حوزه خبری ریاست جمهوری ، از میان هاشمی رفسنجانی ، خاتمی و احمدی نژاد کدامیک بهتره بوده اند .؟ چه تفاوت ها و ویژگی هایی دارند؟ به نظرم پاسخ به این سوال همانند موضوع انشاء دوران دبیرستان است که علم بهتر است یا ثروت ؟ براین مبنا معتقدم  هرشخصیتی را باید در مقطع زمانی خودش بررسی کرد و اگر بپذیریم که صد البته پذیرفته ایم و تردید هم نداریم در این انقلاب و نظام مبتنی بر پایه اصول الهی و خون شهیدان و پاکباختگان مومن ، باید انتخاب وروی کارآمدن افراد وشخصیت های ممتاز را به عنوان رئیس جمهور ، در همین چارچوب ببینیم یعنی حادثه ندانیم بلکه پدیده ای برامده از رای وخرد جمعی و به تناسب نیاز این نظام ارزیابی کنیم. لذا بر این باورم که به لحاظ نقاط مثبت وقوت مشترک دست هریک از آن ها پر است .مثلا هاشمی رفسنجانی ویژگی هایی داشته ودارد که می بایست درمقاطعی حساس به کار می آمد و همه اذعان داریم در دوران جنگ وسازندگی چگونه ایفای نقش کرد ودر هرحادثه ای که می توانست نظام را به خطر اندازد چه خوب  ظاهر شد . هاشمی رفسنجانی و خاتمی هردو در دوران ریاست جمهوری به سفرهای استانی می رفتند و ملاقات های مردمی هم داشتند ولی شیوه هایشان با یکدیگر بویژه با اقای احمدی نژاد متفاوت و والبته به این گستردگی و نظم و سامان یافتگی هم نبود. در سفرهای استانی دو رئیس جمهور پیشین هم مردم  پرشور ابراز احساسات می کردند و تا پاسی از شب برای دیدن رئیس جمهور و احیانا درخواست کمک برای حل مشکلاتشان منتظر می ماندند اما به لحاظ شخصیت فردی وموقعیت ، سوابق وسلوک روحانی شان در برخورد با مردم تفاوت هایی با احمدی نژاد داشتند که شاید بدیهی به نظر برسد وقابل قضاوت نباشد     

                                     

.هاشمی بسیار پرکار بود وگاهی شب ها که بسیاردیرمی شد در دفتر کارش درریاست جمهوری می خوابید ، وقتی احساسات مردم رامی دید اشک در چشمانش حلقه می زد و امروزاحمدی نژاد نه تنها به احساسات بلکه به دردها وگرفتاری ها ومحرومیت های مردم می گرید و با آن ها همدردی وهمزبانی  می کند و برای کاهش رنج هایشان حتی به صورت مقطعی وسریع تلاش ویژه ای به کار می گیرد. خاتمی هم ویژگی های مشابهی  داشت  . من باشخصیت فردی خاتمی از دوران تصدی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی  آشنا هستم . او در سلام کردن به دیگران همیشه پیشگام بود، چهره گشاده ، رفتاری متین همراه با خوش رویی و تواضع و فروتنی و به قول رسانه ای ها روابط عمومی قوی از برجستگی های او است که امروز بدون شک  احمدی نژاد را نیز نمی توان فاقد این روحیه دانست بلکه شاید به لحاظ غیرروحانی بودن وصمیمی تربودنش    گامی  فراترهم هست .

                

به خاطر دارم روزهای نخست ریاست جمهوری سید محمد خاتمی ،سوار شدن رئیس جمهور وهمکارانش به خودرو پاترول و بنز عملی مذموم و نکوهیده معرفی شد یادم هست در نخستین سفر پس از آغاز به کارش به عنوان رئیس جمهور با یک هواپیمای کوچک با جمعی اندک به بیرجند رفتیم و مسئولان اداره مراسم نهاد ریاست جمهوری پنج دستگاه پاترول تدارک دیده بودند واقای خاتمی از داخل هواپیما که درحال نشستن بود متوجه پاترول ها شد و به "محمدرضا تابش " خواهر زاده اش و نماینده کنونی مجلس که ان زمان مسئول کارها وبرنامه های رئیس جمهور بود پرخاش کرد که نگفتم پاترول راه نیندازید .! درانجا نیز همه با اتوبوس جابجا می شدیم، بگذریم که چه بلایی سرمان امد و نه ایشان به موقع به سخنرانی ها وبرنامه هایش  می رسید ونه ما به خبرهایمان!.همین روزها دیدم محمد علی ابطحی  از هنر روضه خوانی سید محمد خاتمی سخن گفته بود ومن هم  درجاهای متعدد دیدم که خاتمی وقتی ذکر مصیبت می کند درونش را که پرازعاطفه وعشق به اهل بیت (ع) است می نمایاند .ایشان سال هشتاد وچهار برای شرکت درکنفرانس بین المللی صلح به مالزی امد و روز عاشورا درسفارت ایران در کوالالامپور سخنرانی کرد و در انتها برای ذکر مصیبت فقط شعر محتشم کاشانی را چنان با ذوق و احساس خواند که در و دیوارهم با اشک ها و زجه های سوگواران امام حسین (ع) همراهی می کردند . 

                   

 روزی درنهاد ریاست جمهوری از پله های ساختمان محل دفتر ریئس جمهور بالا می رفتم ، هنگام ظهر بود . صوتی زیبا ، قرائتی جذاب و لحنی پراحساس توجهم را جلب کرد تصورم این بود که از رادیو نماز جماعت یک فرد مشهور پخش می شود به طبقه دوم  که رسیدم دیدم خاتمی امام جماعت است و شماری  از محافظان ومنشیان و کارکنان نهاد هم به او اقتدا کرده بودند.  خاتمی گاهی دربرابر عصبانیت افراد تند رو  وبه ظاهر همفکرش محکم ظاهر می شد وبه گونه ای عمل می کرد که  سبب سواستفاده انان نشود. یادم هست روزی که سعید حجاریان ترور شدو به حالت اغما رفت  خاتمی برای افتتاح طرحی به جزیره خارک رفته بود و ساعت ده شب و در بازگشت از خارک  مستقیما به بیمارستان سینای تهران  محل بستری شدن حجاریان آمد و من نیز همراه بودم . در آن جو بسیار ملتهب وخطرناک وقتی که خاتمی وارد بخش مراقبت های ویژه شد شماری که جز تندروهای دوم خرداد  شناخته می شدند ازجمله فاطمه حقیقت جو و اعظم طالقانی انجا جلوامدند  و با جملات  تند وهیجان انگیز تلاش کردند  خاتمی  را وادار سازند واکنشی که ان ها می خواهند نشان دهد ، یکی اززنان چادرش را حمایل کرد  با رئیس جمهور درگوشی سخن گفت اما خاتمی با غضب خاصی  اینگونه پاسخ داد مراقب باشید این حرف دشمنان کشور واین نظام است وشما ان را تکرار نکنید. از زاویه ای دیگر اگر بخواهیم میزان عصبانیت سه رئیس جمهور پیشین را بررسی کنیم باید گفت  عصبانیت درهاشمی کمتراشکار می شد واو غالبا کلمات توهین آمیز بکار نمی برد ولی خاتمی گاهی هنگام عصبانیت بویژه در برابر اشتباهات نزدیکانش از کلمات درشتی استفاده می کرد و  ادبیات احمدی نژادهم بخصوص در مقابل مخالفان داخلی ودشمنان خارجی از این قاعده مستثنی نیست.ازهمه این ها که بگذریم احمدی نژاد رفتارهای منحصر بفردی دارد که  از ان جمله  آوردن غذا از منزل ، درس دادن به دانشجویان دوره کارشناسی ارشد ودکتری پیش از اغاز ساعت اداری در دفتر رئیس جمهور و شستن ظرف ها وجارو کردن خانه مادرش دست کم یک بار درهفته است  .هاشمی وخاتمی فرصت استراحت در مراکز تفریحی و خوش آب وهوا را مغتنم ودراین زمینه برنامه هم داشتند ولی احمدی نژاد تفریح واستراحت برنامه ریزی شده ندارد وپا به مکان های لوکس وتفریحی نمی گذارد احمدی نژاد دربرخورد با مردم صمیمی تر ظاهر می شود و به محافظانش آموخته است هیچ کس را از دست دادن و یا بوسیدن او منع نکنند وخودش نیز از دیده بوسی با دیدار کنندگان خسته وناراحت نمی شود.البته هاشمی و خاتمی هم یک ویژگی مشترک دیگر هم  داشتند که احمدی نژاد ندارد وان خواندن صیغه عقد زوج های جوان آشنا و یا سفارش شده  و خواندن روضه وذکر مصیبت است .راستی یادم نرود بگویم که هر سه رئیس جمهور یک مسئله مشترک دیگر داشته اند و ان اینکه خبرنگارشان روحانی نژاد بود! 

[ ۱۳۸٦/۱٢/٦ ] [ ٩:۳٠ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

 دهه پنجاه ،در شهرما  شخصی بود به نام شریعت  . این شخص  به حرفه مهم  " مرده شوری " اشتغال داشت  . این ویژگی او  مشهور بود و به نمونه های عینی زیادی هم در این باره استناد می شد  که هرگاه  شریعت لحظاتی حتی به  اندازه چند ثانیه به فردی خیره نگاه می کرد ،‌ جمله " انا لله و انا الیه راجعون " در گوش چپش نجوا می شد  و طرف باید بار سفر می بست  و اگر فرصت  خداحافظی با اعضای خانواده را می یافت خدا را شاکر بود  . از همین رو گاهی به  من  که آن زمان نوجوان بودم و همچنین به دیگران، توصیه می شد که از روبرو شدن با" شریعت "به شدت پرهیز کنید و  حتی به این فرد سلام هم نکنید و از کنارش بی توجه بگذرید! ما هم همیشه این دلهره را داشتیم که اگر بی توجهی کردیم وصدا زد چی ؟! یک روز به طوراتفاقی برای قرائت فاتحه به گورستان رفته بودم، دیدم شریعت روی سنگ قبری نشسته و به اطراف نگاه می کند از ترس با صدای بلند سلام کردم  و انگار قلبم  زده بود بیرون وجلوتر از من فرار می کرد و شریعت هم آهی کشید وگفت  خدایا خودت  روزی رسانی !! به پشت سر نگاه نکردم وقتی فاصله ام زیاد شد  درکنار مسجدی روی پله نشستم و با خود گفتم  خدایا کسانی هم هستند که مرگ دیگران را انتظار می کشند واز آن خوشحال می شوند ورزق وروزی خود را در نیستی آنان می دانند  و  توهم راضی نیستی مرده شورها هم از درگاهت ناامید شوند . البته مرده شورها ی قدیم مثل الان کارمند نبودند و مسلما تعداد مرده ها در روز وهفته وماه برایشان فرق می کرد. سال ها از این ماجرا گذشت ولی بار دیگر در سال هفتاد وچهار که برای پوشش خبری جنگ داخلی بوسنی هرزه گوین به این کشور رفته بودم به یاد این موضوع افتادم  چرا که در شهر "سربرنیتسا" از صحنه های جنایات هولناک صرب ها ضد مسلمآنان دیدن می کردم یک خبرنگار انگلیسی هم که برای رویترز کار می کرد آنجا بود از او که مدت حضورش در منطقه بیشتر از من بود پرسیدم چه خبر این طرف ها ؟ گفت :خبرخاص و قابل توجهی نیست فقط صرب ها سه نفر از مسلمانان را دیشب  در ارتفاعات این شهر تیرباران کردند وکشتند ! تعجب کردم که نکند این هم شریعت این منطقه است که مرگ سه نفر در نظرش چیزی نیست تا اینکه راهنمای محلی  ما را به بخش دیگری از شهر" سربرنیتسا "برد و  یک سنگ بزرگی را به ما نشان داد که از خون گردن سی مسلمان مظلوم وبی پناه رنگین شده بود و شاهدان می گفتند همه این سی نفر با شیشه های شکسته شراب سر بریده شده بودند ان وقت متوجه شدم برای خبرنگاری که دنبال خبرهای تکان دهنده است سه نفر در مقابل این سی نفر رقمی نیست . درهمان ایام شنیده بودم "کریستین امانپور ( Amanpour )خبرنگار معروف سی ان ان ( (CNNبرای پوشش خبری بحران بوسنی به این منطقه رفته بود وبرای اینکه خبر جذابی تهیه کند به چند صرب بی رحم پیشنهاد کرده بود در مقابل گرفتن دلار ویا چند بسته سیگار یک خانواده مسلمان را درچند صد متری به گلوله توپ هدف قرار دهند تا ازاین صحنه تصویر منحصر بفردی تهیه وبه جهان مخابره کند وآنان نیز این کار را کرده بودند .در یکی از سفرهایم به نیویورک از کریستین صحت این موضوع را پرسیدم پاسخ داد درست است آنان بسیار بی رحمند ومن فکر نمی کردم این کار را انجام دهند .!! ولی همان تصویر باعث شد که ناتو به فرماندهی امریکا انگیزه یافت و به یوگسلاوی حمله وصرب ها را وادار به عقب نشینی کرد.!!در همین زمینه خاطره دیگری نقل می کنم  .یادم هست دهه شصت نیز هر مقام عالی رتبه خارجی به ایران می آمد سرنوشت خوبی پیدا نمی کرد که  حداقل عواقبش سرنگونی از قدرت بود ! هرچند که من با نزدیک به یکصد  رئیس جمهور ، نخست وزیر ، رئیس مجلس و وزیرامورخارجه از سراسر جهان مصاحبه کرده ام ولی فقط چند نفر را که نام می برم سرنوشت عجیب وغریبی یافتند. "نیکلای  چاوشسکو"(Chavshesko) رئیس جمهور رومانی وهمسرش که اخرین مصاحبه دوران سی ساله دیکتاتوری اش را با من انجام داد و پس از بازگشت به کشورش در فرودگاه بخارست دستگیر واعدام شد." رحمان نبی اف"رئیس جمهور اسبق تاجیکستان ،او هم با کراوات قرمز راه راه و کت وشلوار گران قیمت با پارچه دیپلمات ،اخرین بار درعمرش با من مصاحبه کرد که ازبخش خبری 21 شبکه اول پخش شد ولی در بخش خبری 30/22 شبکه دوم، دیدم همان فرد با شورت نیم دار و زیر پوش پاره پاره  دست هایش را بالابرده و چند نظامی با توپ وتشر و مشت ولگد او را سوار بر زره پوش کردند  صبح روز بعد هم اعدام شد . "جولییوس نایرره " رئیس جمهور اسبق تانزانیا ،" کارلوس اندرس پرز " رئیس جمهور اسبق ونزوئلا"،  هم پس ازبازگشت به کشورهایشان  برکنار شدند ،"ایاز مطلب اف " رئیس جمهور اسبق آذربایجان هم پس از گفتگوهای صلح با ارمنستان درتهران که تا ساعت یک بامداد طول کشید و من هم خمیازه کشان منتظر پایان جلسه و اعلام نتایج مذاکرات بودم بیرون آمد وگفت خسته ام گفتگو بماند برای بعد ، فردای ان روز هم "رفت که رفت !و تا همین لحظه که خدمت شما هستم هیچ اثری از نام برده نیست  که نیست و من همچنان  درحسرت گفتگوی صلح باکو وایروان  ! درهمین زمینه یک همکار خوب دیگری داشتیم  که هرگاه بیماری فرد شاخصی  طولانی می شد ماموریت تهیه گزارش از وضع جسمانی ودرمانی طرف را به ان برادر عزیز   می دادند و ساعتی از اعزام او نگذشته بود که  پلاتو را  اینگونه اغاز می کرد "انا لله و....." و یا یک شعر حماسی می خواند وکار تمام ! درحالی که چند همکاردیگر روزها و شب ها به نوبت کشیک می ایستادند تا اخبار را لحظه به لحظه ارسال کنند و لی هیچ خبری نبود. اکنون درباره یکی از همکاران خبرنگار همین  حساسیت پیدا شده  و کافی است او برای  مصاحبه به شخصی مراجعه کند  انگار باخبر شده که طرف چند روزی بیشتر میهمان نیست  و بهتر است تا دیر نشده  خاطرات ، دیدگاه ها و منش فردی واجتماعی الگویی او را از درونش بیرون کشد تا نهفته و نگفته باقی نماند !! در همین زمینه ها از برگزاری مراسم نکوداشت برای افراد هم نباید غافل شد  ..چند روز پیش یک نماینده کنونی مجلس مرا دید و به شوخی و خنده های تکان دهنده گفت: خبرنگاران مانند مرده شورها هستند برایشان فرق نمی کند در مجلس چه کسانی نماینده باشند و رئیس جمهور کیست ! من هم ناراحت شدم و با غضب نگاهش کردم شاید احساس شریعت و ان خبرنگار همکارمان در من زنده شود و بگویم بیا مصاحبه!!

[ ۱۳۸٦/۱٢/۳ ] [ ۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس