توشه قلم
قالب وبلاگ

 

سلام .دیشب  اشک ها به میهمانی دلم آمدند ودقایقی دست به گردن بغض های برامده از رنج حلقه کردند و زار  زدند .چرا و چگونه ؟!ساعت هفت بعدازظهر تلفن همراهم زنگ خورد اما پیش از انکه سخنی از او بشنوم اهنگ محزونی درگوش وجانم نشست ،شماره تماس گیرنده ناشناس بود .پاسخ دادم ، در ان سوی صدای لرزانی با لهجه کردی گفت:  آقای روحانی نژاد .من فاضلی هستم ! هنوز درحال شناسایی او بودم که ادامه داد برادر همان پنج شهید کرمانشاهی که چند ماه قبل درباره بیماری پدرپیر و ناتوانی ام از پرداختن هزینه های درمان او با شما درد دل کردم . گفتم آهان .حال واحوالی کردم و پرسیدم جانم چه خبر ؟ کمی مکث کرد و با بغض گفت: یادت هست نامه ای در همین باره برایت فرستادم و تو هم گفتی  به  اقای احمدی نژاد رئیس جمهور دادی .!گفتم درست است . با صدای آمیخته با درد افزود: پدرم با داغ پنج جوانش از دنیا رفت وهیچ کس برایش کاری نکرد . لختی تامل کردم و گفتم خیلی متاسفم .خدا پدر بزرگوار پنج شهید را رحمت کند .او در جوار فرزندانش آرام گرفت و از ملال دنیا راحت شد .به او گفتم: خدا شاهداست که من نامه را در شب  پیش از آغاز ماه مبارک رمضان و پس از مصاحبه نیم ساعته با رئیس جمهور به شخص  ایشان دادم و گفتم متعلق به پدر بزرگوار پنج شهید است و اقای احمدی نژاد هم با  احترام خاصی ان را گرفت و گفت در اسرع وقت رسیدگی می کند!البته با شناختی که از رئیس جمهوروحساسیت او درباره مسائل ایثارگران دارم مطمئنم که  اقدامی کرده است  آیا هیچ جوابی برای شما نیامد؟ . فاضلی با گریه گفت: نه خدا می داند به بنیاد شهید ، استانداری و فرمانداری هم رفتم همه بی خبر بودند .جمله دیگر او که مرااز درون آتش زد.این بود که : الان هم بعد از چند وقت که پدرم فوت شده حقوقش را هم قطع کرده اند و من دانشجوی بیکار وبی درامد مانده ام با دو خواهر درخانه . هق هق امانش نداد و من هم تنها لحظاتی سکوت کردم تا احساس داغ  گریخته از کف را مهار کنم اما بغض ها چنان به قلبم می کوبیدند که گویی آواری از لحظه ها بر سر وجودم فرود آمد تا شعله های سرکش اندوه را فرونشاند . گفتم :فاضلی، خواهش می کنم گریه نکن، صبور باش چون پدرت !گفت :چه کنم ؟دست به نزد که دراز و  دوخواهر بی پناهم را چگونه اداره کنم.من هم که جوابی نداشتم بدهم هوش وهواسم را گم کرده بودم و دنبال واژه ای می گشتم تا ویرانی ام را پنهان سازم اما نشد. یاد این جمله مرحوم آیت ا..مجتهدی، روحانی با فضیلت و معلم اخلاق که اخیرا به دیار حق شتافت افتادم . او می فرمود ؛ هرگاه از همه جا نا امید شدی بدان که خدا کارت را درست می کند؛ بنابراین.فقط به گفتن این جمله اکتفا کردم. فاضلی: به همان آدرس من  نامه دیگری بنویس و ماجرا را توضیح بده، اما امیدت بخدا باشد و بس ! 

[ ۱۳۸٦/۱۱/٢٩ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . اینکه می گویند ما در فرهنگ اسلامی و ایرانی خود همه چیز داریم و دیگران از ما اقتباس کرده اند و با گذشت دوران به عنوان اموزه هایشان به خورد ما می دهند واقعیت انکار ناپذیری است .چند روز پیش در میان اسناد تاریخی درباره تربیت چشمم به نامه آبراهام لینکلن(linklon) رئیس جمهور امریکابه معلم فرزندش افتاد که انتشار ان خالی از لطف واموزه نیست .ابراهام لینکلن در نامه به معلم پسرش نوشت: به پسرم درس بدهید تا بداند که همه مردم عادل و همه آنان صادق نیستند .به پسرم بیاموزید که به ا زای هر شیاد انسان صدیقی هم وجود دارد . به او بگویید به ا زای هرسیاستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردی هم یافت می شود .به او بیاموزید در ازای هردشمن ، دوستی هم هست .لینکلن درادامه نامه خطاب به معلم پسرش نوشت: می دانم وقت می گیرد اما به او بیاموزید اگر باکار وزحمت خویش یک دلار کاسبی کند بهتر از ان است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد .به او بیاموزید که ا زباختن پند بگیرد وازپیروز شدن لذت ببرد .او را از غبطه خوردن برحذر دارید .به او نقش وتاثیر مهم خندیدن را یاداور شوید.اگر می توانید به او نقش کتاب را در زندگی اموزش دهید. به او بگویید تعمق کند و به پرندگان درحال پرواز در آسمان وبه گل های درون باغچه وزنبورها که درهوا پرواز می کنند دقیق شود .به پسرم بیاموزید که درمدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد .به پسرم یادبدهید با ملایم ها ملایم و باگردن کش ها گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه برخلاف او حرف بزنند .به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود وسخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند. ارزش های زندگی را به پسرم اموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که دراوج اندوه تبسم کند. به اوبیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد .به او بیاموزید که می تواند برای فکر وشعورش مبلغی تعیین کند اما قیمت گذاری برای دل بی معناست به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود واگر خود را برحق می داند پای سخنش بایستد وباتمام قوابجنگد . در کارتدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما ازاویک نازپرورده نسازید وبگذارید که اوشجاع باشد. به او بگویید که به مردم اعتقاد داشته باشد . توقع زیادی است اما ببیند که چه می توانید بکنید پسرم کودک کم سال بسیارخوبی است.حال اگر دقت کرده باشید این نصایح وپندها در احادیث وروایات اسلامی ریشه دارد ولینکلن هم که برخی رفتارها ازجمله لغو برده برداری به عنوان ارزش دردوران حاکمیت او ثبت شده . گویا آموزه های اسلام را تکرر کرده است .نمی دانم پس ما چرا از این آموزه ها دورشدیم و یا دست کم غافلیم . .

[ ۱۳۸٦/۱۱/٢٥ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . ديروز عصر به  مناسبت بيست وپنجمين سالگرد تاسيس دفتر مطالعات سياسي وبين الملل وزارت امورخارجه مراسمي برگزار شد كه من هم حضور داشتم .جمع متنوع غيرهمگون وجالبي  از مقامات پيشين وكنوني وزارت امورخارجه گرد امده بودند و دراين جلسه  از ديپلماسي پتو گرفته تانقش سيفون دستشويي وباغبون و قرار داد با مرده ها در سياست خارجي  سخن گفته شد.يك  نفر هم به قول خودش مزخرف گفت و همه شنيدند . دكتر جواد لاريجاني كه يك ديپلمات كهنه كار و ادم جالب وشوخ طبعي است به عنوان بنيانگذار وموسس دفترمطالعات دربيست وپنج سال قبل كه معاون وزير امورخارجه بود سخنراني كرد وجماعت را حسابي  خنداند. لاريجاني گفت ،روزهاي اول تاسيس دفتر مطالعات يك مكان چهل متري دراختيار داشتيم كه به جاي صندلي دور اتاق پتو انداختيم وروي همين پتوها استراتژي روابط با چين راكه در ان شرايط مخالفان زيادي هم داشت تدوين كرديم. وقتي درهمان جلسه موضوع گسترش روابط با چين و دعوت از مقامات اين كشور مطرح شد  ؛شيخ الاسلام ؛ معاون عربي وافريقاي ان زمان كه اكنون نماينده تهران است يك نعره حيدري كشيد و گفت، نه اقا فلان مقام چين، پيش از انقلاب به ايران آمده بود بنابر اين نبايد رابطه داشته باشيم .جواد لاريجاني همچنين از تدوين قطعنامه 598 در شش بند دردفتر مطالعات وپيشنهادش براي پذيرش اتش بس دو فاكتوري سخن گفت وافزود: امام فرمودند كه چرا دوفاكتور!!توضيح دادم وايشان فرمودند اتش بس كامل را مي پذيريم ولي بايد متجاوز ومسئول جنگ مشخص  شود.

جواد لاريجاني سپس از تدوين روابط ايران با شوروي ان زمان هم  به عنوان سومين دست اورد دفتر مطالعات ياد كرد وگفت: ان روزها روابط ما با روس ها بسيار حساس و به هم ريخته بود انها از صدام حمايت مي كردند ما را مي زدند و ما هم به افغاني ها كمك مي كرديم و روس ها را مي زديم . لاريجاني گفت :يك روز يك مقام عالي رتبه شوروي ان زمان به من  گفت ما در افغانستان شكست خورده ايم كمك كنيد تا آبرومندانه از ان كشور بيرون رويم  ودر مقابل، به شما كمك خواهيم كرد. ما هم از احمد شاه مسعود كه دره پنجشير افغانستان را در اختيار داشت خواستيم اجازه دهد نيروهاي ارتش سرخ  از مرز افغانستان خارج شوند و ان ها را نزند. او هم كه قبلا اعلام كرده بود تمام ان ها را در پنجشير از بين خواهد برد درخواست ما را پذيرفت .

 

.

                                                                  

عباس ملكي معاون وزيرامورخارجه در زمان تصدي دكترولايتي هم در خاطرات دوران مسئوليتش را تعريف كرد وگفت زماني كه دفترمطالعات راه افتاد بودجه وزارتخارجه  خيلي كم بود ودولت هم تصويب كرد كه براي هرتحقيق ساعتي ششصد  تومان پرداخت شود ومعلوم بود كه بااين پول كسي نمي امد و يكي از مديران اينجا براي اينكه  بتواند براساس مصوبه دولت  بودجه بگيرد  رفته بود قبرستان و اسامي چندين مرده  را از روي سنگ لوح ها دقيق با تاريخ تولد ومحل سكونت متوفي نوشته بود و با تنظيم قرارداد صوري به اسم مردگان بودجه را مي گرفت وما هم  با پول ان كتاب مي خريديم ودفتر مطالعات را فعال كرديم . عباس ملكي كه يك پالتوي هم از قد و هم از آستين كوتاه،پوشيده بود وبه نظرمي امد مال سي سال پيش  باشد گفت اين لباس غيرديپلماتيك نشان مي دهد كه من ديگر عضو وزارت خارجه نيستم .ملكي همچنين دربيان خاطره پذيرايي از ميهمانان خارجي  گفت يكي ازمشكلات ما درپذيرايي ازميهمانان خارجي سيفون توالت هاي محل اقامت انان بود كه هي  گير مي كردو مامجبور بوديم هركس را به هتل مي برديم اول خودمون برويم سيفون صاحب مرده را بكشيم كه ابروريزي نشود  .عباس ملكي از مير حسين موسوي وزير امورخارجه دولت شهيد رجايي ونخست وزير دهه نخست انقلاب  اسلامي و هاشمي رفسنجاني رئيس جمهور اسبق به سبب حمايت هاي ويژه از راه اندازي دفتر مطالعات قدرداني كرد و گفت همان اوايل كار دفتر مطالعات يك كتابي بدستم رسيد كه ترجمه يك خانم بود و من او را به كارشناس دادم واو پس ازمطالعه گفت بسيار كتاب خوبي است .يك روز به ديدن مهندس موسوي رفتم همان كتاب را به اودادم  كه چند روز بعد پس از مطالعه كتاب گفت خيلي خوب است حالا چي مي خواهي از من ؟ گفتم پول مي خواهم تا از ا ين دست كتاب ها بخرم ، ايشان هم پانصد هزار دلار اختصاص داد وكلي به درد خورد واين موضوع تعجب ولايتي را برانگيخت كه چگونه با يك كتاب توانستي اين قدر پول بگيري درحالي كه ما پول نداريم حقوق كاركنان را بدهيم.

                                                     

در اين جلسه صادق خرازي معاون خرازي وزير امورخارجه پيشين هم امد . صادق گفت به نظرم اين جلسه درحقيقت مجلس ترحيم من و لاريجاني و ملكي وبروجردي باشد و هرچند ما با سياست هاي دولت نهم به لحاظ فكري و نظري فاصله داريم و باورمان چيزي ديگري است اما ادب ديپلماتيك را رعايت مي كنيم .صادق خرازي گفت ما براي  متكي كه فردي بسيار پرهيزگار و ازشخصيت هاي  محترم سياسي  وزارت امورخارجه بوده است احترام قائليم و چون همه به يك خانواده وزارت خارجه تعلق داريم  بهتر است  انتقاد هم نكنيم و به ايشان مي گويم اقاي متكي دوستتون داريم ودوستي ما پايداراست.صادق خرازي جواد لاريجاني را " اولغ بيك " همان  رصد چي بزرگ تاريخ نجوم و اهل رمل واسطرلاب معرفي كرد وگفت نمي دانيم كي  ايشان با رمل واسطرلابش ما اصلاح طلبان را به قدرت بر مي گرداند .صادق خرازي گفت جواد لاريجاني همان زمان هم براي  رمل واسطرلاب دفتر مطالعات را راه اندازي كرد.خرازي افزود  پس از دوره معزولي، اين اولين بار است كه دربرنامه وزارت امورخارجه حضور پيدا كردم . صادق خرازي سخنانش را با اين جمله تمام كرد . از اينكه حوصله كرديد به مزخرفات من گوش داديد...متشكرم !!

                                                                             

[ ۱۳۸٦/۱۱/۱٧ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . شب از نيمه گذشت و كاروان در زير نور مهتاب و نورافكن هاي محل اقامت، عزم رفتن به كوه و جمع اوري سنگريزه براي رمي جمرات كرد. علاوه بر اينكه محل اقامتمان در مشعر دو ويلاي تميز با همه  امكانات بود ، بدليل قرار گرفتن در محدوده  حفاظت شده كوه ان منطقه هم انحصاري ودست نخورده  مانده بود .بدون زحمت چهل ونه سنگ به اندازه فندق كوچكتر واز نخود بزرگتر چيديم وهمگي خوشحال واماده در انتظاراذان صبح روز عيد قربان مانديم . سوار شدن به يك خودرو روباز اجتناب ناپذير است بنابر اين  يك وانت و يك كاميونت نظامي درحالي كه داخل ان تشك هاي سفيد وقطوري پهن شده  و متكا هم گذاشته بودند اماده  شد و در خودرو احمدي نژاد يك مبل زيبا و شيك قرارداده بودند كه رئيس جمهور با اين شيوه مخالفت كرد واز ميزبان خواست  مبل را بردارد و همه روي تشك وكف وانت نشستند.

                   

 ازدحام جمعيت در مسير به حدي بود كه خودروها متوقف بودند وپليس عربستان كاروان ويژه را از مسير ديگري برد و به محض طلوع افتاب وارد صحراي مني شديم . من بر اساس تجربه قبلي فكر مي كردم چگونه بايد در جمرات با وجود انبوه جمعيت به شيطان سنگ زد اما طولي نكشيد  اسكورت كاروان وارد يك تونل شد كه ورودي ان را با موانع بسته وعلاوه بر تعدادي مامور يك زنجير بزرگ هم  قرار داده بودند كه براي عبور خودروهاي كاروان احمدي نژاد باز شد و با ورود به داخل تونل  ناگهان نماد  شيطان بزرگ (اكبر) در برابرمان ظاهر شد  اولش احساس كردم به شيطان خيلي نزديك شديم ولي بعد چنين تعبيري به ذهنم رسيد كه شيطان خود را بهتر نماياند در دسترس قرار داد تا بدون زحمت و با اراده ودقيق به او سنگ بزنيم يعني همان چيزي كه ابراهيم نبي (ع) انجام داد و به گونه اي راحت بود كه برخي ها حتي سنت مستحب  استفاده از دو انگشت را براي پرتاب سنگ ها  تجربه كردند وهفت سنگ نثار شيطان در روز نخست كرديم و در انتظار عمل قرباني مانديم .

                                                   

 براساس فقه شيعه قرباني كردن بدست فرد حاجي ثواب فراواني دارد يعني مراجعه به قربانگاه ، انتخاب گوسفند و سپس بريدن سر حيوان  از مستحبات است و خود جذابيت وصفايي دارد اما بازهم با توجه به ملاحظات ميزبان و براساس نظرفقيهان افرادي به نيابت از كاروان ما در قربانگاه حضور يافتند وبه نام هريك از اعضا قرباني كردند. در صحراي مني هم در يك هتل پنج ستاره اقامت داشتيم ،شيخ علي ثمري روحاني كاروان ما مي گفت برادران بهتر است براي اينكه فضيلت حج را درك و سختي هاي ان را تجربه كنيد رمي بعدي را به طور عادي با ديگر حجاج انجام دهيد . من گفتم اين نهايت ناسپاسي است كه خداوند به بركت وجود احمدي نژاد ما را به چنين حج ويژه اي دعوت كرده ولي ان را رها كنيم وخود را به زحمت بيندازيم.هرچند من قبلا تجربه وسختي ها وفشار جمعيت را تحمل كرده بودم . برخي از پيروان اهل سنت مقيد به رمي جمرات با سنگ نيستند هرچه دستشان باشد به سمت شيطان پرتاب مي كنند از لنگ دمپايي گرفته  تا شورت مردانه عربي و عينك وكلاه و چفيه  مي تواند سهم شيطان باشد. يادم هست در سفر پيشين حج سال هفتاد وسه يك مرد سياهپوست براي اينكه شورتي كه پرتاب مي كند به هدف بخورد ان را خيس كرده بود البته معلوم نبود با چي و ان را پرتاب كرد كه همانجا به علت فاصله زيادترش از جمعيت روي گردن يك زائر ديگر افتاد و او هم مثل چوبي كه دونده قبلي تحويل نفر بعد مي دهد تا ادامه مسير را بدود  ان را برداشت وبه طرف ستون شيطان پرتاب كرد. البته یک لنگ دمپایی ابری هم بغل گوش من خورد وطرف هم با ندای الله اکبر از موفقیتش ابراز خوشحالی کرد .خدا ازآن ها هم قبول كند.!!. جالب است بدانید که درمیان انبوه جمعیت شاید صدهزارنفر درمحدوده نزدیک به نماد شیطان ودر میان باران سنگ ها هرکس سنگ خود را می بیند که به شیطان خورد یا نه !!

انتظار براي اعلام قرباني كردن و از احرام خارج شدن هم زيباست و سرانجام نزديك ظهر اطلاع داده شد عمل قرباني انجام شده حلق (تراشيدن سر)كنيد و ازاحرام خارج شويد .حالا نوبت پيدا كردن سلماني ماهر ان هم دريك كاروان محدود و ويژه فرارسيد . گروهي از اعضاي كاروان سراغ دكتر متوليان پزشك مخصوص نهاد رياست جمهوري كه هميشه همراه رئيس جمهور است رفتند و ايشان هم با حالت خاصي مي گفت شلوغ نكنيد در نوبت باشيد خودم موي سر همه را مي تراشم . تعدادي از اعضاي كاروان ازجمله دكتر احمدي نژاد ، برادرايشان حاج داوود ، دكتر ثمره هاشمي ، دكتر متوليان ، من و شماري ديگر كه دومين بار بود به حج مشرف مي شديم  براساس فقه شيعه ملزم به تراشيدن موي سر نبوديم و براساس احكام كسي مي تواند سر ديگري را بتراشد كه خودش قبلا اين كار را كرده باشد بنابراين من قبول كردم يك تعداد از همكاران را به زير تيغ برم .حاج اقا ثمري هم پذيرفت موي تعداد ديگري را بتراشد .كار حلق يا همان تراشيدن موي سر اغاز شد لحظاتي بعد همهمه اي در راهرو هتل به راه افتاد ، نگاهي انداختم ديدم يكي دنبال مواد ضد عفوني كننده مي دود وديگري حوله اغشته به خون را حمل مي كند ، دكتر متوليان چنان تيغ را كشيده بود كه گويي روي سر نفر اول  پنبه كاشته اندو  قابل شناسايي نبود وبا اين وضع  بقيه كه پشت دراتاق او در نوبت بودند سراسيمه فرار مي كردند و حاضر نبودند پشت سر خود را نگاه كنند . از اين پس کار شيخ علي ثمري رونق گرفت و ايشان پس از تراشيدن موي سر اسفندياررحيم مشايي معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي كه بسيار تميز وماهرانه صورت گرفته بود بقيه مشتریان را به نوبت تراشيد و صافكاري چاله ها و خط كشي و اصطلاحا پوليش زدن  را به من سپرد ومن هم سر  يكي دوتارا با حوصله تراشيدم وهمگي شديم حاجي . تا خدا چه خواهد و چه در نظرش آيد......

                                                     

دو روز ديگر هم در مني به رمي جمرات سه گانه به همان منوال قبلي گذشت و اعمال حج تمتع ، شامل هفت دور طواف ، دو ركعت نماز پشت مقام حضرت ابراهيم ،‌ سعي صفاومروه ،‌ هفت دور طواف نساء و دو ركعت نماز هم با نظم وترتيب انجام شد و سفر پنج روزه به حج پايان يافت .

نكته اي كه بايد اضافه كنم حضور رئيس جمهور در جمع ايرانيان در چادر بعثه مقام معظم رهبري بود كه با استقبال پرشور همه زائران ايراني وغيرايراني روبرو شد و احمدي نژاد در طول اين مدت هم گوش به خواسته ها و نيازها و تقاضاهاي مردم مي سپرد وبراي پيگيري مسائلشان دستوراتي مي داد . رفتار مردمي وصميمانه رئيس جمهوري اسلامي ا يران با هموطنا ن ويا زائران ديگر كشورها بگونه اي بود كه ماموران امنيتي و حفاظتي عربستان كه كاروان را همراهي مي كردند تحت تاثير قرار گرفته بودند ويكي از نظاميان كه جوان هم پس از اينكه از من خواست با تلفن همراهش از او در كنار احمدي نژاد عكسي بگيرم  گفت  يا اخا ، احمدي نجاد محبوب الامه وهوالرئوف وهوالمتواضع ، الله يحفظه .....( احمدي نژاد محبوب مردم، او مهربان ومتواضع است ،خدا حفظش كند .

                         

جمله آخر اينكه  خداوند همه شيفتگان و علاقه مندان را به اين سفر معنوي دعوت كند و اعمال همه را نزد خود بپذيرد . از همه خوانندگان وعزيزان همراهي كه  با چشم هاي مهربانشان به سطور اين دل نوشته ها نگاهي انداختند و دل واشكشان ياد اين سرزمين آسماني كرد و با اظهار نظراتشان مشوق و دلگرم كننده بودند سپاسگزارم و چنانچه از درازه نويسي واطاله نوشتار رنجيدند عذرتقصیروالتماس دعا دارم . انشاا..  نگارنده را ا خواهند بخشيد . والسلام

[ ۱۳۸٦/۱۱/٩ ] [ ٢:٥۸ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . صبح روز عرفه  فرا رسید و قرار کاروان کوچک لابی هتل قصرالضیافه تعیین شد . همه جمع شدیم  .رئیس جمهور درحالی که احرام به تن داشت  منتظر بود بقیه هم بپیوندند . این جمله را از احمدی نژاد به یادگار دارم که مرا خطاب کرد که : شما، تنها روحانی کاروان  ما هستید .!! من هم از اینکه احمدی نژاد واسطه این فیض بزرگ برایم شده بود باردیگرتشکر کردم و به شوخی گفتم آقای دکتر این حج هم از نوع " ام پی تری" (mp3  ) و هم غیرانتفاعی است ! با همان چهره صمیمی همیشگی لبخندی زد وگفت مهم این است که خداوند دعوت کرد و همه ما را پذیرفت . احمدی نژاد ادامه داد که  اینجا  نمی خواهد به فکر خبر و تصویر و کار باشید فقط زیارت و عبادت کنید که وقت کم وبسیار ارزشمند است.همه  بقصد زیارت ونیت احرام مجدد و عزیمت به مشاعر مقدسه با همان حلقه حفاظتی همیشه  وارد مسجد الحرام شدیم  و با قرار گرفتن در مقام موسوم به حجر اسماعیل (ع) زیر ناودان طلا که معروف است قطعه ای از بهشت و مدفن هزاران پیامبر الوالاعظم است قرار گرفتیم .چندین رکعت نماز ازجمله برای همکاران و دوستانی که التماس دعا گفته بودند و بعضی هم سفارش ویژه زیر ناودان طلا را داده بودند خواندم . سال ها پیش ازجمله در سال هزاروسیصد وهفتاد وسه که من مشرف شده بودم بخش حجر اسماعیل برای عموم زائران باز بود و مردم برای نماز وارد انجا می شدند اما اکنون  مامور گذاشته اند واجازه ورود به هیچ فردی نمی دهند.همانجا برای بجا آوردن اعمال حج  وو قوف در مشاعر مقدسه نیت کردیم و از مسجدالحرام خارج و سوار یک اتوبوس شیک وروباز شدیم .براساس فقه شیعه مردان هنگام احرام نباید زیر سقف ویا مکان سرپوشیده قرار گیرند . ساعتی گذشت و اتوبوس حامل کاروان احمدی نژاد وارد یک محوطه حفاظت شده گردید.  هوای لطیفی بود اما شلوغی جمعیت بخصوص استقرار زائران بومی و یا ازکشورهای فقیردرحاشیه خیابان های منتهی به عرفات و نبود بهداشت و پاکیزگی آزار می داد. هر کس با هر وسیله ای به سوی عرفات می شتافت و خودروها از احرام پوشان سر ریز شده بودند و هرجای خودرو امکان داشت یک نفر سوارشده بود .هنگام توقف کوتاه اتوبوس در ترافیک، زائرانی که احمدی نژاد را می شناختند با تکان دادن دست وشعار الله اکبر ابراز احساسات می کردند. پس از ورود به صحرای عرفات واستقرار در چادرهای ویژه میهمانان عالی رتبه از کشورهای مختلف، حالتی عرفاتی به خود گرفتیم . ،  من یک لحظه از خیمه بیرون آمدم ونگاهی به اطراف انداختم دهها هزار چادر سفید رنگ کنار هم قرار گرفته بودند .

                        

دلم در جوشش ناب عرفات وضو گرفت و بی اجازه از اختیارم خارج شد و در هزار توی این چادرها گویی دنبال گمشده ای می گشت و مرا هم کشان کشان این طرف وآن طرف می برد . روایات مستندی وجود دارد که وجود مبارک حضرت ولی عصر (عج ) روز عرفه به این صحرا عنایت دارد و حتما به بدرقه همان قافله ای می آید که  بار سفر بست وعصر همین روز ازاین دیار راهی وادی نینوا شد. دلم شور می زد و بی تاب بود . هرگوشه این صحرا سخنی برای گفتن دارد ، اگر سنگ های "جبل الرحمه" به سخن درآیند خواهند گفت که دردور دست این وادی پرغوغا و پر راز و رمز،  قافله ای  از نور ،آهنگ رفتن کرد و در آن جمع، مردانی از تبار غیرت وعصمت، جنب و جوش وهمهمه ای دارند  ویک نفر انگار بیشتر ازهمه می کوشد تا زنان و کودکان قد ونیم قد را سوار راهوارهایشان کند . وادی عرفات زیر لب گفت شاهد بوده است  که  ابوالفضل العباس (ع) با قامتی بلند بالا و سیمایی مه گونه زانویش را پله ساخت تا  زینب دختر صبور و یادگار بانوی پاکی ها و بهانه خلقت حضرت زهرا(س ) پای مبارکش را روی آن بگذارد و بر اشتری الماسین سوار شود ومردی احرام پوش که هاله ای از خورشید درحال غروب را در پهنه چهره نورانی اش دارد  حسین بن علی (ع) قافله سالار این کاروان بود .کمی بعدتر  گویا غبار ناشی از حرکت این قافله ،عطر کربلا را درفضای عرفات پراکند و جانم تازه شد همان قافله ای که شاید به تعداد اندک بود ولی عظمت یک تاریخ را به دوش کشید و تا امروز وآینده به پیش خواهد برد. غرق در این افکار بودم و نگاهم همچنان کاروانیان کربلا را بدرقه می کرد که آشنایی آمد و دست به شانه ام کشید و گفت بلند شو برویم خیمه احمدی نژاد وقت خواندن دعای عرفه است  همه اونجا جمع ومشغول دعا شده اند . وقتی وارد شدم ،دیدم رئیس جمهور مثل فردی که  آمدن عزیز و یا بزرگوار مورد علاقه اش را انتظار می کشد  دم درب خیمه نشسته و با خواندن دعا بلند بلند گریه می کرد . درون خیمه یکپارچه شیون و راز ونیاز بود .

وَ اجْعَلْ لِي يَا إِلَهِي الدَّرَجَةَ الْعُلْيَا فِي الآْخِرَةِ وَ الاُْولَى .(خدایا برای من بالاترین درجات را در دنیا و اخرت قرار بده)

"ماذا وجد من فقدك وما الذى فقد منْ وَجَدَك لقد خاب من رضى دونك بدلا ً". (آن كس كه تو را نيافت چه چيز يافته و آن كس كه تو را يافت چه چيز را نيافته؟ البته خسارت ديد هر كس كه به جاي تو به ديگري تن داد ودیگري را برگزید)

                

من هم به جمع آنان پیوستم و خود را در فیض معانی رها کردم و اشک ها مرا به دجله ای از اندوه مظلومیت رساندند. با خود گفتم هرچند صحرای عرفات محل فرود حضرت آدم و عروج ونزول فرشتگان وپاکان هم هست ولی نمی شود روز عرفه واین صحرای خشک وتفتیده را بدون یاد ونام حسین (ع) درک کرد .بعد از دعا دقایقی با رئیس جمهور در بیرون خیمه ها قدم زدیم ، چادرهای کناری ما در اختیار نخست وزیر بنگلادش ، رئیس جمهور موریتانی و مادر شاه مراکش بود و ان ها هم هنگام غروب در اطراف چادرهایشان قدم می زدند .خیلی ها هم توی حال خودشان بودند و نمی شد به حریم خلوتشان وارد شد ازجمله تصویر برداروهمکارم خوبم " رسول صاحبی فرد" . شب فرارسید و کاروان راهی مشعرالحرام شد و در ساختمان های ویلایی مانند با امکانات خوب تا بامداد وقوف کردیم .

                   .   

                          خیمه احمدی نژاد                       رسول صاحبی فرد

[ ۱۳۸٦/۱۱/٥ ] [ ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . کاروان خوشنود از انجام بخشی ازاعمال ، راه سعی صفا ومروه را درپیش گرفت.صفا و مروه دو کوه مقابل یکدیگرند که هیبت واستواری شان  تسلیم استقامت و سعی حضرت هاجر (س)همسر گرامی حضرت ابراهیم(ع) شد و امروز پس از گذشت قرن ها همچنان نبض حیات و هستی با طنین صدای گام های آن بانوی پرهیزگار آمیخته وهم نوا است. همو که برای تر کردن کام خشکیده دردانه اش حضرت اسماعیل (ع) در جستجوی آب به این سو وآن سو می دوید.وقتی  گام به صخره صفا نهادم صدای پای قلبم را که در حریم نفس های تند هاجر "هروله" می کرد می شنیدم و عطر وجود ماه پاره ای در آسمان نور، جانم را صفا می داد وهمانا خود را در زمزم زلال اشک های اسماعیل غوطه ور دیدم . وقتی از دامن صفا به رود جاری وپر خروش انسان ها پیوستیم امواج همت ساعیان ادراک واحساسم  را به صخره های مروه می کوبید وبه سوی صفا باز می گرداند . 

               

اندکی بعد راهیان صفا ومروه  متوجه حضور کاروان کوچک احمدی نژاد شدند و با همهمه وصلوات به همراهی آمدند. ابراز علاقه واحساس حاجیان به زبان های گوناگون به حدی فزونی یافت که انگار بخشی از راه پیمایی درایران است و یا مردمانی در سفراستانی به استقبال رئیس جمهوری اسلامی ایران آمده اند .احمدی نژاد گاهی می ایستاد تا با مردمان درحال عبور  چهره به چهره صفا کند و حاجیان در مصافحه و دست ودادن وخوش وبش کردن با احمدی نژاد سر ازپا نمی شناختند .ماموران حفاظت عربستان تحت تاثیر رفتارها و روابط احمدی نژاد با مردم قرار گرفته بودند چراکه کمتر مقامی در این سطح در کشورهای اسلامی وجود دارد که به مردم وعواطفشان توجه کند و دل بسپارد و هرگاه برخی از آنان مانع نزدیک شدن زائران علاقه مند به رئیس جمهوری اسلامی ایران می شدند ، با واکنش احمدی نژآد مواجه می شدند .

              

نزدیک بود در این هیاهوی احساسات ،فراموش کنم که مشغول اعمال حج هستم و نباید هیچ موضوعی مرا به خود مشغول کند. کمی عقب تر از کاروان درحال وهوای خود فرو رفتم و دل را به صفا ومروه سپردم .ساعتی بعد همه تقصیر کردیم و ازاحرام خارج شدیم  .      

[ ۱۳۸٦/۱۱/٢ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس