توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام. ساعت كمي از نيمه شب گذشته بود كه همه در لابي هتل جمع شديم .واز طريق درب ويژه اي كه تامسجدالحرام پنجاه متر فاصله داشت به حرم امن ا لهي وارد شديم ، حلقه اي از نظاميان سعودي برگرد  كاروان بسته شد تا به رسمت حرمت و امانت  داري ميزبان، ميهمان از هر آسيبي مصون بماند. حركت آرام كاروان در فضاي سكوت رواق هاي مسجدالحرام طعم دلنشيني در وجود آدمي مي نهاد . برخي ها كه سفر اولشان  بود نمي توانستند اشك هايشان را مخفي كنند . توصيه شد هنگام ورود به صحن اصلي مسجدالحرام سرها پايين باشد و با ذكر لبيك ،لبيك  گام هاي كوتاه برداريم . دل ها عنان گسيخته بودند وچشمها مسير را براي ديداري تمام  عيار آب وجارو مي كردند ، از پله هاي "باب البلال" پايين رفتيم كه ناگاه شماري از زائران ايراني متوجه حضور احمدي نژاد شدند ، بانواني بودند كه گويي عزيزشان را ديده ا ند و از فرط خوشحالي فرياد مي كشيدند. 

                                    

     .

 بعضي هم خيلي صميمي شدند و" حاج محمود" "حاج محمود" مي كردند انگار نه انگار كه اينجا جاي متفاوتي است البته دست خودشان هم نبود ، اين خوش وبش ها هزاران نفر را متوجه اين كاروان كرد ، لبناني ها ابراز احساسات مي كردند ، يك گروه نيز كه دعاي فرج امام عصر (عج ) را مي خواندند ناگهان دست ها را بالا بردند و فرياد مي زدند يا" اخ المحمود مرحبا بكم " . ماموران  حلقه حفاظت را تنگ تر و تلاش مي كردند كسي نزديك نشود اما رئيس جمهور در همان پله نخست ايستاد و به ابراز احساسات زائران ايراني وغيرايراني پاسخ داد . نگاهم به كعبه افتاد با  قامتي بلند و امتدادي تا عرش. الله اكبر ، نوري كه از بام اين خانه آسماني تا بي نهايت درخشش داشت از دريچه نگاهم به درون تاريكم پرتو افشاني مي كرد واحساس كردم صبح شده و افق چشم به راه بيداري، فرش قرمز گشوده است  . سيل جمعيت در اطراف كعبه متلاطم بود و احراميان ذكر گويان شانه به شانه  در طواف ،سير مي كردند .هيچ كس اين جا رنگي نداشت و مردمان ايمان را در طبق نهاده بودند و به رخ مي كشيدند و از ثروت و زبان وفرهنگ ونژاد ومليت حتي زن ومرد هم سخني نبود، انقدر جماعت انبوه درچرخشند كه شبهي از خود مي بينند وذوب در عبوديتند . حركت كاروان كوچك ما گاهي موج ايجاد مي كرد و جمعيت را درگرداب فشار، غوطه ور مي نمود ، در يك لحظه از حلقه حفاظت بيرون افتادم ، كمي از تعريف فشار قبر را تجربه كردم ، گاهي پايي به اندازه يك گهواره با وزني طاقت فرسا، پنجه هايم را نوازش مي داد وگاه گونه هايم  در عرق جاري از پشت مردي سياه وبلند بالا شناور و آرنج برخي ها ،حمايل گردنم مي شد تا نفس ها يم  كمي از هم فاصله بگيرند. با كمك يكي از ماموران سعودي به درون حلقه حفاظت بازگشتم .در مطاف به  دو  نقطه كه مي رسيديم جمعيت ول وله اي مي گرفت و بي تاب مي شد يكي  حجرالاسود و ديگري ركن يماني بود همان جايي كه ديواركعبه شكافته شد و بانوي آسماني وپاكدامن به اندرون رفت و با گوهري سبز و گلي خوشبو بنام علي (ع) بيرون آمد . حاجيان مي كوشيدند با  دست وصورت وبوسه اي به اين نقطه مقدس كه  به اندازه حجرالاسود مشتاق ودلداده دارد متبرك شوند ودل خود آرام سازند.   نظرم به يك بانوي جوان عرب زبان جلب شد . او با حالتي غيرقابل وصف به ديواركعبه چسبيده بود و در باريكه پايه هاي كعبه راه مي رفت و فرياد مي زد " السلام عليك يا فاطمه الزهرا(س) ، ايتها الصديقه الشهيده ، يا مظلومه ، السلام عليك يا علي بن ابيطالب (ع)   يا اول مظلوم و يا مولود الكعبه ، اين بانو كه لباس احرام سفيد به تن داشت و يك شالگردن صورتي رنگ نشانه كاروانش رابه گردان آویخته بود چنان رجز مي خواند كه   همه را متوجه خود نمود وهيچ  ماموري هم جرات نمي كرد اورا پايين بياورد ومانع كارش شود. او همچنان كنار ديوار كعبه جلو می آمد صورتش را به ركن يماني چسباند و زجه مي زد و مي گفت : يا علي  يا فاطمه يا صاحب الزمان ......و با یک جمله جانسوزی  حرف هایش را کامل کرد و گفت ؛اللهم الرزقنی شفاعته الحسین یوم الورود ؛جمعيت او را نگاه مي كرد و بسياري گريه و عده زيادي همراهي مي كردند . چنين صحنه اي آن هم در كنار خانه خدا و در پايگاه انديشه منحرف وهابيت ؛ هرگز نديده بودم و درود خدا براين بانوي شجاع و پاكباخته كه گويي كعبه را با همه عظمتش در آغوشش جا ي  داده و روحي سرشار از عشق به ولايت واهل بيت (ع)را به رخ مي كشيد . عمل طواف را به پايان برديم و پس از اقامه نماز در پشت مقام ابراهيم (ع) ره صفا ومروه در پيش گرفتيم و همچنان شاهد تكرار ابراز احساسات  وعلاقه حاجيان و شيفتگان ولايت و اسلام ناب به رئيس جمهوري اسلامي ا يران .     

                                      
[ ۱۳۸٦/۱٠/٢٩ ] [ ٤:٥٠ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . از بقيع مظلوم جدا شديم ، به سختي چهره از رخسار تابناك مضاجع متبرك آل ا.. برگرفتيم اما دلهايمان چون كودكی بهانه گير، اصرار بر ماندن داشت.  چه مي شود كرد بايد ره سپرد و كاروان را همراهي كرد. از پله هاي بقيع كه پايين آمديم دسته اي از كبوتران به پرواز درآمدند وراهي گنبد سبز مسجدالنبي شدند  و گويي رسم دلبري  وآيين پركشيدن در مسيرملكوت مي آموختند. جماعتي  انبوه در مقابل قبرستان بقيع با حسرت نگاه كاروان كوچك دلداده را تعقيب مي كردند و با صلوات بر محمد وآل محمد هويت و دلبستگي خود را به اين كاروان كوچك نشان دادند . احمدي نژاد به ميان آنان رفت و زنان ومرداني نه چندان غريب به زبان عربي به رئيس جمهوري اسلامي ايران خوش آمد مي گفتند و علاقه مند بودند دستي به سرو بازوي او بكشند اما ماموران سعودي با خشونتي كه بسيار مورد اعتراض احمدي نژاد قرار مي گرفت  مانع مي شدند. به نظرم اهالي محله ابوطالب در منطقه فقير شيعه نشين جنوب مدينه  و يا زائراني از لبنان و عراق و البته دلداده بودند و خونگرم.

كم كم زمان وداع با مدينه فرا رسيد . چه بگويم كه دل زهرا (س ) نشكند و اشك هاي مردي كه درنيمه شب دور از چشم نامحرمان پيكر مهتاب را بردوش نهاده بود ودر پرتو سيماي نوراني فرزندان خردسالش وبغض  هاي فروخورده سلمان وفضه درپي دفن رکن وبهانه خلقت بود به گونه مباركش نخشكد.  اما دلخوشيم كه ناگزير بايد به ميقات رفت و انجام اعمال حج اجتناب ناپذير. در هتل محل اقامت احرام بستيم  و نزديك غروب راهي مسجد شجره شديم تا در مقام نيت ، گام در وادي تلبيه و محرمات نهيم . در مسجد شجره شور وشوقي غيرقابل وصف مشهود بود . همه جمع شديم و احرام ها را به نشانه تجديد نيت بازوبسته كرديم ، رئيس جمهور در احرامي بلند تر و بيشتر از اندامش ديدني تر و درعين حال جذابتر ومظلوم تر مي نمود .نماز مغرب وعشا را به جماعت اقامه كرديم و شيخ علي ثمري پس از توصيه ها و بايسته هاي حالت احرام با  مناجاتي كوتاه، دل ها را آماده تر وهمه را به تكرار  فرياد لبيك ، لبيك ، لبيك اللهم لبيك .......دعوت كرد .

                             

 

 

 سرانجام به فرودگاه مدينه منوره بازگشتيم و جماعتي سفيد پوش ويكرنگ دردرون هواپيما قرار گرفتند و خلبان مقصد را بندر جده اعلام كرد.پس از ورود به جده بلافاصله در خودروهاي ويژه قرار گرفتيم و به سرعت راهي مكه مكرمه شديم .

                                                  

ساعت نشان مي داد دقايقي به نيمه شب مانده كه در هتل "قصر الضيافه " كه مخصوص ميهمانان عالي رتبه است اسكان يافتيم و همه آماده شديم براي  اعمال حج  با يك دنيا هيجان وشيفتگي ديدن قامت بلند كعبه در سايه نور مهتابي رنگ وصداي بال ملائك كه واسط بين زمين وآسمانند.

[ ۱۳۸٦/۱٠/٢٥ ] [ ٦:۳۸ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام .به خاطر دارم نخستین گام رسمی در بهبود روابط جمهوری اسلامی ایران وعربستان سعودی در حاشیه برگزاری آیین پنجاهمین سالگرد استقلال پاکستان در پایتخت این کشور برداشته شد . من در سفر آیت ا..هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت ایران به اسلام آباد به منظور شرکت در اجلاس فوق العاده سران سازمان کنفرانس اسلامی همراه ایشان بودم . در آن زمان و پس از جفاکاری های فراوان حاکمان عربستان به ایران اسلامی ازجمله واقعه غم انگیز کشتار زائران ايراني و مظلوم خانه خدا به دست ماموران سعودی در آیین برائت از مشرکان، روابط ایران و عربستان به شدت تیره و حتی حج ایرانیان تا چند سال بعد از ان واقعه متوقف شده بود . تلاش های زیادی به کار گرفته می شد تا تهران وریاض به یکدیگرنزدیک شوند وازکدورت ها ودشمنی ها کاسته شود."عبدا..بن عبدالعزیز"که آن زمان ولیعهد عربستان بود در این زمینه ابراز علاقه کرد و پیشگام شد و قرار بود درحاشیه اجلاس کنفرانس اسلامی در اسلام آباد با رئیس جمهور وقت ایران دیدار وگفتگو وازبرخی موارد عذرخواهی کند . طبق معمول در ساختمان محل برگزاری اجلاس ،رئیس هرهیات عالی رتبه ای اتاقی برای ملاقات ها دراختیار داشت .قراربود  عبدا.. وهاشمی دریک اتاق سومی که شرایط را برابر نشان دهد ملاقات کنند اما با اصرار رئیس جمهور ایران این کار باید دراتاق محل اقامتش صورت می گرفت وسرانجام چنین گردید و عبدا...که آن زمان شاهزاده خوانده می شد با دو نفر از همراهانش به اتاق هاشمی آمدند ودستگاه دیپلماسی ایران حتی برای این دیدار، یک اتاق معمولی وشش متری بدون تشریفات در نظر گرفت تا به قول معروف حال سعودی ها که رواق های کمتر از سیصد متر را به عنوان اتاق کاخ قبول ندارند گرفته شود.عبدا...وقتی وارد اتاق شد هاشمی رفسنجانی خونسردنشسته بود وچای خود را شیرین می کرد ، ولیعهد عربستان برای ورود به اتاق هیکل درشت  خود را کمی جمع وجور کرد و با جمله "السلام علیکم یا اخا العزیز" رئیس جمهور ایران را درآغوش گرفت .پس از نشستن درحالی که لکنت زبان گرفته بود ودست هایش به شدت می لرزید ودر پهنه صورتش ترس توام با شرمندگی کاملا پیدا بود می گفت " ال ال ال الیوم ،هاهنا لقاء ا ا اخی......" !!. او ابتدا درباره ویژگی های فردی هاشمی رفسنجانی ازجمله خطبه هایش در نمازهای جمعه و آثار و مواضعش درباره مسائل اسلام وامت اسلامی ازجمله فلسطین سخن گفت وتجلیل وتکریم می کرد اما رئیس جمهور ایران برای حال گیری بیشتر تا گردن در مبل فرورفته و کم مانده بود دراز بکشد !!

                                

                                      دیدار هاشمی رفسنجانی با عبدا... در اسلام آباد

خلاصه بعد از دقایقی فضا تلطیف ودل وقلوه ای رد وبدل ... و به چمنتیم (چاکر ، مخلص ،نوکر) ختم شد .از انجا به بعد تهران وریاض گام به گام به هم نزدیک تر شدند و عبدا.. برای شرکت در کنفرانس اسلامی به همراه خانواده اش به تهران آمد ودریک سنت شکنی بی سابقه در تاریخ پادشاهان ،شبی هم تقریبا "سرزده "به خانه هاشمی رفسنجانی که آن زمان رئیس جمهور نبود ومسئولیت کنونی را داشت به جماران رفت و دو نفری در کتابخانه شخصی هاشمی ساعتی "گده " طلبگی کردند .عبدا.. پس ازبه  قدرت رسیدن در عربستان هرروز گام محکم تری در جهت همگرایی وتقویت روابط دو کشوراسلامی برداشت و دردوران رياست جمهوري سيد محمدخاتمي مناسبات دوطرف بالنده شد و سفر رئيس جمهور پيشين جمهوري اسلامي ايران به عربستان كه نخستين سفر رسمي بالاترين مقام اجرايي كشورمان به عربستان پس ازپيروز انقلاب اسلامي بودتوانست يخ هاي روابط را كاملا ذوب كند وامروز نيز شاهدیم پادشاه عربستان دكتر "احمدی نژاد"رئیس جمهوری اسلامی ایران را برادر عزیز خود می داند و از تمام پیشنهادهای خیرخواهانه اش استقبال و با او در تمام زمینه ها مشورت می کند ، دست او را صمیمانه می گیرد و با احترام می فشارد و امسال هم با دعوتی ویژه رئیس جمهوری اسلامی ایران را میهمان عالی رتبه کنگره عظیم حچ امسال کرد.

               

واخرين نشانه رويكرد عبدا.. به داشتن روابطي قوي با تهران پاسخ منفي او به درخواست هاي بوش رئيس جمهور امريكا براي اعمال فشار به جمهوري اسلامي ايران در سفر اخيرش به كشورهاي منطقه خليج فارس ازجمله عربستان بود هرچند كه در ظاهر خوب او را تحويل گرفتند اما دست رد هم به سينه بوش زدند .برخی از تحلیلگران وصاحب نظران این تغییرنگرش وعمل سعودی ها راناشی از اقتدار روز افزون وجایگاه برتر ایران در ناکام وناامید کردن قدرت ها بویژه امریکا از آسیب زدن به جمهوری اسلامی می دانند اما برخی نیز معتقدند این دگرگونی ناشی ازتفاوت نگرش مذهبی فرزندان آل سعود است چراکه فهد به شدت تحت تاثیر وهابیت و نظریه پردازان این اندیشه استعماری وانحرافی قرار داشت  ولی عبدا.. که گفته می شود مادرش از فرقه های مذهبی دوستدار اهل بیت (ع) بود و يا گرايشات شیعی داشت ،همواره نگذاشته است افراطیون وهابی بتواننددوباره میان دو کشور اسلامی تاثیر گذاردر منطقه وجهان اسلام فاصله ايجاد كنند. همچنين در سفر هاشمی رفسنجانی به عربستان درسال هفتاد وشش وپس از اهانت "شیخ حذیفی " امام جماعت با نفوذ مسجد النبی و داماد " شیخ بن باز" نظریه پرداز و مبلغ مشهور اندیشه وهابیت به امام خمینی "ره "ومقدسات شیعیان درخطبه های نمازجمعه مدینه که من هم حضورداشتم ملك عبدا... بلافاصله او را برکنار ومجازات کرد وتاکنون اجازه نداده است اقداماتی از این قبیل به روند توسعه روابط وهمکاری های تهران وریاض اسیب وارد کند .از سوی دیگرکسانی که از نزدیک فهد را دیده بودند و شخصیت وافکارش را می شناختند اذعان می کنند که او فقط پادشاهی می کرد و به هیچ چیز جز عیش ولذت دنیا نمی اندیشید ..یادم هست در یکی از سال های دهه شصت ودرشرايطي كه رژيم صهيونيستي همان روزها مردم فلسطين را به خاك وخون مي كشيد دکتر علی اکبر ولایتی وزیر امورخارجه وقت در سفری دوره ای به کشورهای اسلامی و منطقه برای ایجاد مواضع همسو و اتحاد بین کشورهای منطقه دربرابررژیم صهیونیستی تلاش می کرد.شاهدی می گفت آقای ولایتی چند دقیقه با حزن واندوه در باره اوضاع رقت بار مسلمانان مظلوم فلسطین توضیح داد و انتظار داشت از زبان رئیس یک کشور نافذ اسلامی دراین باره ابرازهمدلی و موضعی دلگرم کننده بشنود  اما  پادشاه وقت عربستان با لبخندی معنی دار وطعنه آمیز چنین گفت :بدنت قدرت دارد که بازهم زن بگیری یا نه ؟!بقیه مسائل را ولش .... !!چند سال  بعد هم کمال خرازی وزیر امورخارجه دولت آقای خاتمی به همین منظور به دیدار فهد رفت و من که نوار تصویری این ملاقات را برای تنظیم خبرش بازبینی می کردم دیدم ،با اينكه فهد که آن زمان از بیماری سرطان خون رنج می بردو اواخر حياتش بود در پاسخ به اظهارنگرانی ها وسخنان پرشور وحماسه خرازی درباره فلسطين چنین گفت :شنیده ام در شمال ایران مناطق بسیار رسبزی است وحوریان زیبایی هم دارد ومن همیشه این آرزو را داشتم که این منطقه را ببینم شاید با دست ونفس حوریه های آنجا بیماری من خوب شود .!! خرازي هم با خنده هايش فهد را براي سفر به ايران دعوت وبه نوعي سخنان او را تاييد مي كرد.به هرحال اين مواضع گيري ها نشان می دهد که نوع نگاه پادشاهان، ازجمله حاکم وقت عربستان نسبت به مسائل منطقه وجهان اسلام چگونه بوده وبدون شك اوضاع  غم انگيز امت اسلامي هم  پي آمد طبيعي چنين تفكراتي است.! 

 

[ ۱۳۸٦/۱٠/٢٢ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . در ايران از قرن ها پيش تا كنون رسم است كه وقتي نوزادي پا به عرصه دنيا مي  نهد ذره اي از " خاك" متبرك  كربلا يعني همان  آوردگاه نينوا را در زير زبانش مي نهند تا همراه قطراتي از شير مادر در جان او بنشيند و از همان آغاز نام  و آرمان "امام حسين " (ع) را در اعماق وجود  خود پايدار سازد .ريشه اين سنت  نيكو فرمايش و رهنمود امام جعفر صادق (ع) است كه فرمود "كام فرزندانتان را با تربت حسين باز كنيد كه آن امان است.

                   

محرم كه فر امي رسد ابرهاي غم در آسمان دل ها ظاهر مي شوند و آنانكه با فرزند فاطمه (س) و شبيه ترين مردم به پيامبر سر وسري دارند درهرجاي عالم كه باشند گوشه دلشان را حسينيه مي كنند و با جرعه اي از اشك نذري مي دهند . مي دانيد كه در برخي كشورهاي اسلامي اول محرم را به عنوان سال جديد قمري جشن مي گيرند و من در مالزي كه به لحاظ عقايد، سني شافعي مذهب و دوستدار اهل بيت (ع) هم هستند شاهد بودم شب و روز نخست اين ماه را جشن مي گرفتند والان هم مي گيرند اما در همان مكان ها و سرزمين ها دلهايي هستند كه اندوه و عزاي حسين را  مخفی می کنند.

در كشور مالزي عزاداري براي امام حسين (ع)جرم است هرچند در شرايط حاضر و پس از روي كارآمدن " عبدا..احمد بداوي " به عنوان نخست وزير اندكي فضا بازتر شده است اما تا چند سال پيش در دوران حاكميت" مهاتير محمد"هر كس براي  فرزند رسول گرامي اسلام مجلس عزايي بر پا مي كرد، به عنوان خطر براي امنيت مالزي  به زندان هاي طولاني مدت وابد محكوم مي شد و در چهارسالي كه مقيم آنجا بودم شنيدم كه شيعيان از جمله "اكمل الدين حسين" به جرم تبليغ شيعه و فرهنگ عاشورا با قل وزنجير در زندان نگهداري مي شد و دست اخر هم ويلچر نشين گردید. در شب هاي تاسوعا وعاشورا تعدادی انگشت شمار مالزيايي كه براي عزاداري به سفارت ايران در كوالالامپور مي آمدند صورت هاي خود را مي پوشاندند. هنوز كسي نمي داند آمار شيعيان اين كشور چند نفر است !چون همه مخفي مي كنند و جز افراد شجاع تر كه با يكديگر ارتباط نظام يافته اي دارند و شب هاي چهارشنبه و جمعه ودر ايام عزا و جشن براي ائمه در خانه هايشان به صورت چرخشي گرد هم مي آيند ،دیگرشيعيان ناشناخته مانده اند .من در مدت ماموريتم هرچه تلاش كردم در يكي از محافل مخفي عزاي امام حسين در مالزي حضور يابم موفق نشدم  و آن ها مي گفتند رفت وآمد و ارتباط ايراني ها شرايط را مشكل تر مي كند. يادم هست چند سال پيش يكي از روزنامه هاي محلي زبان مالزي به سبب انفجاري كه در كربلا شد و شماري زيادي به شهادت رسيدند عكسي ازحرم حضرت ابا عبدا..(ع) چاپ كرد و در توضيح آن نوشت اين قبر "حسين همسر زينب  نوه رسول خداست !! و هرسال شيعيان به زيارت او مي روند و آدابي انجام مي دهند كه مسلمانان را خشمگين مي كند!!.

                                  

با این حال با فرا رسیدن محرم دل های عاشقان اهل بیت (ع) شور وحال خاصی می گیرد و بیرق کاروانیان کربلا همچنان در اهتزار است .

درحديث قدسي در كتاب " سفينه البحار" آمده است كه خداوند به حضرت موسي (ع) فرمود : اي موسي هريك از بندگانم درزمان شهادت فرزند مصطفي (ص) در روز عاشورا گريه كند و يا حالت گريه به خود گيرد و برمصيبت سبط  پيامبر تعزيت گويد همواره در بهشت خواهد بود. امام صادق (ع) هم فرمود : خدا حيا مي كند گريه كننده بر حسين ابن علي (ع) را عذاب كند.

التماس دعا

[ ۱۳۸٦/۱٠/۱٩ ] [ ۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . کاروان کوچک ما از باب جبرئیل آهنگ؛ بقیع ؛ کرد . اشک ها جلوتر از همه می دویدند و بغض ها با کوهی از نجوای غربت ومظلومیت ،گریبان دل را گرفته بودند و کشان کشان می بردند .از پله های قبرستان بقیع بالا رفتیم . در پیشاپیش کاروان ،احمدی نژاد با گام هایی کوتاه و سردرگریبان  و غمزده جلوی می رفت و همراهان نیز تسلیم هجوم غمبارترین صحنه های دیدار در آستانه درب آهنی بزرگ بقیع قرار گرفتند. شیخ علی ثمری روحانی کاروان گفت :برادران به احترام اهل بیت مظلوم پیامبر کفش هایتان را درآورید ، آهنگ هق هق همراه با  نفس های نیمه تمام  نواختن گرفت و به نظرم در آن لحظه  اشک ها هم حیا نکردند و گریبان خویش دریدند و دل ها هم عریان تر از کلام، پریشان بیرون دویدند وچنان ول وله ای به پا کردند که گویی جماعتی  جنازه چهار غریب مدینه را بر دوش تاریخ نهاده و پر شتاب می برند و این کاروان داغدیده در غبار اندوه ، همچنان گمگشته و سراسیمه اند. یکی با سوز آمیخته با نوایی محزون گفت : السلام علیکم یا اهل بیت النبوه ....... اشک ها را  با دستم به زحمت کنار زدم ، زجه هایی دردناک نظرم را جلب کرد ."حمید خوئینی ها "همکار وهمسفر خوبم از شدت حزن دستانش را به روی قلبش فشار می داد ،كاوه اشتهاردي مدير مسئول روزنامه ايران وهمكارقديمي رسانه ايم با پهنه صورتي خيس از اشك وزجه هاي بلند کم مانده بود خیمه وجودش فرو افتد .حسين رنجبران همكار خوبم در واحدمركزي خبر درحاشيه مدفن امامان مظلوم زانو زده بود و نجوا مي كرد .شك ندارم همه ا ين احساسات وعواطف با خاك سرد بقيع دراميخت وگويي طوفاني به پاكرد .چهار قبر خاکی با سنگهایی رنگ ورو رفته در قاب نگاهم جای گرفتند . ای خدا باورم نمی شود سنگ های پایین پای قبور چگونه دست در آغوش یکدیگر کشیده و بازو در بازو گره  کرده اند تا مبادا نسیمی آرامش خاک های نشسته و میهمان پیشانی این قبور مظلوم برهم زند . اولی ، مضجع پاک حسن بن علی بن ابی طالب (ع ) فرزند ارشد ملکوت است . وقتی  به خاک قرمز رنگ مرقد مطهرش می نگری عطری ماندگار و جان افزا که هر روز مادرش زهرا (س) از لبان مبارکش به گونه نورانی دلبندش می فشاند وجودت را در بر می گیرد .ای خدا خیلی از آن زمان نگذشته است که این بدن مشعشع از انوار الهی و لعل درخشان هستی آماج تیرهای کینه قرار گرفت و امروز نیز در هجمه اندیشه های جهل زده و غافل گرفتار است . دیگری  علی بن الحسین (ع ) بازمانده ای از کربلا ، مسافری خسته و مجروح از سنگینی قل وزنجیر اسارت در نبرد نینوا است .همو که سجده هایش ملائک را  به تحسین وا می داشت وخطبه هایش در خرابه شام در معرفی خاندان پیامبر وستمی که برآنان روا داشته شد ،ارکان حکومت بنی امیه را ازهم گسست و فرو افکند ، آن یک هم علی بن محمد "باقر العلوم "(ع )است . او یکی از اطفال اسیر در حماسه کربلا با سه سال وشش ماه وده روز سن  بود که  جانگداز ترین صحنه های شهادت  جد بزرگوار واسارت غم انگیز عمه اش را بدست شقی ترین و بدنام ترین مردم روزگار شاهد بود.دیگری صادق آل محمد (ص) است که  بسیاری از دانشمندان وعالمان در مقابلش به آموختن زانو می زدند ، راستگوترین مردم و مروج اصالت رسالت و امامت  بود . چند گامی از مدخل بقیع جلو رفتیم اما با مانعی از زنجیر ، همان حصار اندیشه های منحرف روبرو شدیم . همه ایستادیم و گویی زنجیرها در برابر اشک ها و زجه ها کم آورده اند. یکی از همراهان خطاب به ماموران گفت افتح ! (بازکنید) ، ماموری بدهیبت و کریه المنظر گفت : لا شیخ (نه ) من که تجربه قبلی حضور بر سر مضجع امامان معصوم را در سفر رسمی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام داشتم با صدای بلند خطاب به دکتر احمدی نژاد گفتم آقای دکتر بخواهید تا باز کنند ،ایشان با دست اشاره کرد صبر کنید .دلم آرام نشد ، دو گره از زنجیر را بازکردم و کاروان از آن ها گذشتند و درحاشیه قبور مطهر ایستاده و با زمزمه های جانسوز زیارت و دقایقی با آن قبور مقدس درد دل کردند .دراین مکان عزیز دو قبر دیگر هم وجود دارد که یکی مدفن حضرت فاطمه بنت اسد (س) مادر بزرگوار حضرت علی (ع) است .همو که دیوار کعبه به رویش شکافته شد تا از آن بگذرد و نوزادش را درگهواره ای از نورانی ترین و خوشبو ترین قطعه هستی قرار دهد ورکن یمانی کعبه را با وجود رکن خلقت یعنی فرزند برومند ابوطالب استحکام بخشد. قبر مطهر دیگر هم به "عباس " عموی بزرگوار پیامبر تعلق دارد وهمگی محل رفت وآمد فرشتگان و صالحان و بدون شک زیارتگاه دائمی حضرت بقیه ا..الاعظم (عج) است . کاروان عاشق کمی هم در قبرستان بقیع قدم زد و به قبور مطهر شهدا و پاکان دیگری از خاندان عصمت وطهارت ازجمله " ام البنین " همسر بزرگوار حضرت علی (ع) و مادر پاکدامن حضرت ابوالفضل العباس (ع) ادای احترام کرد وخود را با غبار این دیار غریب ومظلوم معطر ساخت.

                                                

[ ۱۳۸٦/۱٠/۱٦ ] [ ۸:٠٤ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام

این روزها خبر ترور خانم" بی نظیر بوتو" نخست وزیر اسبق و از سیاستمداران برجسته پاکستان  در صدر خبرهای جهان است . صرف نظر از زندگی پرفراز ونشیب خانواده بوتو و نقش آفرینی آنان در صحنه سیاسی این کشور ، ترور بی نظیر که سومین قربانی این خانواده در میدان نبرد قدرت و رقابت سیاسی پاکستان به شمار می رود  سرنوشت ترحم آمیزی برای او وخانواده اش  در افکار عمومی جهان از جمله منطقه رقم زد. او در دوران نخست وزیری اش دو باره به ایران سفر کرد که یک نوبت آن دیدار رسمی به دعوت اقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهوروقت  بود . به یاد دارم  بی نظیر بوتو هنگام پیاده شدن از هواپیما  در فرودگاه مهرآبادتهران چادری مشکی بردوش خود انداخته بود  و روسری سفت و محکم سفید رنگی هم  به سر داشت و اقای هاشمی به شوخی به او گفت چقدر خودتان را پیچانده اید ...!! گروهی از پاکستانی های مقیم ایران هم که عمدتا خانواده کارکنان سفارت این کشور بودند با اجتماع در بیرون از ساختمان" پاویون جمهوری" به زبان فارسی شعار می دادند " محترم بی نظیر بوتو زنده باد ". در مصاحبه ای که با  بی نظیر داشتم  او سعی داشت گاهی با کلمات فارسی دلبستگی و تعلقش به ایران را نشان دهد و در تشریح برنامه های دیدارش از ایران گفت : زیارت حضرت امام رضا (ع) از آرزوهای من است که انشاا.. انجام خواهد شد . دوران نخست وزیری بی نظیر بوتو تلخ تمام شد و او پس از برکناری توسط " غلام اسحق خان " و به قول آقای کروبی رئیس پیشین مجلس شورای اسلامی "اسحق غلام خان "رئیس جمهور پیشین پاکستان و به قدرت رسیدن  "محمد نواز شریف " نخست وزیر پیشین این کشور ،به اتهام سواستفاده از قدرت  به زندان افتاد . به خاطر دارم در سفر حجت الاسلام والمسلمین مهدی کروبی به  پاکستان که  من به عنوان خبرنگار همراه او بودم خانم " نصرت بوتو " مادر بی نظیر که آن زمان نماینده ایالت سند در مجلس پاکستان بود در حاشیه کنفرانس مطبوعاتی کروبی به دیدار هیات ایرانی آمد . نصرت بوتو که لباس آبی روشن  به تن  و روسری سبزی به سر داشت  دقایقی با من گفتگو کرد . نصرت بوتو به زبان فارسی که البته کمی هم دری بود  گفت من دختر "حاج علی صابونچی " تاجر معروف  اصفهانی ام و افتخار می کنم تبارم ایرانی و شیعه است ! از او پرسیدم از خانم بی نظیر چه خبر ؟  نصرت بوتو آهی کشید وگفت : هم بی نظیر وهم " آصف علی زرداری " همسرش مدتی است در زندان هستند و من الان آمده ام از رئیس مجلس ایران بخواهم برای آزادی او از زندان با مقامات پاکستان گفتگو و به این موضوع کمک کند .البته دقایقی بعد با آقای کروبی گفتگو و رئیس  مجلس وقت ایران هم اظهار امیدواری کرد مشکل ایشان هر چه زودتر حل شود .که البته نشد و پس از یک مدت طولانی بی نظیر به خارج ازپاکستان تبعید گردید و بازگشت دوباره او هرچند  با استقبال گسترده طرفداران حزب مردم روبرو شد اما با سرانجامی تلخ  یعنی مرگ بر اثر اصابت گلوله و انفجار بمبی قوی پایان یافت .

جالب است بدانید خانواده بوتو از سازمان ملل خواست در باره ترور بی نظیر و شناسایی عوامل آن تحقیق کند اما آمریکا آن را رد کرد و مانع انجام این تحقیق شد و این موضوع نشان می دهد که داستان چیست!؟

                       

 مادر بوتو از ایرانی بودنش می گوید. (سال ۶۹ اسلام آباد)

                                

ورود بوتو به فرودگاه مهرآباد.

                   

[ ۱۳۸٦/۱٠/۱٢ ] [ ٩:٠٤ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . اينك از پشت ديوار، آهسته به سمت باب الزهرا (س) مي رويم . گويي  شعله هاي برآمده از  هيزم كينه دشمنان آل ا.. همه وجودم  را در بر گرفته است  و بوي سوختگي همراه با دودي از درد در محله بني هاشم دل واحساس را مي آزارد. چشمم به قفل درب آن خانه پرراز و رمز و جايگاه سجده ها وقنوت ها و مكان پرهلهله از بال فرشتگان افتاد . برروي  قفل درب خانه پاكي ها  اين مصرع از يك شعر چند بيتي و زيبا حك شده است  كه البته درباره سراينده شعر روايات مختلفي وجود دارد از جمله برخي اسناد تاريخي مي گويد اين شعر از يك شاعر مصري بنام" شرف الدين محمد بوصيري" است كه در عالم خواب به دست مبارک پيامبر عظیم الشان اسلام  از بيماري مرگباري شفا يافت واين قصيده را سرود.

        هوالحبيب الذي ترجى شفاعته  *****     لكل هول من الأهوال مقتحم

 

                      

 

ترجمه :او دوستي است كه در همه پيشامد ها و حوادث ناگوار اميد شفاعتش مي رود            

براساس اسناد موجود حضرت زهرا (س ) اشعاری هم در وصف پدر سروده بودند كه چند بيت غم انگيز آن را تقديم مي كنم 

       فلیت قبلك كان الموت صادفنا            لما مضیت و حالت دونك الحجب

       انا رزینا بما لم یرز ذوشجن              من البریه لاعجم ولاعرب

ترجمه : ای كاش پیش از رحلت تو مرگ به سراغ ما آمده بود ، تا پس از رفتنت و حایل شدن پرده ها بین ما و تو ، زنده نبودیم .

ما به مصیبتی گرفتار آمدیم كه هیچ اندوه رسیده ای از عرب و فارس به آن دچار نشده است

                     ماذا علی من شم تربه احمد                  ان لا یشم مدی الزمان غوالیا

ترجمه :كسی كه یك بار تربت پاك و معطر احمد را ببوید , اگر تا پایان عمر خود هیچ عطر دیگری را نبوید زیان نكرده است .

ساعتي در مقابل اين در نوراني و سبزرنگ  به دعا وراز ونياز مشغول شديم . شرطه ها (ماموران امنيتي سعودي) براساس آموزه هاي وهابيت و اعتقاداتشان هرگز مايل به ديدن چنين صحنه هايي نيستند . دکتر احمدي نژاد كمي جلوتر از درب مطهر به نماز و دعا مشغول شد ، دنيايي از غم در چهره اش نمايان بود و گاهي نظري كوتاه همراه با زمزمه به خانه فاطمه (س ) مي انداخت  و اشكي از گوشه چشمش جاري مي شد. 

                                  

سال هفتاد وشش كه همراه آيت هاشمي رفسنجاني به دعوت ملك عبدا.. به عمره رفته بوديم . درب خانه حضرت زهرا (س) به روي ميهمانان گشوده شد و من هم در شمار كساني بودم كه چند قدمي به داخل خانه وارد شدم اما  ماموران به بهانه كمبود جا بجز چند نفر، بقيه را بازگرداندند. كمي به اطراف آن خانه گلين  نگاه كردم ولي آنقدر سريع بود كه چيزي در يادم نمانده ،البته معروف است در دو جاي مقدس انسان به سختي مي تواند مشاهداتش را در حافظه نگه دارد يكي درون كعبه معظمه و يكي درون خانه پيامبر وحضرت فاطمه است ومن عاصي هردو مكان نوراني والهي را درك كرده ام . الان هم از درون آن حجره آسماني  عطر ياس روح نواز است و  زمزمه هاي بي بي دو عالم هنگام بازي با حسن وحسين (ع) درگوش جان مي نشيند آن هنگام كه فاطمه (س ) فرزندش  امام حسن را بالا مي انداخت و چنين مي فرمود :

 إشْبَه أباكَ يا حسن             واخلَعْ عن الحقِ الوَسَنَ
و اعبد الها ذامِننَ                 و لا تُوالِ ذَا الاِحَنِ
پسرم حسن، مانند پدرت باش. ريسمان ظلم را از حق بر كن. خدايي را بپرست كه صاحب نعمتهاي متعدد است و هيچ گاه با صاحبان ظلم و تعدي، دوستي مكن.

همچنين نقل شده است كه وقتي فرزندش امام حسين(ع) را بازي مي‏داد، اين گونه مي‏ فرمود:
اَنْتَ شبيهٌ بأبي
لَسْتَ شبيها بعليٍ
تو به پدر من (پيامبر(ص)) شبيهي و به پدرت علي شباهت نداري.

 وبا نگاهی به آن طرف تر گويي در طاقچه اي بسياركوچك، شانه اي كه با آن موي  بانوي صبر و جهاد  دردانه پدر، حضرت زينب (س) را مي  آراست  جاي گرفته است . ساعتی بعد وقت رفتن و خداحافظی به مسجدالنبی و خانه آل ا.. رسید . دلم جا مانده وپاهایم ناتوان از حرکت .چه می شود کرد باید از باب جبرئیل خارج شویم و دل به  بقیع مظلوم سپاریم .

                      

                               

                               

دل بدهید تا ادامه دهم ...

 

 

[ ۱۳۸٦/۱٠/۱٢ ] [ ٧:٢۸ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . چقدر خوب است در سرزمين به ظاهر غريب و دورافتاده آشنا هايي پيدا شوند و ابراز محبت كنند تا آنجا كه احساس كني در ايراني . وقتي در صف نماز نشسته بوديم از پشت منبر پيامبر گرامي اسلام  كه منطقه حفاظت شده براي رئيس جمهوري اسلامي ايران نبود زائران و نمازگزاراني  با چهره هاي رنگ رنگ  از سرزمين ها و قاره هاي گوناگون هنگام عبور  احمدي نژاد را مي شناختند و با سلام هاي بلند و تكان دادن دست ابراز محبت و احساس مي كردند . براستي  فاصله ها چه در جغرافيا و چه در مذهب و مرام مانع ارتباط وپيوند وبرادري نيست . مردي بلند بالا و سيه چرده كه هيبت بلال را در خود مي نمود فرياد زد الله اكبر... حفظكم ا... يا  محمود !!. ده ها زائر هجوم آوردند دست دراز كردند تا با نماينده ملتي بزرگ وانقلابي و ايمان مدار دست بدهند و ابراز علاقه كنند آنهم در مسجد پيامبر و كنار منبرو محرابي كه نماد  بيعت و وحدت و برادري است . برخي نيز صلوات برمحمد وآل محمد را شعار اظهار  مودت  با رئيس جمهوري اسلامي ايران  قرار مي دادند و طبيعي است كه خوشايند سعودي ها و ماموران نباشد آنان تلاش كردند مانع ارتباط نزديك شوند ولي شماري از زائران مقاومت واصرار داشتند و با توجه به روحيه دكتر احمدي نژاد در عطوفت و خوشرويي و صميميت با مردم موفق هم مي شدند.

حالا وقت بازگشت از روضه رضوان به سمت " باب الزهرا(س )" است . يا علي  مدد كن در كوچه هاي غمزده و غبار گرفته از كينه هاي قاسطين و مارقين وناكثين   ازغصه نميرم  ،پشت ديوار خانه "كوثر" قرآن جمع شديم . اي خدا نمي توان به بغض هاي فرو خورده و زجه هاي احساس و نفس هاي بي قرار بي توجه بود.مگر مي شود در آن لحظات ، سنگيني طناب را برگردن مولاي آزادگان ومتقيان علي (ع) ومظلوميت ان دوران را حس نكرد ، مگر مي شود دست هايي را كه  با هدف نواختن سيلي به صورت ركن هستي بالارفت نديد و درد كبودي را دراعماق جان نخريد . يا رسول ا..  كمك كن ! .همكار و همراه خوبم " كامران نجف زاده" از من پرسيد اينجا كجاست ؟ گويي هيمنه ام در زير آوار اندوه جان مي داد جشمانم جايي را نمي ديد اما دلم نيامد حرفي نزنم  . گفتم كامران  پشت اين ديوار، خانه مادر همه خوبي ها و زيبايي ها حضرت زهرا (س ) است . اشك هاي كامران امان نداد گويا صحنه هاي مظلوميت را در مقابل ديدگانش مجسم  ديد همچون فرزندي در سوگ مادر ناله مي زد . شيخ علي ثمري اين جمله را با نواي سوزاني  خواند" السلام علي فاطمه وابي ها و بعلها و بني ها و ........" ناگاه  ديوار دل ها فرو ريخت و صداي شيون برطاق خانه نشست . دست هاي احمدي نژاد مي لرزيد و توان برگرفتن اشك هايش را از پهنه صورت غم آلود نداشت  . هنوز پشت ديواريم . نگاهم به د ست نوشته اي كهن جلب شد " ادخلوها بسلام آمنين" اي واي بر آن مردمي كه حرمت خانه و صاحب خانه اي را كه بدون اذن او جبرئيل وارد نمي شد نگه نداشتند .الان هم به هر بهانه اي  به زائران اين خانه حتي  اجازه نگاه كردن نمي دهند اما امروز ما فرصت يافتيم بلند بلند گريه كنيم . هنوز چند گامي تا مقابل "باب الزهرا" فاصله داريم . نمي دانم چشمم به مدخل گام هاي نور و رحمت و بهانه خلقت بيفتد چه خواهم كرد و چگونه خواهم بود.

دل بدهيد تا ادامه دهم ..

[ ۱۳۸٦/۱٠/٩ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

                        

[ ۱۳۸٦/۱٠/۳ ] [ ٤:۳٢ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

با سلام

 وقتي از فراز آسمان و از داخل هواپيما چشمم به شهر مدينه افتاد ، دلم روانه  محله غريب بني هاشم شد محله اي كه امروز اثري از آن نيست و در طرح توسعه حرم نبوي(ص) ازبين رفته است اما اگر كمي  درنگ كني و گوش جان بسپاري هنوز هياهوي كودكانه بچه هاي قد ونيم قد ا ين محله  وهم بازي هاي شباب اهل جنت ،حسن وحسين و زينب (ع )  را مي توان شنيد  و شور وحال  نوگلان خانه عترت را در مقابل درب خانه محقري كه ورودي آن باب جبرئيل و محل نزول وحي است نظاره گر بود . چشم بازكردم خود را در درون حريم  قدسي آل ا... يافتم . به به عجب بوي عطري !!خدايا اين شميم جان افزا حتما  از گل وجود فاطمه (س ) يا كه نفحه پرطراوت برآمده از قيام وقعود  بيدارگر علي (ع) يا  اذان بلال حبشي  و يا  سجده هاي بي انتهاي پيامبر(ص) در روضه الجنه است . نگاهم به احمدي نژاد رئيس جمهور و حالات اوهنگام ورود از باب جبرئيل به درون مسجدالنبي است . همانند يك كبوتر پاك باخته و با دروني متلاطم و چهره اي اشك آلود . من گريه هاي بلند احمدي نژاد را نشنيده بودم اما در ميان يك كوه ازاشك و آه . هق هق هايش از پس بغض هاي گره خورده و شانه هاي لرزانش خود را مي  نماياند. آهسته گام بر مي داشت و جثه  كوچكش در حلقه اي از شرطه ها (ماموران امنيتي سعودي) قرارگرفته بود . از كنار ديوار خانه زهرا(س) گذشتيم ، اي خدا كو دلي كه آرام باشد و دربرابر هجمه اندوه مظلوميت بانوي آب وآفتاب دوام آورد و كدام سينه است كه سوز غربت را بر قفسه هاي گداخته حس نكند  . همان  ديواري كه رازها را در دل خود نهفته دارد وبا دست وبازوي مظلومه مطهره انس گرفته وآشنا است . صداي سرفه هاي زير وبم ديگر زائران ،چاشني سكوت درون مسجد النبي است . در فضاي بين منبر و خانه پيامبر كه اكنون مدفن آن قطب هستي و راز خلقت بشر است قرار گرفتيم كه بفرموده حضرت محمد(ص) روضه  اي از رضوان يا قطعه اي از بهشت است . وقتي روحاني كاروان واعظ مشهور (شيخ علي ثمري) قطعه اي از زيارت نامه را مي خواند همه سراپا ناله بوديم . خدايا اگر پيامبر اينگونه گريه را كه همانند بي تابي طفلي از بي شيري  است بشنود چگونه نگاه محبت آميزش را از اين جمع خواهد گرفت . ترديد نداشتم كه در محضر آفتابيم و تن سرد و ناتوان از سنگيني معاصي (البته خودم را مي گويم ) از پرتو انوار آسماني گرم مي شد .  از پنجره سبزرنگ  قديمي و محقر به درون خانه پيامبر نگاهي انداختم در درونم رعد و برقي شد و ابرهاي گريه  باريدن گرفت و هستي ا م را  چون پر كاهي در سيلاب اشك غرق كرد . السلام عليك يا رسول ا.. يا نبي ا... يا خير خلق ا..  . كمي انطرف تر محراب و منبر پيامبر به استواري تاريخ و به بلنداي عرش برين قامت گشوده اند و گويي  خطبه هاي آسماني رسول خدا طنين انداز است .صداي موذن بلند شد  نوايي متفاوت با بلال سياه كه در تلفظ برخي واژگان مشكل داشت وآنگاه صف ها براي نماز آراسته شد . و پس از آن صوت زيباي  امام جماعت مسجدالنبي " استوو اعدلو " .. الله اكبر.....

دل بدهيد تا ادامه دهم ...................

[ ۱۳۸٦/۱٠/۳ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
سلام . اينك سفر  تمام شد به ظاهر بازگشتم ، اما دلم در ميان استغاثه هاي وادي عرفات و مني جا مانده و درد جدا شدن از طواف در حريم درجانم تب وتابي دارد . دعاگوي همه تان بودم و فهرستي بلند از عشق ورزان در برابر ذهنم گشوده بود و مكرر ابراز حضور مي كرد.دعا كنيد وقت يار باشد مطالبي هرچند مختصر باعكس هايي بيشتر تقديم كنم .
[ ۱۳۸٦/۱٠/٢ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس