صفحات وبلاگ
نویسنده: محمدکاظم روحانی نژاد - ۱۳٩٠/۱۱/٤

من همان ذره غبار حریم کوی توام ،اسیر فریب رقص گرد باد

نشسته در برهوت به ظاهر سبز، هم نشین خارهای بی بنیاد

 

من همان غلام آستان توام ،عاشق زمزمه های زائرت

دیوانه وار بربام شرق ، در جستجوی گنبد طلائی ات

مرا بپذیر در دایره عنایتت ای رئوف ترین ارباب پاکی ها
به مژگان می شویم همچنان ، سنگ فرش های عرشی ات
دلم به شوق زیارتت احرام بسته ، ای هشتمین معصوم
پر می کشد کبوتر وار زیر ایوان گوهرشاد تا دارالضیافه ات
السلام علیک یا ابوالحسن علی بن موسی الرضا المرتضی، الامام التقی 

والنقی و حجتک علی من فوق الارض  من تحت الثری الصدیق الشهید

دلم برای راز ونیاز واشک وتبسم درصحن وسرایت تنگ شده آقاجان 

 تجربه ها ، خاطره ها و صحنه های فراوانی از الطافت در ذهن ودلم انباشته است که اگر گوشه هایی از آن را بازگو کنم حق دارم از هوش بروم.

السلام علیک ایهاالامام المظلوم ، الغموم ،الشهید ،الهادی ، الولی المرشد 

لعن الله من قتلک ، لعن الله من ظلمک ، لعن الله امتا سمت بذالک فرضیت ..

 

نویسنده: محمدکاظم روحانی نژاد - ۱۳٩٠/۱٠/٢

سلام ، رسانه های یک سو نگر این روزها تصویری  از گریه یک مادررا منتشر کردند که از منظر نگاهشان تصویری جذاب و دیدنی است ، اما کسی نگفت یا در زیر این عکس ننوشت  گریه کن سرباز! تا ماه ها وسال ها فراق جگرگوشه ات شسته شود و طعم تلخ جدایی فراموش  و حتی شیرین گردد ، ولی کاش این اشک هایت که نبض مادری در آن می طپد وسر چشمه زیباترین ودیعه الهی یعنی مهروعاطفه مادری است در جای دیگر هم جاری می شد و یا حداقل اشک های هم نوعان خود را هم می دیدی . بیا با هم فریاد بزنیم ، بدا به حال آنانکه به نام دفاع از حقوق زن و برابری با مردان لباس نظامی بر تن تو پوشاندند وبه جای فرزندت سلاح در آغوشت نهادند وبه جای لبخندهای مادرانه ات خشم و کینه را درچهره و قلبت نشاندند ، آری قبول داریم که این لحظه و این صحنه دل انگیز است اما نمایه های دیگر را هم ببین

ترا سرزنش نمی کنیم که چنین ابراز عاطفه می کنی بلکه همه نفرین ها بر آنان باد که برای منافع دنیایی خود لطافت روح واحساس را از تو گرفتند وآن را تنها درچارچوب خانواده وسرزمینت محصور کردند. آری ای سرباز میدان نبرد برای لذت های وال استریتی خودت بگو تصویر این  گریه پرشور تو با اشک های دردآلود درتصویرهای دیگر چه تفاوتی دارد ؟! خود قضاوت کن سرباز، چرا فقط  تصویر تو در تعریفی از بازگشت با شکوه ولحظه تاثیرگذار برگزیده می شود؟ چرا؟!

 کاش کسی از تو بپرسد این کودک را که در دامان پدر  جان می دهد می شناسی؟

 

 

        این یکی را برای ثبت خاطرات خوبت حتما  به یاد داری ؟ 

 

 

دیگری را چطور؟ هان ای سرباز، پس از آنکه در کنار عزیز دردانه ات آرام گرفتی صفحه رنگین دفترچه خاطرات را ورق بزن، شک ندارم که  در سطوری از آن با افتخار و در توصیف لحظه های فتح قهرمانانه  نوشته ای:" پدرش را به بند کشیدم چشم هایش را بستم تا محرومیت از دیدن چهره کودک مظلوم وبی گناهش بیشتر آزارش دهد "، اینک آن را مرور کن و اگر روزی یا یک وقتی روح مادری ات دوباره شکفت و نگاهت رنگ محبت گرفت ، اگر می شود برگرد بیا حداقل یک جفت دمپایی برایش بیاور ، تا خشونت و بی رحمی تو در لذت آرامش کف پایش و در اقیانوس روح زلال کودکانه اش فراموش شود ، ولی حقیقت این است که تاریخ از نسل واسلاف شما خاطره خوبی ندارد  چرا که هرکس حاضر نشد تسلیم فرمان و امیال شما شود سرنوشتش همین بوده است هرچند بگویید ما بهترین های بشریم و منادی برترین ارزش های انسانی هستیم اما بپذیر که دیگر حتی  اشک هایت  هم باور نمی شود ای سرباز غرب متمدن!! 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده: محمدکاظم روحانی نژاد - ۱۳٩٠/٩/٦

سلام ،کربلا و محرم فقط نام مکان و زمان نیست  بلکه نماد ، آرمان و مفهوم است  به همین دلیل سرزمین و کشور ومرز نمی شناسد درهرجای این عالم کافی است با نام دلربای "حسین " علیه السلام آشنا باشی آنگاه از غروب روزقبل از آغاز محرم ، صدای کوبیدن میخ ها وبرپاشدن خیمه های اندوه در دل شنیده می شود ، همهمه یک کاروان خسته واز راه رسیده با طنین صدای دلربای  قافله سالارنام آشنای این کاروان درسکوت فرو می رود وقتی که می پرسد این وادی را چه می نامند ، پاسخ شنید "نینوا" و دیگری گفت " کربلا" هم می گویند. همان وادی غریب و گمنامی که قرن هاست خاک معطرش به سراسر این کره خاکی فخر می فروشد و البته  از آن سو خارهای بی رحمش به سبب آزردن پای کودکان معصوم وفراری ازخصم نفرین شده اند. محرمی دیگر و موسم بیرق عزا، سوز دل واشک دیده رسید. 

            

یک هنرمند   تازه شیعه شده چینی که  تابلوی عاشورا را ترسیم کرده بود چندی پیش آن را در همایش ایران وچین نمایش داد ، این تصویر  هنرمندانه در نوع خودش بسیار تاثیر گذار بود و همه را متوجه اندوهی سنگین کرد  .وقتی "علی " تابلو عاشورا را عرضه کرد یک تصویربردار تلویزیون چین از من پرسید این تصویر خیلی غم انگیز که تنهایی ومظلومیت یک نفر را نشان می دهد درباره کیست؟، گفتم ماجرای عاشورا وایستادگی امام حسین علیه السلام در برابر ستم گران روزگار خود تصویرشده است .او دقایقی به تصویرعمیق نگاه می کرد و اندوه در چهره اش بیشترنمایان می شد. با خود گفتم : این واکنش ناشی ازتاثیر حقیقت خون وآرمان امام حسین علیه السلام است که به آیین ومذهب هم محدود نمی شود بلکه با فطرت ها سروکار دارد. لابد ماجرای زینب سیزده ساله را هم شنیده اید ، همان دختری که دعوت نامه ویژه از شهید مظلوم کربلا دریافت کرد و زائرویژه اش شد .شرح این ماجرا هم خالی از لطف نیست.

زینب، دانش آموز و از اهالی روستای آبچور از توابع بجنورد مرکز استان خراسان شمالی چندی پیش با زبان کودکانه اش به امام حسین علیه السلام نامه ای نوشت. پایگاه اطلاع رسانی حج با این زائر عاشق گفتگو کرده است.

در چه خانواده‌ای زندگی می‌کنی و چه عاملی باعث شد به یاد امام حسین بیفتی؟ 

پدرم کارگر ساده است، مادرم خانه‌دار، یک خانواده ۶ نفره هستیم‌، به مناسبت دهه فجر سال ۸۹ از طرف مدرسه روستا در مسابقه حفظ سوره فجر شرکت کرده و یک کارت بانکی با ارزش ده هزارتومان هدیه گرفتم. این کارت را خیلی دوست داشتم و آن را به خوبی نگهداری می‌کردم. یک هفته بعد، از طرف مدرسه به دانش آموزان گفتند برای بازسازی حرم مطهر امام حسین علیه السّلام از طریق ستاد بازسازی عتبات کمک جمع‌آوری می‌کنند. من هم همین کارتی را که گرفته بودم با نامه‌ای که نوشتم هدیه دادم. 

در نامه چه نوشتی؟ 

 "به نام خدا – نامه می‌نویسم برای امام حسین علیه السّلام – خیلی‌ها دوست  دارند که به کربلا بروند، بعضی می‌گویند باید پولدار شویم تا به کربلا برویم، ولی من می‌گویم باید قسمت شود و کربلا ما را بخواهد. من این نامه را که می‌نویسم اشک از چشم‌هایم جاری می‌شود، خدایا، می‌شود روزی به کربلا بیایم و کنار ضریح آن امام بزرگوار درددل کنم، من این هدیه را که در ۲۰ بهمن ۸۹ برای حفظ سوره فجر گرفتم به این نیت می‌دهم تا امام حسین علیه السّلام را همیشه به ‌یاد آورم، اگر من پول زیادی داشتم، هیچ‌وقت دریغ نمی‌کردم ولی پدرم یک کارگر ساده است و برای درس و مخارج ما کار می‌کند. "

بعد چه شد؟ 

نامه مرا مدیر مدرسه خوانده بود، سر صف آمد و گفت: آیا شما دانش آموزان تا به حال معلم و مدیرتان را به گریه انداخته‌اید؟ همه گفتند: نه. مدیر گفت: زینب با نامه‌اش مرا به گریه انداخت و شب تا صبح گریه کردم، بعد از آن یک کارت دیگر پارسیان خودش به من هدیه داد. 

کی و چطور به کربلا آمدی؟ 

یک روز به من و خانواده‌ام اطلاع دادند آموزش و پرورش می‌خواهد زینب را به سفر کربلا ببرد. بعد هم گذرنامه تهیه کردند و تاریخ سفر پنجم تیر یعنی بعد از امتحانات خرداد اعلام شد و آقا امام حسین دعوت‌نامه مرا امضا کرد. 

در اولین نگاه به حرم و ضریح آقا امام حسین علیه السّلام چه حالی داشتی و چه خواستی؟ 

برای دیدن بارگاه مطهر آقا امام حسین لحظه شماری می‌کردم، با دیدن ضریح مطهر بی‌اختیار اشک از چشم‌هایم جاری شد، احساس رضایت داشتم و برای همه آرزومندان و پدر و مادرم دعا کردم، از خدا خواستم کمک کند تا نمازم را اول وقت بخوانم. 
به سراغ آقای رازی مدیر این مدرسه رفتیم

 این کاروان چگونه عازم کربلا شد؟ 

آموزش و پرورش بجنورد برای تشویق کمک به عتبات دو هدیه سفر کربلا اختصاص داد. یک هدیه برای دانش آموزان و یک هدیه برای فرهنگیان، در مراسم قرعه‌کشی که با حضور جمع کثیری از فرهنگیان برگزار شد شماره ۴۷ به قید قرعه درآمد، همه گفتند خوش به حال صاحب این شماره، ببینیم نام کدام دانش آموز خوش‌شانسی است، تا نام دانش آموز را خواندیم، "زینب وحیدی‌‌ "همان دختر روستایی که به امام حسین نامه نوشته است، فرهنگیان که از ماجرای کمک این دختر اطلاع داشتند اشک شوق ریختند، جلسه منقلب شد و همه گریان از این حسن انتخاب تصادفی. 
تعدادی از معلم‌ها داوطلبانه ۳۰۰ هزار تومان کمک هزینه سفر زینب به کربلا را تقبل کردند. تعدادی از خانم معلم‌ها هم آمادگی خود را برای حضور در کاروانی که زینب را به کربلا می‌برد اعلام کردند، شور و هیجان خاصی در جمعیت حاضر افتاده بود، به این ترتیب تصمیم گرفته شد این کاروان فرهنگی با هزینه خودشان عازم کربلا شوند و من هم که سابقه مدیریت کاروان داشتم توفیق خدمت به آن‌ها را یافتم، جالب این‌که هنگام عبور کاروان از مرز مهران، شماره کاروان ما ۱ بود و امیدوارم در پیشگاه آقا امام حسین نیز شماره ۱ باشیم. 
لازم به یادآوری است که سیمای معصوم و بااخلاص زینب، از او چهره‌ای محبوب بین اعضای کاروان ساخته است، خانم معلم‌ها تقاضا دارند زینب با آن‌ها هم‌اتاق باشد تا بیشتر از صفای باطن او بهره ببرند….. 
خوشا به حال زینب که نامش کوهی از صبر و آیینه ای از عشق و وفا وصفا را در دل زنده می کند ، کاش همه ما درصف زینبی ها باشیم .انشاا

تنم سیاه باد که هجوم بیداد و تیرگی

قامت دلربای خورشید را کبود کرد

در فصل بارش اشک های بی قرار

گل واژه حسین درجان ها نمود کرد

التماس دعا

 

مطالب قدیمی تر »
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :