توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام . بهانه نوشتن این سطورگرامی داشت روز خبرنگار است . جای تردید نیست

که  شهیدان عرصه خبر کم نیستند بویژه آنانکه در خیل شهیدان دفاع مقدس یا با

سلاح قلم و یا با جنگ افزارهای معمول خون پاکشان نثار شد و می توانست

بسیاری ازروزها را به نام خبرنگار ثبت و ماندگار کند اما شهادت  محمود

صارمی نکته متمایزووجه دیگری دارد که مهم ترینش مظلومیت وصداقت اوبود

که این روز را به عنوان بخشی از تاریخ وپشتوانه فرهنگ ارتباطات واطلاع

رسانی کشور ثبت کرد وسبب ساز احیای نام ومعرف بهتر مسئولیت ودرعین حال

مظلومیت قشرخبرنگارشد و دل وذهن همگان را روی جنبه نمادین آن متمرکز

ساخت. شاید به همین دلیل نیزحتی زبان پرسشگر هیچ خبرنگاری نپرسید ونمی

پرسد آیا فرد یا افرادی دراین حادثه مسئول و مقصربوده اند یا نه ؟ آیا می شد با

توجه به  شناخت اوضاع درگیری ها پس از آخرین گزارش ها  و پیش بینی

خطرات در مزارشریف جان کسانی را که بود و نبودشان در آن لحظه در

سرنوشت ونتیجه نبرد وحملات وحشیانه طالبان نتیجه ای نداشت نجات داد یا نه ؟

پاسخ به این پرسش حالا دیگرمهم نیست اما کاش بزرگداشت چنین روزی علاوه بر

تجلیل و نکوداشت ، عبرت آموز و بیدارگر هم باشد تا درحال وآینده سرمایه ها به

راحتی از کف نروند.

 

[ ۱۳٩٤/٥/۱٧ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

ما به این داغ ها عادت کرده ایم اما  داغ شما جگر سوزتراست ، حالا اشک ها و گریه های این ماهی های بی زبان جان ها را می بلعد ،  صحنه وداع با شما آب و آتش را نیزهمنوا و همزبان می کند ، یعنی که آب را آتش می زند و آتش را یک پارجه آب واشک می سازد ، می توان از نوحه سرایی ماهی ها فهمید که ماجرای  دست های بسته درتاریخ چیست ،

اول بنا نبود که عاشقان بسوزند مدام  

لعنت به جان شمع که چنین سنتی بنا نهاد


امروز بازهم  روایت وداع دیگری است ، دل های عاشق پا به پای پیکرهایتان و قدم به قدم با آرمان هایتان راهی است تا همیشه تاریخ.

خواهم به جای همه برای شما گریه کنم

با هم تا همیشه در رثای شما گریه کنم

مرا سرزنش نکنید که اندوه به دل دارم

به حال خودم در خفای شما گریه کنم

گر مرا نیست بهانه ای برای گریستن

برای دست بسته از قفای شما گریه کنم


امروز ماهی ها، بزرگ وکوچک به تشییع شما آمده اند و شگفت زده از درخشش مرواریدها در خاک این ابیات را تکرار می کنند:

آنقدرگریستیم تا که اشک ها دریا شد

غوغایی شبیه قیامت عشق برپا شد

حالا  وصیت نامه های شما را دلفین ها زیاد می خوانند و برخی شعارهایش را روی طاق نصرت آرمان شهر دریاها نصب کرده اند واین جمله را  از زبان شما نوشته اند

"دلم  دریایی بود وحالا روح وجسمم آغوش اقیانوس است "


دلفین ها این روزها به یاد خاطرات  رقصیدن لابلای مرجان های دریایی کاروانی راه انداخته اند که انتهایش بهشت است . خوشا به حالتان که روحتان اقیانوس عاشقان را بار دیگرمواج کرد.

التماس دعا 

[ ۱۳٩٤/۳/٢٧ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس